از جمع یاران، دلنوازان جمله رفتند
مژگان گشا، کافسانه سازان جمله رفتند
جاى سم اسب سبک تازان در ایندشت
گوید که بنگر، یکه تازان جمله رفتند
ماندند از جمع سرافرازان قلیلى
باقى از این گردن فرازان جمله رفتند
ساز سخن بشکست و شد روز هنر تار
کز بزم الفت، تکنوازان جمله رفتند
شو ناله زن، حکمت سرایان جمله خفتند
رو گریه کن، دانش طرازان جمله رفتند
پاکیزه کاران را دگر نام و نشان کو؟
کز کوى پاکان، پاکبازان جمله رفتند
ما را کنون بر آهنین مردان نیاز است
روى از چه بنهفتند و نازان جمله رفتند؟
کو دیگر اندر خوان همت ساز و برگى؟
کز هفت خان با برگ و سازان جمله رفتند
ما را دگر از باغ نصرت بهره ‏اى نیست
چون از نخیلش دست یازان جمله رفتند
خلق، اى ادیب! افتاده در بند نیازند
وارستگان و بى‏ نیازان جمله رفتند

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *