بودورفت
  • دوشنبه, ۲۲ آبان, ۹۶

زندگى خواب و خیالى بود و رفت
عمر را کوته مجالى بود و رفت
گو کجا شد روزگاران قدیم
کآن همه رنگین خیالى بود و رفت
روزگار خُردى و نوباوگى
چشمه آب زلالى بود و رفت
کودکان بودیم و ما را از محیط
بهر هر چیزى سؤالى بود و رفت
دوره سرمستى و عهد شباب
دوره پرشور و حالى بود و رفت
در چنین دوران خوش هر چندگاه
دل اسیر خط وخالى بود و رفت
هم در این عصر طلایى بهر ما
بهره، از کسب کمالى بود و رفت
در میان سالى به دنبال معاش
کوشش و رنج ملالى بود و رفت
وآنگهى در گیر و دار زندگى
سازش و قهر و جدالى بود و رفت
دوره پیرى هم آخر بگذرد
عاقبت گویى وبالى بود و رفت