اشاره: پروفسور حسينعلي محفوظ، ازخانواده علمي محفوظ است كه از قرن هفتم تاكنون به خاندان علم و دانش شهرت دارند. وي در سال ۱۳۰۵ خورشيدي/۱۹۲۶ م در شهر كاظمين كه در عراق به شهر علم و فضل مشهور است، به دنيا آمد. به گفته خودش، خانه و محل تولدش را از گذشته، كتابخانه مي‌ناميدند و اين به آن علت بود كه همه جاي آن پر از كتاب بوده است. كتابخانه شخصي وي در حال حاضر بيش از هفتاد هزار جلد كتاب دارد. محفوظ، در دامان اين خانواده و در محيط آن شهر نيكو با خانواده‌هاي دانشمند زيادي كه در اين شهر حضور داشتند، آشنا شد و از محضر علما و انديشمندان بزرگ اين شهر استفاده بسيار برد.

پس از گذراندن تحصيلات متوسطه، در سال ۱۹۴۸ از دانشسراي عالي بغداد در رشته زبان و ادبيات عرب با رتبه ممتاز فارغ‌التحصيل شد. همزمان با تحصيل در دانشگاه، دروس حوزوي را نيز ادامه داد و سطوح عالي اين دروس را با موفقيت پشت سر گذاشت. در سال ۱۹۵۰ دعوتنامه‌اي از دانشگاه تهران به وزارت علوم عراق ارسال مي‌شود مبني‌بر دعوت از دو تن از دانشجويان عراقي براي تحصيل در مقطع دكتري زبان و ادبيات فارسي آن دانشگاه كه حسينعلي محفوظ انتخاب اول اين دعوتنامه از طرف دولت عراق بود. به گفته خودش، ورود وي به ايران باعث استفاده فراوان او از محضر اساتيد و بزرگان زبان و ادب فارسي مي‌شود. پروفسور حسينعلي محفوظ كه فارسي را بسيار خوب و با لهجه عربي صحبت مي‌كند، در سفري كه چند سال پيش به ايران داشت، از يادآوري خاطرات روزگار تحصيل در ايران و ياد و نام استادان بزرگ آن روزگار، دچار شوق و ذوق زايدالوصفي شد، به گونه‌اي كه همه قرارها و ملاقات‌هاي خود را براي بيان گوشه‌اي از آن خاطرات لغو كرد.

دكتر محفوظ، فارسي باستان را از مرحوم استاد ابراهيم پورداود، زبان پهلوي را از دكتر صادق كيا، زبان اوستايي را از دكتر محمد مقدم و زبان سنسكريت را از پروفسور كنعا راجا آموخت. همچنين از محضر بزرگاني چون: استاد سعيد نفيسي، استاد بديع‌الزمان فروزانفر، استاد مجتبي مينوي و دكتر ذبيح‌الله صفا بهره‌هاي فراوان برد. رساله دكتري وي باعنوان است كه به صورت مقايسه‌اي و تطبيقي، ادبيات اين دو شاعر بزرگ را تحقيق و بررسي مي‌كند. اين پژوهش ممتاز، بعدها مورد مراجعه و مستند بسياري از تحقيقاتي شد كه درصدد مطالعه تطبيقي ادبيات فارسي و عربي و تاثير‌پذيري آنها از يكديگر بودند. رساله مزبور، به صورت كتاب، مكرر چاپ شده و مورد استفاده دانشجويان زبان و ادبيات فارسي هم در ايران و هم در عراق و كشورهاي ديگر قرار گرفته است.

پروفسور محفوظ در سال ۱۹۵۲ توسط مرحوم اديب‌السلطنه سميعي، به عضويت انجمن فرهنگستان زبان و ادب فارسي انتخاب شد. وي با ادباي بزرگ فارسي و دانشمندان نامي عصر خويش مانند: مرحوم سيد مهدي حجازي، ملك قدوم، كاظم رجبي، علي‌اكبر سليمي، اديب برومند، سيد مهدي فقيهي، جلال‌الدين ارومي، محدث ارومي، بهمن‌يار كرماني، استاد جلال‌الدين همايي، سيدمحمد مشكاه (به گفته استاد محفوظ، سمت پدري نسبت به او داشت)، استاد سيدمهدي آشتياني و برخي اساتيد ديگر مراوده علمي و ادبي داشت و از محضر آنها استفاده زيادي برد. محفوظ چند سال پيش و دردوازدهمين دوره جايزه جهاني كتاب سال جمهوري اسلامي ايران در حوزه مطالعات ايراني به خاطر مجموعه آثار مكتوب و خدمات علمي فراوان خويش، برگزيده شد.‌

پروفسور حسينعلي محفوظ در چندين سفر علمي فرهنگي به ايران ضمن ملاقات با اساتيد دانشگاه و حوزه و ديدار از تهران، اصفهان، مشهد و قم و سخنراني در دانشگاه‌هاي فردوسي و تهران، در آيينها و مراسم متعدد كه در تجليل از شخصيت علمي و ادبي او و به مناسبت قدرداني از تلاشها و كوششهاي وي در رونق و گسترش زبان و ادبيات فارسي در جهان عرب برگزار شد، شركت كرد. استاد محفوظ سرانجام پس از عمري پربار و خدمات گسترده و تربيت دهها دانشجو و محقق عالي مقام، در ۸۵ يا ۸۴ سالگي دارفاني را وداع گفت و در جوار مرقد مطهر كاظمين عليهم‌السلام در عراق به خاك سپرده شد.

در يكي از سفرهاي استاد، فرصتي دست داد تا به گفتگو با وي بنشينيم و از ارتباط و مراودات و خاطرات او با اساتيد بنام زبان و ادب فارسي بيشتر بشنويم. اين نوشتار بخشي از اين گفتگوست كه اينك به مناسبت درگذشت اين استاد بنام تقديم خوانندگان مي‌گردد.‌

***

چطور شد كه به ادبيات فارسي علاقه‌مند شديد؟

من از ابتدا به ادبيات و آموختن زبانها علاقه‌مند بودم و از همان دوره‌اي كه در آموزش و پرورش ايران به مقطع راهنمايي مشهور است، به زبان فرانسه و سپس به تركي و آلماني و فارسي علاقه پيدا كردم. اين علاقه همچنان در من وجود داشت تا اين كه از دانشسراي عالي بغداد با رتبه ممتاز و شاگرد اولي فارغ‌التحصيل شدم. در آن زمان رسم بود كه دو نفر اول را خود دانشگاه براي ادامه تحصيل بورسيه مي‌كرد يا به دعوت دانشگاه هاي معروف به كشورهاي خارجي اعزام مي‌نمود.

در آن موقع ما منتظر دعوت از سوربن در فرانسه، پرينستون در آمريكا، كمبريج يا آكسفورد در انگلستان يا احتمالا از ايتاليا بوديم كه براي ادامه تحصيل و تدريس در دكتري ادبيات عربي اعزام شويم. در همين زمان نامه‌اي از ايران رسيد كه در آن از دو دانشجوي عراقي براي ادامه تحصيل در دانشگاه تهران دعوت شده بود.

وزير وقت فرهنگ عراق هم گفت:
وضع علمي و دانش و ادب فارسي و اساتيد آن زمان را در ايران چگونه ديديد؟

بسيار عالي بود. كساني كه در آن زمان من به عنوان استاد يا دوست افتخار آشنايي با آنها را داشتم، انصافا از سرآمدان وقت بودند و شايد يكي از دوره‌هاي طلايي فرهنگ و ادب فارسي از نظر تحقيق و پژوهش و تربيت انديشمندان و صاحبنظران طراز اول بود.

اگر اجازه بفرماييد سوالات بعدي را از اساتيد شما و ارتباط علمي و ادبي كه با بزرگان آن زمان داشتيد، مطرح كنم. در ابتدا از مرحوم بديع‌الزمان فروزانفر آغاز مي‌كنم.

‌ايشان استاد بزرگ و راهنماي بنده هستند. خدايش رحمت كند! نكته‌اي كه توجه بسيار مرا در مورد ايشان جلب كرد تسلط او بر زبان و ادبيات عرب بود و بسيار جالب توجه بود كه ايشان پنجاه هزار بيت شعر عربي سروده بودند و اين مطلب را خودشان به بنده گفتند كه در غائله‌اي كه در راه بشرويه و خراسان اتفاق افتاده بود، بسياري از نوشته‌هاي ايشان و از جمله همين اشعار عربي به غارت رفت؛ اما ايشان به تدريج به مدد حافظه‌شان آنها را به خاطر آورده بودند.‌

استاد فروزانفر در سرودن شعر عربي زبردست بودند و خودشان به من گفتند شعري در مديحه حاج شيخ محمد مهدي خالصي كبير كه از رجال نامي عراق و در ايران مقيم بودند، سروده‌اند و البته من آن را قصيده‌اي غرا به زبان عربي ديدم. به نظر بنده مرحوم استاد فروزانفر، متخصص بزرگ در مثنوي معنوي و در شخصيت مولانا جلال‌الدين رومي بودند و در اين زمينه از محضر ايشان استفاده بسيار زيادي بردم. شرح و تفسير ايشان بر مولوي از بهترين كتابها در اين زمينه است و از افتخارات من اين است كه كتاب ايشان را خلاصه كردم و به عربي چاپ نمودم.

از لطايف و خاطرات زيبايي كه از ايشان دارم، اين است كه يكي از دوستان من نسخه‌اي از كتاب احمد بن حنبل را به ايشان اهدا كردند. در همان زمان ايشان دچار شكستگي پا شدند و در بيمارستان بستري شدند. من به ديدن ايشان رفتم و پس از احوالپرسي رو به من كردند و گفتند: (يعني از اول تا آخر) در صورتي كه ايشان بيمار بودند و كتاب هم چندين جلد قطور بود و اين براي بنده و همه كساني كه آنجا حضور داشتند، بسيار جالب توجه بود. خاطره ديگري كه از ايشان دارم، اين است كه روزي ايشان فعل را به كار بردند.

بنده به ايشان عرض كردم:‌ و ايشان گفتند: همان چيزي كه در زبان عربي با عنوان سماعي از آن ياد مي‌شود يا در فقه به عنوان تسامح به كار مي‌رود. چيزي كه مردم و عرف نقل مي‌كنند، در ادبيات داراي اهميت است.

ظاهراً پيشنهاد موضوع رساله شما كه عنوان آن بود هم از طرف مرحوم فروزانفر انجام گرفت.‌

ايشان به عنوان استاد راهنما به بنده دستور دادند رساله‌ام را درباره متنبي و سعدي بنويسم و فرمودند: و اين به خاطر لطفي بود كه ايشان به من داشتند. تصورشان اين بود كه با توجه به تسلطي كه بنده بر زبان عربي دارم، مي‌توانم در اين كار موفق شوم و الحمدلله با راهنمايي و هدايت ايشان موفق شدم. ايشان به همراه جناب دكتر مرحوم ميرزا عبدالعظيم خان قريب و دكتر ذبيح‌الله صفا عضو هيات داوري بودند. ‌

شما در تحقيق خود چه نتيجه‌اي گرفتيد؟

همان‌طور كه مي‌دانيد، متنبي را از شاعران بزرگ اسلام شمرده‌اند؛ چنان كه رشيد وطواط مي‌گفت: من در تحقيق خود اولا درصدد معرفي شاعراني بودم كه از زمان متنبي تا عصر شيخ سعدي و دوره خود سعدي، از متنبي در شعر خود الهام گرفته يا استفاده برده‌اند. در مرحله دوم هم كليه مآخذ و منابعي كه سعدي در شعر خود از آنها استفاده كرده از قبيل خود متنبي و ديگر شاعران عرب كه تعداد آنها به ۱۲۶ تن مي‌رسد و همچنين استفاده او از قرآن كريم، حديث، قصص قرآن و امثال و حكم عرب كه به تفصيل بيان كرده‌ام. ‌

اين كتاب البته مورد قدرداني و تشويق بزرگان و دانشمندان وقت قرار گرفت و به عنوان كتاب برتر سال انتخاب شد.‌

آيا پژوهش شما مورد مناقشه هم واقع شد؟

بله، برخي ايراد گرفتند؛ اما استنادات زياد بود؛ مثلا خود سعدي در شعرش مي‌گفت:

به جز از متنبي نظر همي كردم‌

در اين سفينه درياي در بيش بها

متاع خويشتنم در نظر حقير آمد

كه پرتوي ندهد پيش آفتاب سرا

و متنبي هم مي‌گويد: شعر به معني راه است و ممكن است همه افراد وارد اين جاده شوند.

آيا واكنشهاي ديگري هم در پي داشت؟

بله، بسياري از افراد به من تاختند و نمي‌توانستند بپذيرند كه سعدي از ديگراني هم تاثير گرفته باشد! البته من نظرم اين است كه ادبيات و شعر مربوط به همه است و واقعا زيبايي‌ها و لطافت‌هاي آن همه مرزها را پشت‌سر مي‌گذارد؛ همان‌طور كه شعر حافظ و سعدي بسياري از محدوديتهاي جغرافيايي را درنورديده و به بسياري زبانهاي ترجمه شده و به عنوان ادبيات ماندگار جهاني به ثبت رسيده است.

حتي اگر من نتوانسته باشم در تحقيق خودم تأثير سعدي را از متنبي اثبات كرده باشم، اما به نكات بسيار مهمي در ادبيات تطبيقي پي بردم كه فوق‌العاده برايم مهم بود و نكته ديگر لذتي بود كه من از اين كار بردم و هرگز آن را فراموش نمي‌كنم.

لطفاً از ارتباط خود با مرحوم دكتر محمد مقدم نيز بفرماييد.

ايشان واقعاً انسان عجيبي بودند هم بسيار فاضل و هم دوست داشتني. در درس زبان اوستايي، شاگرد ايشان بودم و البته مراودات علمي ديگري هم با ايشان داشتم. استاد از سرلطف يكي از كتابهايي را كه من تحقيق كرده بودم، به نام را در مجموعه‌اي به نام كه خودشان به همراه چند نفر ديگر مسئوليت آن را داشتند، چاپ كردند و اين از اولين كتابهايي بود كه از من در ايران چاپ شد كه احتمال مي‌دهم در سال ۱۳۳۲ بود.

مراوده شما با مرحوم دكتر صادق كيا چه‌طور بود؟

من از محبت ايشان برخوردار بودم. يادم هست بسياري از مواقع براي خريد لوازم‌التحرير يا كتاب با يكديگر به خيابان لاله‌زار و ناصرخسرو مي‌رفتيم و قدم‌زنان صحبت مي‌كرديم. ايشان يك قصيده بلند عربي را از حفظ داشتند كه بيروني در وصف آل عراق گفته است.

زبان سنسكريت را پيش چه كسي خوانديد؟

در آن زمان پروفسور راجا به دعوت دانشگاه تهران، زبان سنسكريت را تدريس مي‌كردند و من هم پيش ايشان دروس اين زبان را طي كردم.

در زمان شما سطح علمي اساتيد و نحوه حضور دانشجويان در كلاسها چگونه بود؟

بسيار عالي بود. اساتيد آن موقع به نظرم سرآمد استادان بودند و نزد شاگردان و دانشجويان بسيار محترم بودند. حضور دانشجويان در كلاس هم بدون وقفه و بسيار منظم و مرتب بود. روابط بين اساتيد و شاگردان هم از قداست و حرمت زيادي برخوردار بود.

آنچه بيش از هر چيز ديگري مشهود و ملموس بود، رونق دانش و استفاده علمي به هر طريق ممكن بود. يادم هست با توجه به اينكه من عربي‌دان بودم، اساتيد و همچنين دانشجويان در همه كارهاي عربي خود با من مذاكره و مشورت مي‌كردند و تبادلات اين چنيني بسيار متداول بود.

آيا با مرحوم دكتر علي اصغر حكمت نيز درس داشتيد؟

خير، چون ما بايد ده شهادتنامه داشته باشيم. ايشان تدريس تاريخ قرآن داشتند و متاسفانه نتوانستيم در آن شركت كنيم. ايشان با زبان عربي بسيار مانوس بودند و از دانشمندان وقت به شمار مي‌آمدند، همان طور كه مي‌دانيد ايشان از طرف خانواده مادري از خاندان سيدعلي خان شيرازي مولف كتاب هستند و درجشن هزاره بوعلي سينا، ايشان استاد كل بودند.

شما ظاهراً جزو گروه مخصوص مرحوم بديع‌الزمان فروزانفر بوديد، چه كساني غير از شما در اين گروه حضور داشتند؟

تا آنجا كه يادم مي‌آيد، مرحوم سيدمحمود نشاط از يزد، آقاي مصفا، رحيم فرمنش، سادات نصري و… بودند. يك روز سر كلاس آقاي سادات ناصري خطاب به مرحوم فروزانفر گفت:‌ مرحوم فروزانفر فرمود بخوان: و سادات با اين بيت شروع كرد:

تو در آسمان هنر اختري بديع‌الزمان فروزانفري‌

و ما البته استاد را خيلي تجليل مي‌كرديم و سعي داشتيم تا حد امكان حق وي را ادا كنيم.

ارتباط شما با مرحوم عبدالعظيم خان قريب چگونه بود؟

خدا رحمت كند ايشان را! خيلي به من لطف و محبت داشتند و هميشه مي‌گفتند: و اين بعد از ارائه اجازاتي بود كه من به ايشان دادم و بسيار خوشحال شدند و اين جمله را وقتي مي‌خواستند مرا به شخص يا جمعي معرفي كنند، مي‌گفتند.

دروس حوزوي، به خصوص فقه و اصول را چگونه خوانديد؟

فقه و اصول را در خانواده خواندم، چون خواندن دروس حوزوي از سنتهاي خانوادگي ماست.

به گفته سعدي خواندن فقه و اصول لازمه خانوادگي ما بود و من از كودكي تا پايان دوره دانشسراي عالي بسياري از دروس فقه و اصول را پشت سر گذاشتم و به جهت جمع بين دروس قديم و جديد، موقعيت من نزد دانشجويان و اساتيدم به خصوص مرحوم عبدالعظيم‌خان قريب ممتاز بود.

آيا در درس سبك شناسي مرحوم ملك‌الشعراي بهار هم شركت مي‌كرديد؟

خير. ايشان در دوره ما دچار كسالت بودند و ما مجوز ديدن ايشان را نداشتيم؛ اما مرحوم حسن خطيبي نوري به جاي ايشان درس مي‌دادند و مراتب ارادت شاگردان را به ايشان ابلاغ مي‌كردند و بنده درس سبك‌شناسي مرحوم ملك‌الشعراي بهار را پيش مرحوم فروزانفر خواندم.‌

نظر شما درباره كتاب سبك‌شناسي ملك‌الشعراي بهار و روش ايشان چيست؟

كتاب بسيار مهمي است و به نظر من پايه و شالوده بسياري از كارهايي است كه در آن زمان انجام شده و من تصور مي‌كردم ادامه پيدا كند. در اين كتاب مرحوم ملك‌الشعرا تمام متون فارسي را به روش بسيار مهمي به دقت مورد پژوهش قرار داده است.

با مرحوم دهخدا هم ارتباطي داشتيد؟

بله، اولين بار در لغتنامه به ديدن ايشان رفتم و ايشان براي من از چگونگي ورودشان به كاظمين و اقامت در خانواده حسيني و بسياري از خاطراتشان تعريف كردند و مشخص شد اقامت ايشان در كاظمين در نزديك منزل خانوادگي ما بوده است.

آشنايي شما با مرحوم دكتر سعيد نفيسي چطور بود؟

ارتباط من با ايشان بسيار صميمي و زياد و شبيه به مراوداتم با مرحوم فروزانفر بود.

من پيش ايشان درس تصوف اسلامي خواندم و يكي از ده شهادتنامه‌اي كه گرفتم، از درس ايشان بود. واقعا كلاس ايشان انديشمندانه و دانشمندانه بود؛ اما قدري پراكنده و شلوغ بود و به نظر من اين به جهت گستردگي معلومات و دانش ايشان بود. بيشترين استفاده و بهره علمي من از ايشان به خاطر اجازه حضور در منزلشان و كلاسهاي خصوصي بود كه من در هفته دو روز در خدمت ايشان بودم و همچنين اجازه داشتم از كتابخانه غني و پربارشان استفاده زيادي ببرم.

با مرحوم استاد جلال‌الدين همايي چطور؟

روابط من با ايشان بيشتر معنوي بود؛ چون ايشان هم عالم زاهد و هم عارف بودند. ايشان به من اجازه نقل روايت دادند و اين اجازه با دست خط مبارك خودشان است. تصور من اين است كه ايشان نه تنها از بزرگترين دانشمندان ايران كه از بزرگترين انديشمندان شرق بودند، چون جامع علومي مانند: رياضي، نجوم، فقه و اصول، حديث ادبيات، و شعر بودند و همان‌طور كه مي‌دانيد ايشان شاعر بودند و تخلصشان بود.

مراودات شما با مرحوم مجتبي مينوي چگونه بود؟

به ايشان ارادت بسياري داشتم و مرتب به منزلشان مي‌رفتم و از محضرشان بسيار استفاده مي‌بردم. به نظر من مرحوم مينوي تالي تلو مرحوم محمد قرويني بود. ايشان به عنوان يكي از بزرگترين شرق‌شناسان شناخته مي‌شد. مرحوم مينوي آثار خطي را كه مورد تحقيق و پژوهش قرار مي‌دادند، به بنده معرفي مي‌كردند.

يادم هست كتاب را قبل از اينكه در عربستان چاپ شود، به من نشان دادند و من در ابتداي آن نوشتم: كه در آن زمان از طرف برخي از اساتيد مورد خطاب واقع شدم كه:

اما من امروز هم با گذشت چندين دهه از آن زمان و عليرغم مشاهده كارهاي مشابه، باز هم تحقيق مجتبي مينوي را دقيق‌ترين و مهمترين مي دانم. به نظر من ايشان در همه كارهايي كه به دست گرفتند، محقق و دانشمند بودند.‌

با مرحوم سيدمهدي ملك حجازي هم مراوده داشتيد؟

ايشان به منزل ما در باشگاه دانشگاه مي‌آمدند و ما روابط دوستانه‌اي داشتيم. خلاصه‌اي از ديوان شعرش را به خط خودش به من اهدا كرد. مرحوم ملك حجازي از شعراي به نام مشروطيت بودند و همانطور كه مي‌دانيد، كتاب ايشان از كتابهاي مهم ادبيات آن دوره بود.

با انجمن‌هاي ادبي همكاري مي‌كرديد؟

بله، برنامه بسيار خوب و دلچسبي كه داشتيم، اين بود كه هفته‌اي يك بار شبهاي سه‌شنبه در منزل يكي از دوستان دور هم جمع مي‌شديم و صحبتهاي ادبي و شعر مطرح مي‌شد، مرحوم برومند، سيدمحمد تقي مصطفوي، رئيس اداره كل باستان‌شناسي، سيدمهدي ملك‌حجازي، قزوم، مرحوم فقيهي و علي‌اكبر سليمي از افراد آن جمع بودند كه الان به خاطرم مي‌آيد.‌

با آقاي بوذري و كارهاي او هم آشنا بوديد؟

مكرر خدمت ايشان مي‌رسيدم و نمونه‌هاي زيادي از خط زيباي خود را به من اهدا كرد. بنده از طريق ايشان افتخار آشنايي با آقاي بنان را پيدا كردم كه از بهترين شكسته نستعليق‌نويسان آن روزگار بود و نمونه‌هايي از خط خوش ايشان را هنوز هم دارم. هر دو از افراد صاحب حال بودند و از صداي بسيار خوشي برخوردار بودند كه هنوز هم آن حال و صداي خوش از يادم نمي‌رود.‌

با استاد محمدمهدي آشتياني هم مراوده داشتيد؟

بله. به نظر من ايشان فيلسوف شرق بودند و از دانشمندان عصر خود.

يادم مي‌آيدزماني را كه از ايشان درخواست اجازه روايت كردم در جواب فرمودند: و من آن فرصت را از دست دادم و گفتم خير، ايشان گفتند: يك مباحثه‌اي در منطق و فقه و اصول مي‌كنيم و بعد به شما گواهي مي‌دهم و من الان بسيار به خاطر از دست دادن آن فرصت غبطه مي‌خورم!‌

فرموديد كه علاقه زيادي به نسخه‌هاي خطي و آثار ادبي كهن داشتيد براي دسترسي به آن آثار چه مي‌كرديد؟

بنده با مرحوم محمدتقي دانش‌پژوه و آقاي ايرج افشار كه از متخصصان فهرست‌نويسي و در آن زمان كارمند كتابخانه دانشكده حقوق بودند و كار فهرست‌نويسي كتابخانه مرحوم سيدمحمد مشكات را انجام مي‌دادند، آشنا شدم و ارتباط بسيار خوبي با هر دوي آنها داشتم. هر زمان كه فراغت داشتم به كتابخانه مي‌رفتم و از محضر آنها استفاده مي‌كردم.‌

ياد استاد محفوظ گرامي و روحش شاد باد!

لينک خبر: http://www.ettelaat.com/new/index.asp?fname=2009\\01\\01-24\\13-47-17.htm
منبع خبر: اطلاعات
زمان خبر: شنبه ۵ بهمن ۱۳۸۷     ساعت: ۱۴:۱۶:۳۶

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *