عاشق ایران
  • چهارشنبه, ۴ بهمن, ۹۱

من عاشق ایرانم و آن لطف و صفایش

آن لطف و صفایی که دهد فرّ همایش
از ارج و بهایش چه بگویم که ستودند
آزاده‌سرانی که سرودند ثنایش
دلبسته او گشتم از آن روز که بگشود
بر روی دلم چهره اندوه‌زُدایش
هرگز نشوم سیر ز دیدار رخ وی
کو مام من است، آن که سرم سوده به پایش
از بس که عزیز است به چشمم نفروشم
بر باغ دلارای دگر هرزه‌گیایش۱
مهرش به برم نور فشاند ز سرِ مهر
معبود نیاکان من از فرّ ضیایش
بس کوه که بر مخزنش از برف دهد آب
بس رود که از آب دهد برگ و نوایش
در معرفت و منقبت و دانش و فرهنگ
در گنبد نیلی‌ست که پیچیده صدایش
از رفعت دیرینش اگر از تو بپرسند
یاد از حکمایش کن و فخر از شعرایش
از حشمت و مردانگی‌اش تا شود آگاه
از کوروش و دارا مثل انگیز برایش
صدسنگ فلاخَن به سرش خورد در ایام
اما نتوانست کند نفیِ بقایش
هر گه به حدودش کنم آهنگ سیاحت
بینم همه جا خرّم و دل محو صفایش
بس باغ و بسی جنگل و دریاچه شاداب
دیدم که شدم مست و سپردم به خدایش
خاکش همه زرخیز بود هر چه بکاوی
بس خیر که پوشیده بوَد در گل و لایش
بس کاخ زمان دیده و بس طاق خمیده
آثار فزون است ز ابنای کیایش۲
از سطح کویرش چه بسا خاک برآید
کان راست خواصی که خدا کرده عطایش
گر بی‌پدری دم زند از تجزیه وی
غم نیست که مادر بنشیند به عزایش
بشتاب سوی «قشم» و نگه کن چه عزیز است
بگذر به ‌سوی «کیش» و نگر طُرفه فضایش
از «هرمز» و «هنگام» و دگرگونه جزایر
غافل نتوان شد که فزون است بهایش۳
در جلب جهانگرد که یک ثروت عالی‌ست
بهرچه نکوشند که ناب است طلایش
ایران که بوَد دیدنی‌‌اش درخور اوصاف
از بهر چه پوشیده بود حُسن و جلایش؟
هر مانع و محظور در این مرحله ظلم است
کاین جمله زیان است و گران است خطایش
دو «تنب» و «ابوموسی» از ادوار گذشته
بوده‌ست از ایران همه گه عزّ وعلایش
هر ژاژ که خاید یکی از جمله امارات
بی‌رنگ بود از پی تحقیق، حنایش
القصه «ادیب» است که تا آن دم واپس
دلبسته ایران بود و چامه‌سرایش

پی‌نوشتها:
۱ـ گیا: همان گیاه است.
۲ـ کیا: به‌معنی بزرگ است.
۳ـ هرمز و هنگام: از جزایر خلیج فارس است

منبع : روزنامه اطلاعات : چهار‌شنبه ۴ بهمن ۱۳۹۱ ـ ۱۱ ربیع‌الاول ۱۴۳۴ـ ۲۳ ژانویه ۲۰۱۳ـ شماره ۲۵۵۱