• دوشنبه, ۱۲ اردیبهشت, ۹۰
  • 0 Comments

مرو، كز رفتنت در شهر جانم فتنه‏ها خيزد
شرار از سنگفرش خاطرم سوى هوا خيزد
مرو، كز رفتنت هر لحظه از پس كوچه‏هاى غم
به گوش من شبانگه بانگ شبگرد بلاخيزد
به كوهستان غم مپسند، كز سنگين دلى‏هايت
صداى هاى‏هاى گريه‏ام از صخره‏ها خيزد
وفا كن اى فروغ دل، كه در مهر آفرينى‏ها
فروغ جان، ز مهر افزايد و مهر از وفا خيزد
مكن با من به جز يارى، كز اين مشرب صفا زايد
مجو با من ستمكارى، كز اين معبر جفا خيزد
به گلگشت وفادارى. بيا با ما صفايى كن
كز اين گلزارِ جان پرور همه لطف و صفا خيزد

نه تنها ناله عشّاق، شورافكن به محفل‏هاست
كه در دشت از نى چوپان، بسى شور و نوا خيزد
به هر دارو مشو راغب اگر همدرد عشّاقى
كه در درمانگه دل‏ها، گهى درد از دوا خيزد
اديبا، از غزل، باغى به روى دوستان بگشا
كه ياران را نشاط دل ز باغ دلگشا خيزد

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *