به مجاهد پیر
  • یکشنبه, ۱۹ شهریور, ۹۶

در سوگ درگذشت زنده ‏یاد مرحوم آیت ‏الله طالقانى

این چه شوریست در جهان بینم

 شور محشر به هر کران بینم

صبحگاهى نژند و ماتم ‏خیز

 درد پرورد و غم نشان بینم

بامدادى چو شامگاه خزان

 حسرت ‏انگیز و تیره‏ سان بینم

از زن و مرد کوى و برزن را

 پرغم و ناله و فغان بینم

سربه سر کشورى خروش و عزاست

 چشم‏ ها جمله خونفشان بینم

همه جا شور و غلغل و غوغاست

 گوشها پر ز بانگ واویلاست

همه گویند صد هزار افسوس

 آه ازین مرگ جانشکار افسوس

کو گرامى مجاهد نستوه

 مرد میدانِ کارزار افسوس

کو گرانقدر عالم تفسیر

 پارسا مرد حق شعار افسوس

کو امام جماعت نهضت

 خطبه‏ خوان بزرگوار افسوس

کارزارى چریک پیر که گشت

 بعد ازو کار خلق، زار افسوس

آن‏که غمخوار و مصلح ما بود

 نامش آرام‏بخش دلها بود

اى گرانمایه طالقانى ما

 اى ره ‏آموز کاروانى ما

اى شده ارتجاع را دشمن

 مترنم به همزبانى ما

ما مقصر ز پاسدارى تو

 تو مُکمِّل به پاسبانى ما

اى سراپا تعهد و اخلاص

 بهر ارشاد جاودانى ما

اى همه جنب و جوش و پویایى

 بهر اصلاح زندگانى ما

از بر مخلصان کجا رفتى

 سوى دیگر، چرا رفتى

مگر از جمله اولیا بودى

 که همى با حق آشنا بودى

مرد تاریخ انقلاب وطن

 نه هم‏ اکنون که سالها بودى

سالها با شکنجه در زندان

 به دوصد رنج، مبتلا بودى

تربیت کرده بس مبارز را

 با همه یار و همنوا بودى

پرتوان همچو آهن و پولاد

 در بر زخم اشقیا بودى

جنگ جستى همیشه با طاغوت

 تا شکستیش قدرت و جبروت

ننگریم از چه رو لقایت را

 آن قد و قامت رسایت را

جاى تو در میان ما خالى‏ ست

 چون تهى بنگریم جایت را؟

زیر این گنبد کبود چرا

 نشنویم آشنا صدایت را

سخنانت به مرده جان مى‏داد

 جان به قربان نواى نایت را

انقلاب از دم تو یافت جلا

 کى تحمل کند جلایت[۱] را؟

ما تو را جمع دوستدارانیم

در رهت جمله رهسپارانیم

یاد دارم که از قضا یک چند

 «به قزل‏قلعه»[۲] بودمت همبند

محضرى داشتى بس شیرین

سخنانت قرین شکر خند

گفته ‏ات کز زبان ایمان بود

بود خاطرنواز و جان پیوند

بودى الهام‏بخش من در شعر

شعر ضحاک‏ سوزِ کاوه ‏پسند

خواندمت طرفه شعرها زین دست

به تعهد مقیّد و پابند

اینک آوخ که سوگوار توام

مرثیت‏ گوى و اشکبار توام

۲۰ شهریور ۱۳۵۸

     مرحوم آیت‏ اله طالقانى از روحانیون راستین و مبارز و آزادیخواه بود که در زمان محمدرضاشاه در نتیجه چالش‏هاى مستمر خود با شاه و حکومتِ پلیسىِ او، چندین بار به زندان افتاد و به شهرهاى دوردست تبعید شد ولى هرگز از مبارزه دست برنداشت همزمان با خیزش مردم در مطالبه آزادى و تغییر اوضاع، از زندان آزاد گردید و مورد استقبال عده بیشمارى از مردم قرار گرفت. در آغاز انقلاب، پس از ورود آیت ‏اله خمینى به کشور به امامت
جماعت در تهران منصوب گردید.

[۱]. جلا: دورى، دروى از وطن.

[۲]. قزل قلعه: زندان زندانیان سیاسى در زمان محمدرضاشاه بود.