• یکشنبه, ۲۴ اردیبهشت, ۹۶

«سخنرانی در دانشگاه سنندج»
واژه شاه در لغت به معنای بزرگست و شاهنامه يعنی دفتر بزرگ كه در آن ذكر شاهان هم هست. اين دفتر بزرگ دربردارنده ويژگی‏هايی است كه در هيچ كتاب ديگر پارسی اين جامعيت و فراگيری از جهات گوناگون در فرهنگ كلی ِ يك ملت ديرينه سال و حيات ملی يك كشور باستانی وجود ندارد. محتوای اين دفتر بزرگ به حدی گوناگون و گسترده است كه پژوهشگران پرحوصله سال‏ها بايد در آن تحقيق كنند و از جهات مختلف به بررسی بپردازند و از اين اقيانوس بی‏كران حكمت و فضيلت گهرهای آبدار و لآلی شاهوار به چنگ آورند.
قطع نظر از اين كه شاهنامه آئينه سراپا نمای فرهنگ، هنر، دانش، آداب و اخلاق و آيين‏ های اقوام مختلفی است كه ملت ايران را موجوديت بخشيده ‏اند و همه تجليات حياتی يك توده بزرگ آدمی را جابه‏ جای خود، فرا روی انسان می‏گستراند، كليه ملكات راسخه ملی و منش‏ها و حماسه‏ ها و جانبازی‏ها و قهرمانی‏ها و هنرها و ادبيات ما نيز از شاهنامه فردوسی تأثير پذيرفته است. توفيقی كه فردوسی در به پايان رساندن حماسه ملی خود حاصل كرده برای ملت ايران بيش از اندازه ارزشمند است و در برابر همه گرفتاری‏ها و بدبختی‏ های خانمان‏ برانداز كه در درازنای زمان‏های گذشته گريبانگير اين ملت رنج‏ديده گرديده. اين يك حادثه شادی‏ بخش واميدپرور است كه در روحيه ايرانيان، سرسختی و مقاومت و پايداری دليرانه پديد آورده و اين اميدواری و استقامت نگذاشته است كه اين ملت قديم و قويم از پای درآيد و به سيه چال‏ه ای نابودی كشانده شود. شاهنامه بدون اغراق شناسنامه ايرانی و مايه سربلندی و گردنفرازی اوست و به اعتبار اين شناسنامه متقن و استوار است كه هويت واقعی او روشن می‏گردد. و با اتكا به اين هويت درخشان است كه اقوام ايرانی به گونه يك ملت، قرن‏ها با هم احساس بستگی و پيوستگی كرده و طوفان‏های خانه‏ برافكن را از سر خود گذرانيده ‏اند.
اگر با دقت به چگونگی پديد آمدن شاهنامه بنگريم در می‏ يابيم كه آماج اصلی فردوسی در آفرينش كتاب ورجاوند خود تاريخ نويسی نبوده است بلكه او می‏خواسته است با در نظر گرفتن اوضاع زمان و چيرگی ترك و عرب بر ايران و خوارمايگی حاصل از شكست يك ملت پيشينه ‏دار، اسطوره‏ های ايرانی را زنده كند و با پرداختن به حماسه‏ های ملی، آن هم با جوش و خروش و فرّ و شكوه شاعرانه و نيز با پاسداشت زبان پارسی و پيش‏گيری از ترويج زبان عربی به رَغْم ِ بزرگانی كه كتاب‏های خود را به اين زبان می‏نوشتند كاری بزرگ و پايدار انجام دهد و به اين ترتيب انتقامی از متجاوزان به اين سرزمين اهورايی بگيرد. متأسفانه بسياری از كسان هستند كه اسطوره‏ های شاهنامه را افسانه و دروغ می‏پندارند و بدون مطالعه دقيق در نظام پيدايی آنها نسنجيده اظهارنظر می‏كنند در صورتی كه اسطوره ‏های شاهنامه برعكس بسياری از اسطوره‏ های ملت‏های ديگر به يك بُن مايه تاريخی راه می‏برد چنانكه زندگانی انسان اوليه را بطور منظم از آماده كردن نيازمندی‏های نخستين چون خوراك و پوشاك تا تهيه آلات و اسباب زندگی و پرداختن به كشت و كار و كوچ كردن به جاهای آباد و به تدريج رسيدن به ضرورت شهرسازی و شهرنشينی و آموختن خط و خواندن و نوشتن و برقرار كردن حكومت پادشاهی شرح می‏دهد.
اين اسطوره‏ های آموزنده درس‏هايی است كه در يك جامعه تمدن خواه و كمال‏ طلب تدريس می‏شود و از آزادگی و نجابت و مردانگی مايه می‏گيرد. فردوسی خود در اين باره می‏فرمايد:
تو اين را دروغ و فسانه مدان به يكسان روش در زمانه مدان
ازو هرچه اندر خورد با خرد دگر بر ره ِ رمز، معنی برد
ولی ناگفته نماند كه از ويژگی‏های اسطوره ملبس بودن آن به لباس روايات غيرعادی و غيرطبيعی است و خواست‏های رؤيايی آدمی را كه در نهانگاه ضمير ناخودآگاه او وجود دارد اقناع می‏كند. از نظر تأثير در تربيت و اخلاق و علم معاشرت هم شاهنامه دربردارنده اندرزهای بسيار گرانبهاست و آموزش‏های اخلاقی را در بيت‏های پراكنده خود در جای جای داستان‏ها و رخدادهای تاريخی به خواننده القا می‏نمايد. در هفت بزم انوشيروان با بزرگمهر اين موضوع به شيوه دلپسند، طبع و ذوق پژوهنده را اقناع می‏كند.
از جهت مليت‏ پروری و حفظ عواطف ملی شاهنامه بزرگترين كتابی است كه درس وطن پرستی و حميت قومی را به ما می‏آموزد و با يادكرد سرگذشت نياكان و قهرمانی‏های آنان، ما را به جانبازی در راه ميهن برمی‏انگيزد. شاهنامه از بابت تقويت غرور ملی و همه صفات قهرمان‏پروری كتابی است غنی و شروط قهرمان شدن و وظيفه‏ های قهرمانی را به نحو شايسته‏ ای بيان می‏كند به همين جهت در طی سده‏ های گذشته پهلوانان ايران و عياران و ورزشكاران اصيل می‏كوشيده ‏اند كه به آنان تأسی جويند.
يكی از انگيزه‏ هايی كه می‏توانسته وجدان بيدار اين مرد گرانپايه را خرسند گرداند، زنده كردن زبان و ادب و كُلاً فرهنگ ايرانی و دميدن روح وطن‏ دوستی در ايرانيان بوده است چنان كه گويد:
چو اين نامور نامه آيد به بُن ز من روی كشور شود پرسخن
بسی رنج بردم درين سال سی عجم زنده كردم بدين پارسی
نميرم ازين پس كه من زنده‏ ام كه تخم سخن را پراكنده ‏ام

فردوسی در پی‏گيری اين هدف، چون دريافته بود كه پيروزی تازيان بر ايران سرانجام موجب خواهد شد كه زبان عربی با تأكيد خليفگان عباسی و فرمانبرداری برخی از اميران فرصت‏ طلب و ترك‏ نژاد، به تدريج زبان رسمی ايرانيان گردد و با ناخرسندی از اين كه بزرگان علم و حكمت كتاب‏های خود را به زبان عربی می‏نوشتند، برای زنده نگاه داشتن زبان فارسی و گسترش دامنه آن بسيار كوشيد و ازين بابت منشأ بزرگترين خدمات در حفظ زبان فارسی و ترويج آن گرديد. اين استاد بزرگ به‏ قدری پای‏بند به اين هدف بوده كه تعمدا سعی كرده است واژه ‏های مهجور مانده پارسی و اصطلاحات و كنايات مشهور و غيرمشهور را در ابيات شاهنامه بگنجاند و تركيبات فراوانی را به مدد ذوق و قريحه تابناك خود بسازد و به گنجينه واژه‏ های پارسی سپرده بر غنای اين زبان فاخر بيفزايد.
وجود شاهنامه در ترويج و ترقی خط و نقاشی هم بسيار مؤثر بوده است زيرا در طی سال‏ها شاهنامه‏ های متعددی را خطاطان با خط خوش نوشته و نگارگران تصويرهای مختلف و صحنه‏ های آن را به زيور نقش آراسته‏ اند. يك نمونه ممتاز آن شاهنامه شاه ‏تهماسبی‏ ست كه نقش  ‏آفرينی كرده‏ اند و اين شاهنامه كه با هدايای ديگر به مناسبت صلح ميان ايران و عثمانی از طرف شاه تهماسب به دربار سلطان سليمان قانونی اهدا گرديد به منزله افسری مرصع بود كه بر تارك ديگر نفايس می‏درخشيد و ارسال آن با پيشكش‏های ديگر موجب صلحی درازمدت از سال ۹۶۰ تا ۹۸۴ «هـ . ق» بين دو كشور گرديد. همان‏طور كه اشاره شد افزون بر نقاشی، شاهنامه در تعالی و پيشرفت خط هم بسيار مؤثر افتاده است زيرا به دستور قدرتمندان و مالداران هر زمان، خوشنويسان برای كتابت شاهنامه دست به قلم می‏شده‏ اند و رواج اين كار موجب ترقی خوشنويسی و تنوع سبك‏های آن گرديده است. شاهنامه بايسنقری در عهد تيموری به خط «جعفر بايسنقر» و شاهنامه «ايلخانی» در دوره قاجار به خط «داوری» از آن جمله است. خوشبختانه اين موضوع در زمان ما هم مانندهايی پيدا كرده است.

مقام فردوسی از نظر آرمان‏گرايی نيز بسيار بلند است و اين شرط نخستين برای يك شاعر بزرگ است چنانكه شاعران عاليقدر همه دارای آماج فكری مشخصی بوده و پيوسته آن را دنبال می‏كرده ‏اند مانند سعدی كه تربيت اخلاقی را هدف خود قرار داده يا مولوی و سنايی و عطار كه در تكاپوی عرفان و تمثيلات عرفانی ميدان داری می‏كرده ‏اند و يا حافظ كه هدفش انتقاد از اوضاع زمان خود و رسوا كردن رياكاران و زاهدان عوام فريب بوده است. در اين آرمان‏گرايی فردوسی هدف خود را احيای مليت و بزرگداشت يك ملت ديرينه سال و نيرو بخشيدن به عواطف قومی و ملی قرار داده و دلبستگی به اين آرمان مقدس مايه پيروزمندی او در به پايان رساندن شاهنامه و آفرينش يك حماسه بزرگ ملی گرديده است.
فردوسی به منظور اين كه در ايران قهرمانان سترگ و وطن‏ خواهان بی‏باك پديد آيد تا در روزگاران آينده در برابر دشمنان وطن بتوانند پايداری كنند درباره قهرمانان باستان و دلاوری‏های آنان داد سخن می‏دهد و دليری‏ های آنان را نيكو می‏ستايد چنان كه فرمايد:
به يك روی جستن بلندی رواست اگر در ميان دَم اژدهاست
چنين گفت مر جفت را نرّه شير كه فرزند ما گر نباشد دلير
ببرّيم از مهر و پيوند، پاك پدرش آب دريا و مادرش خاك
از قول جهان پهلوان رستم چنين گويد:
من و رخش و كوپال و برگستوان همانا كه دارند با من توان
دل و گرز و بازو مرا يار، بس نخواهم جز ايزد نگهدار، كس
جهان آفريننده يار منست دل و دست و بازو حصار منست
چنانكه پيشتر از اين گفته شد شاهنامه در رعايت آداب اجتماعی مطالب فراوان دارد. از آن جمله هنگامی كه رستم پيش از شروع جنگ با اسفنديار به ديدار وی می‏رود، اسفنديار جای نشستن رستم را در سمت چپ خود قرار می‏دهد و اين به

«تهمتن» برمی‏خورد و اعتراض می‏كند و اسفنديار ناگزير او را در دست راست می‏نشاند و سپس فرمان می‏دهد تا كرسی زرّ برای نشستن رستم بياورند.
به آرام بنشين و بردار جام ز تندی و تيزی مبر هيچ نام
به دست چپ خويش برجای كرد ز رستم همی مجلس آرای كرد
جهانديده گفت اين نه جای منست به جايی نشينم كه رای منست
تهمتن بفرمود كز دست راست نشستن بيارا چنان كِت هواست
چنين گفت با شاهزاده به خشم كه آيين من بين و بگشای چشم
سزاوار من گر تو را نيست جای مرا هست پيروزی و هوش و رای
وز آن پس بفرمود فرزند شاه كه كرسىِّ زرين نهد پيشگاه
بيامد بر آن كرسی زر نشست پر از خشم و بويا ترنجی به دست
درين جا فردوسی حالت رستم را نيز كه خشمگين است و برای انصراف از غضب، ترنجی بويا در دست گرفته می‏بويد مجسم می‏كند.
فردوسی تكيه گاه روحی ايرانيان را در طی زمان‏ها هنگام پيروزی‏ها و شكست‏ها، يزدان پاك می‏داند و به همين جهت در سرتاسر شاهنامه يكتاپرستی و يزدان‏شناسی و پشتوانی ِ دادار را راه رستگاری می‏شناسد و ايرانيان را به يزدان پناهی فرا می‏خواند.
سوی آفريننده بی‏نياز ببايد كه باشی همی در گداز
ز دستور و گنجور و از تاج و تخت ز كمی و بيشی و ناكامْ ‏بخت
هم او بی‏ نياز است و ما بنده‏ ايم به فرمان و رايش سرافكنده‏ايم
از ويژگی‏های شاهنامه مردم ‏پسندی آن است زيرا اين كتاب كه اثری‏ست از لحاظ شعر و ادب در جايگاه بسيار بلند و بايد در دانشگاه‏ ها به وسيله استادان شاهنامه پژوه تدريس شود، با اين حال در طی ساليان دراز مورد اقبال و توجه عوام مردم بوده و در سياه‏ چادرها، قهوه‏ خانه ‏ها و جاهای غيرفرهنگی خواندن و شنيدنش خواستاران بسيار داشته است. فراخ‏ دستی فردوسی در روان‏شناختی و جامعه‏ شناسی موجب آن شده است كه در ذكر رخدادهای قهرمانان خود توسن بيان را به گونه‏ ای جولان دهد كه خواننده رويداد وقايع را در زمانی نزديك به زمان خود و تا حدی آشنا به ذهن احساس كند برخلاف اساطير يونانی كه اين قهرمانان از خدايانند و آنچه درباره آنان گفته می‏شود بسی دور از ذهن و زمان جلوه می‏نمايد.
توجه به مردم ‏سالاری از مختصات شاهنامه است درين كتاب شاهنشاهان هنگامی مورد تكريم و بزرگداشت می‏باشند كه بر شيوه داد و دهش و پاسداری از مصالح كشور فرمان برانند وگرنه در صورت ستمگری و هوسناكی و خودكامگی از اعتبار شهنشاهی فرو می‏افتند و در برابر آنان قيام ملت و دادخواهی و پيكار با روش‏های اهريمنی پادشاه تجويز می‏شود به طور كلی پهلوانان و دلاورانی كه در راه پاسداری ميهن جانفشانی‏ ها كرده و هزينه‏ های گزاف پرداخته حق داشته‏ اند در هنگام لزوم به شاه اندرز دهند و حتا در خيره ‏سری‏ها و نابجاگويی‏ها، او را سرزنش كنند چنان كه در يك برخورد ناشايسته كه كيكاووس با رستم پيدا می‏كند جهان پهلوان با لحن تند و سرزنش‏ آميزی به او چنين می‏گويد:
تهمتن برآشفت با شهريار كه چندان مدار آتش اندر كنار
همه كارت از يكدگر بدترست ترا پادشاهی نه اندر خورست
چو خشم آورم شاه كاووس كيست چرا دست يازد به من توس كيست
نشاندم بدين تخت من كيقباد چه كاووس دانم چه خشمش چه باد
اين در مورد شاهان تندخوی خودرأی است ولی نگاه فردوسی نسبت به پادشاهان مردم ‏نواز و دادگستر، توأم با احترام بسيار و تكريم است.
برخی از اهل سخن و سخندان فردوسی را بزرگترين شاعر ايران می‏دانند و برخی از شاعران ديگر را بدين عنوان نام می ‏برند اما آنچه جای سخن نيست فردوسی بزرگترين شاعر ملی ايرانست زيرا هدفش زنده كردن هويت فراموش شده ملت است كه پيروزی تازيان بر او تحميل كرده بود.

او نخستين شاعری است كه برخلاف همه گويندگان پيش، نام وطن يعنی ايران را علم كرده و ميهن‏ پرستی را صدها سال پيش از همه ملت‏های جهان به عنوان يك وظيفه ملی لازم شمرده است. او اولين شاعر سياسی است كه برای هماوردی با ترك و تازی كه زخم‏ها به پيكر ايران زده و مردم با سلاح نتوانسته بودند تلافی كنند وی با قلم تلافی شكست را به نتيجه رسانيده است و از اينرو عظمت خدمتش از مجموع خدمات بزرگان ايران پاينده ‏تر و برتر است.