• پنج شنبه, ۱۲ شهریور, ۹۴
  • 0 Comments

دوست می‏دارم به باغى پر درخت

باد در رقص آورد اشجار را

وآن تکان‏هاى ظریف شاخ و برگ

خوش به وجد آرد در و دیوار را

 

 

 

دل برانگیزد به شور و اهتزاز

شاخه‏ ها آرند چون سرها به هم

وآن لطیف آهنگِ جان پیوندِ باد

مى‏ برد از لوح دل زنگارِ غم

 

 

 

از شکست آن سکوت یکنواخت

دل به شور و اشتیاق آید مرا

وآن هیاهوى خوش‏ آهنگ و نجیب

شوق و ذوق و لذت افزاید مرا

 

 

 

چون به هم سایند شاخ و برگ‏ها

زآن درختان تنومندِ بلند

خِش‏خِشِ آن نازنینان ظریف

مى‏ نوازد گوش جانم بى ‏گزند

 

 

 

جنبشِ شورآفرین باغ را

خوش مجسم مى ‏کند رقص درخت

داستان‏ها گوید از جوش و خروش

چون تکان‏هایش به‏ هم توفند سخت

 

 

 

رقص انسان‏هاست خوش گاهِ سرور

همچنان رقص درختان در بهار

خوش بود باغ از نشاط فَروَدین

کز طرب نَبْوَد درختان را قرار

 

 

 

روح من یک لحظه چون آرام نیست

خوش ندارد بى ‏تحرّک باغ را

نیست مطبوعِ من آن آرامشى

کآن نسازد مست، باغ و راغ را

 

 

 

در تماشا، همچنان دلخواه من

منظر دریاى طوفانى بود

جنبش خیزاب‏هاى صخره ‏کَن

بهر من یک حظّ روحانى بود

 

 

 

خوش برقصید اى درختان رشید

جان من سازید سرشار از سرور

چنگزن باشید، با رقصى چنین

چنگ‏ها بر دل زنیدم پر ز شور

علمده ـ دریابیشه ـ شهریور ماه ۱۳۷۱

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *