۲ Spring Nature
  • چهارشنبه, ۲۱ تیر, ۹۶

چو گردد هوا صافى از تیره دود

 شود نور باران سپهر کبود

فرو خسبد این گَرد و گردد به باغ

 ز فّواره خاک چمن مُشک سود

به بار آید آن مینوُى شاخسار

 که بر گلشن افزود زیب و نمود

به بزم اندرون چنگى خوشنواز

 همى سر دهد آریایى سرود

به باغ اندرون، بلبل نغمه سنج

 بنالد چو در بزمگه چنگ و رود

شکوفا شود فرّ و فرهنگ و نام

 ز بُن برفتد بیخ هر ناستود

عروس هنر جامه پوشد به تن

 ز زریّنه تار و ز سیمینه پود

تباهى هویدا شود دیردیر

 روایى نمایان شود زود زود

نه گنج آکند هرکه نابرده رنج

 نه غم پرورد هر که ناکرده سود

ببالد همى «کاویانى درفش»

 سران را به پیشش سرآید فرود

نباشند رادان و گندآوران

 پریشان ز تیمار بود و نبود

ز بیداد دونان نباشد نهان

 به دل‏ها دو صد عقده ناگشود

به ایران بنازد وطنخواهْ مرد

 چنان‏چون «سپاهان» که ‏بر«زنده ‏رود»

شود رهنمون ایزدى راه و رسم

 شود مایه‏ ور «احمدى» رهنمود

به بار آید آیین «شیرخداى»

 به کام جوانمرد رنج آزمود

سبک خیزْ مردان فرخ سرشت

 نشینند با هم به گفت و شنود

شود سر به سر کشور  آبادْمرز

 ز لنگرگه «لنگه» تا «لَنگِرود»

در آن روزگاران فرخنده فال

 که دور از بدى‏ ها توانى غُنود

سزد گر هر ایرانى پاکزاد

 به ملّت گرایان فرستد درود

بر آنان که در پاس ایران، «ادیب»

 نهادند از خویشتن یادبود

مهرماه ۱۳۶۷