در زبان فارسی بعضی واژه های پیوندی یا ساده خوب وجود دارد که بر اثر هجوم لغت های عربی به قلمرو نثر فارسی که زاییده ی فضل فروشی برخی از نویسندگان سده های اخیر بوده، از نظرها دور مانده و منزوی شده است و این امری طبیعی است که وقتی زمانی دراز، رواج گفته ها و نوشته ها بگونه ای باشدکه واژه های معینی بیشتر مورد بهره گیری نویسندگان وگویندگان قرار گیرد الفاظ دیگر دارای همان معانی از انظار پوشیده می ماند و حالت انزوا به خود می گیرد و آنگاه اگر اینگونه واژه های منزوی در سیاق سخن بکار رود در آغاز نا مأنوس به نظر می رسد ولی بی شک، همین کلمات مهجور پس از مدتی بکار رفتن در گفته ها و نوشته ها جای خود را به خوبی باز می کند. و زبانزد این و آن می گردد. در سال های اخیر، این آزمون نسبت به بسیاری از لفظ ها معمول گردیده و دیده شده است که با گذشت کوته زمانی. در زبان ها جاری و بدون هیچ نا آشنائی با ذهن، روائی یافته است. مانند درمانگاه و بیمارستان بجای (مریضخانه) یا تیمارستان بجای (دارالمجانین) یا دستمزد بجای (حق الزحمه).
‏متأسفانه گاهی پس از صرف نظرکردن از یک واژه ی مرکب تازی با این که جانشین فارسی آن وجود داشته یک لغت فرنگی مورد بهره گیری قرار گرفته است مانند (ویزیت دکتر) بجای (حق المقدم طبیب)که در زبان فارسی از دیر باز (پای رنج یا پایمزد پزشک) می گفته اند و بعد فرنگی مآبان آن را به دست فراموشی سپرده اند.
‏یا واژه پیوندی (دامیار) که ازگردونه گفتارها و نوشته های عادی بیرون رفته وکلمه ی صیاد عربی یا شکارچی که ترکیبی از فارسی و ترکی می باشد جای آن را گرفته است. ازجمله واژه های دیگر که مهجور مانده است عبارتست از(چشم آویز) به معنی نقاب، (دشیاد) به معنی غیبت و پشت سرکسی حرف زدن و (ایوار) به معنای نزدیک غروب و (دستینه) به معنای نقد و نسیه و امضاء ، (خو گر) به معنی معتاد و بسیارست امثال این گونه لغات که ‏باید ا‏ز زاویه ی دور افتادگی بیرون آورده شود و در نگارش مطلب ها بکار رود تا کم کم در ذهن ها جایگزین گردد و به گسترش زبان مدد رساند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *