ای نــــــــــام تو، زینتگر هر شهره کتابی
دلکش ز تــو، هر نامه بهر فصلی وبابی
یــــــــــــــاد تو بهر مرحله درمان گزندی
ذکـر تــــــو، بهر حـــــادثه تسکین عذابی
بی یـــــــــاد تو هر نغمه بود هرزه نوائی
بی فضل تــــو هر نقشه بــود نقش برآبی
عشق تـــــو بهر گوشه برانگیخته شوری
حسن تــــــــو بهر خطـّــه برافکنده نقابی
حمد تـــو و ذکرتــــو و شورِ کـَرَم توست
در زیــر و بـــمِ نغمه بهر چنگ و ربابی
از توست، دلفروزیِ هر شوخی و شنگی
از توست، سرافرازی هر شیخی و شابی
از راز ِ تجلای تــــــو و حسن قـَدیم است
گـــر نشئه ی جانبخش دهد، کهنه شرابی
گه تــازه جوان را، تو دهی فکرت پیری
گـــــــه پیر کهن را، تو دهی شور شبابی
از دستِ نم افشـــــان و سمن پیج تو باشد
گــــــر روئی و موئی، بودش آبی و تابی
کی جُسته نوائی زتــــــو، نگرفته عطائی
کــــی گفته ثنــــائی زتو، نـــــابرده ثوابی
این آتش اخلاص که درجان«ادیب» است
هرگز مکنش سرد، خوشم بــا تب و تابی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *