• پنج شنبه, ۱۶ شهریور, ۹۶

بس آه سرد از دل من مى‏ کشند سر

گاهى به حکم عادت و گاهى عمیق ‏تر

هر یک روایتى‏ ست ز آویزش غمى

بر خاطر فسرده ‏ام از منظرى دگر

هر آه من نشانه دردیست جانگداز

از هرچه دیده یا که شنیدم ز خیر و شر

گاه از وقوع فاجعه‏ اى شوم در عذاب

گاه از حدوث حادثه ‏اى زشت شکوه‏ گر

گاه از دنائتى که کند ریشه در نفوس

گاه از شرارتى که شود چیره بر بشر

بس آه‏ ها که سر کشد از سینه ‏ام به درد

زین وضع روزگار که از بد بود بتر

آهم بود ز دست ستمهاى رنج ‏خیز

کز حاکمان جور، به دلها زند شرر

آهم بود ز مدّعیان کمال و فضل

وآنگه به گاه فکر و عمل منشاءِ ضرر

آهم بود ز فقر و نیاز قبیله‏ ها

کاندر مضیقه ‏اند به نانى ز خشک و تر

آهم بود ز گرسنه خلق «بیافرا»

کز فقر، پوست بر تنشان خشک شد مگر

برگ درخت و هسته خرما و شابلوط

باشد خوراکشان و جهان پر ز برگ و بر

آه از وجود سفله امیران کینه‏ جوى

آه از نبودِ زُبده بزرگان نیک فر

آه از وجود خَلْق‏ کُشانى درنده‏ خوى

آن طالبان که طالب قتل‏ اند سربه‏ سر

قومى که در حمایت دین کافرى کنند

با قتل غافلانه و کور از بسى نفر

خود را به انتحار کُشند از براى آن

کز انفجار، خونِ دوصد تن شود هدر

در راه زنده کردن اسلام مى‏ کُشند

جمعى ز مُسلِمانِ جهان را به رهگذر

لعنت بر آن کسان که به سرمایه‏ اى گزاف

یارى دهند این بَترین خلق را به زر

آهم بود ز خرج زر و سیم بى‏ حساب

بهر سلاح و کشتن همنوع، بى‏ شُمَر

آهم بود ز جرم و جنایات دلخراش

چون قتل مادر و پسر و همسر و پدر

این آه‏ ها ز وضع خراب جهان ماست

جایى که جز فساد نیابى در آن اثر

کو چاره ‏اى به غیر تحمل که ناگزیر

راه گریز نیست دریغا ز هیچ در