Namvar5
  • دوشنبه, ۱۳ آذر, ۹۶

بیا که بى تو نشاطى به بزم یاران نیست
تهى ز عشق، دلى زنده در بهاران نیست
دلم ز دیده از آن روى چشم یارى داشت
که رنگ و بوى چمن جز به فیض باران نیست
فداى گیسوى افشانده بر بر و دوشت
که شانه ریز بدین گونه آبشاران نیست
بیا به باغ ضمیرم، نشاط جان دریاب
که این صفاى فرح زا، به لاله زاران نیست
خوشم ز همدمى غم، به کنج تنهایى
که شرمسارى ام از روى غم گساران نیست
درازى شب هجرم نمى کند نومید
که جز فروغ، به کوى امیدواران نیست
ستورِ لنگ ز بس پى سپار میدان اند
زمینه درخور جولان شهسواران نیست
مجال عیش نباشد وگر بود امروز،
به غیر دامن سرسبز کوهساران نیست
نشان صلح و صفا در جهان مجو زیرا
حیا به دیده خونریزِ روزگاران نیست
« ادیب » دیده بسى نازنین صنم، اما 
یکى به سان تو در خیل نازداران نیست