• چهارشنبه, ۲۷ اردیبهشت, ۹۶

«گستره فرهنگ ایران»

ایران چو رو به گستره این جهان نهاد

هر سو از اقتدار و فضیلت نشان نهاد

آیین شهروندى و تدبیر مُلک را

بنیاد نو به سقف و ستونى گران نهاد

بود آگه از نخست ز آداب سرورى

کز خود به هر صحیفه بسى داستان نهاد

میخى کز اقتدار فرو کوفت بر زمین

زنجیره ‏اش به بند بلند آسمان نهاد

سنگینه وزنه ‏اى زشکوه و شرف به دوش

از حدّ باختر به درِ خاوران نهاد

از «سند» تا به «نیل» بپیمود راه فتح

کانجا به حکم خود علم کاویان نهاد

وانگه به حفرِ آبرهى طُرفه دست یافت

وز یادمان خوش اثرى جاودان نهاد

تا مرزِ بوم و بر ز «فرارود» بگذرد

«آرش» بخواند و تیر وى اندر کمان نهاد

بگذر ز حّد و مرزِ توانمندى وطن

آن‏گه که داغ بر جگر دشمنان نهاد

بنگر فرازمندى فرهنگ این دیار

کز جاه و فر، به قاف هنر آشیان نهاد

سر برفراشت از دل ایران باستان

وآنگه سر خضوع بر این آستان نهاد

سهمى کلان ز مکتب زرتشت برگرفت

پس خسروانه مکتبِ دیرین بر آن نهاد

نوروز را شکفتگى از نوبهار یافت

پائیز را خجستگى از مهرگان نهاد

حیران ز نقش «مانى» و آن معجزات گشت

هر کس که پا به رهگذر «تورفان»[۱] نهاد

بشناس وصف «گندى شاپور»[۲] و شهرتش

دانشگهى عظیم که «نوشیروان» نهاد

با آن همه مُفاخره «یونان» ازین دیار

انبوه اطلاع، فراگوش جان نهاد

آن حمله گُجسته[۳] «سکندر» به چنگ وى

گنجى ز امّهاتِ کُتب رایگان نهاد

گنجینه‏ هاى ثروت ما را که غارتید

دزدانه بُرد و در کف یونانیان نهاد

شعر درى ز مشرق تاجیک برفروخت

تا «رودکى» به باغ ادب سایبان نهاد

از توس با خُروش برآمد یگانه مرد

«فردوسى» آن که در تن ایران توان نهاد

کارى که کرد با دگران ویژه فرق داشت

کاندر حماسه پا به سر فَرقَدان[۴] نهاد

بر شاهنامه آن سند فخر پرفروغ

زیور ز فرّ و بُرزِ «یل سیستان» نهاد

تا شعر پارسى سفر کهکشان گزید

گیتى به زیر پاى سخن نردبان نهاد

تا قند پارسى سوى «بنگاله» ره گشود

در «چین» اثر حلاوت این ارمغان نهاد

کالاى ذوق چون به «نشابور» خیمه زد

«خیام» را به قله شهرت عیان نهاد

«سعدى» سر از حدیقه شیراز برکشید

گلدسته‏ ها به معبد «هندوستان» نهاد

از بلخ «مولوى» چو به «قونیه» در رسید

«شمس»اش به دست، حقّه راز نهان نهاد

«اَمریک» روح خسته‏ اش از وى بیارمید

تا شعر سَخته[۵]اش به کفِ ترجمان نهاد

از «غزنه» سر فراخت «سنائى» که در جهان

شعرش به عارفان اثرى بى‏ کران نهاد

«حافظ» به پارس تخم سخن بر پراکنید

در «ژرمن» از هنر ، چه ثمرها به خوان نهاد

«بیرونى» از درونه افکار خویشتن

حکمت فزود و علم و عمل توأمان نهاد

دنیاى غرب بهر تعالیم «بوعلى»

بس حوزه‏ هاى درس به برتر مکان نهاد

«فارابى» و دگر «زکریّا» و «بیهقى»

تاریخ و علم را به صف کهکشان نهاد

بارى زبان پارسى از ره نایستاد

تا پایگاه نشر ادب در جهان نهاد

از غوریان و غزنویان در دیار هند

بگرفت خط و پا به درِ «شیروان» نهاد

از «کاشغر» بیامد و تاجیک را ستود

ره در نَوَشت و بهر «حلب» نورهان[۶] نهاد

در هند، گاهِ سُلطه «اکبرشه» این زبان

جذب قلوب کرد و شکر در دهان نهاد

پس چابکانه رخت به اقصا نقاط بست

پا در سواد «بُسنى» و در «بالکان» نهاد

از ماوراى خِطّه «قفقاز» درگذشت

عثمانى‏ اش به کرسى پُر عِزّ و شان نهاد

هر جا که رفت همرهِ فرهنگِ دیرپاى

گنجى ز علم و فضل و ادب شایگان نهاد

پاینده باد پویش این پیک معرفت

کاسباب فخر ما همه جا در میان نهاد

چونین قصیده‏ اى که نیارد کسش سرود

کلک «ادیب» بر ورق پرنیان نهاد

[۱]. تورفان: یکى از شهرهاى چین است.

[۲]. گندى شاپور را شاپور اول بنا کرد ولى انوشیروان به تکمیل و تجهیز و بهره‏بردارى آن همت گماشت.

[۳]. گُجسته: ملعون، نفرین شده در برابر خجسته.

[۴]. فرقدان: نام یکى از ستارگان است.

[۵]. سخته: استوار و منسجم

اشاره به درادت ورزى «گوته» شاعر بزرگ آلمانى به حافظ است.

[۶]. نورهان: سوغات، ارمغان