آدرس پست الکترونیکی استاد ادیب برومند : info@adibboroumand.com
Permanent link to this article: http://www.adibboroumand.com/%d8%aa%d9%85%d8%a7%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%af/
Permanent link to this article: http://www.adibboroumand.com/%d8%aa%d9%85%d8%a7%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%af/
20 دیدگاه
سایت ادیب برومند says:
دوشنبه, ۱۱ مهر, ۹۰ - ۲:۵۴ ب.ظ (UTC 3.5)
نور چشم گرامی آقای منوچهر برومند
ان شاءالله صحت و تندرستی برقرار باشد
می کوش به هر ورق که خوانی تا معنی آن تمام دانی
الف- شما متاسفانه در به خاطر سپردن معنی واژه ها دقّت نمی کنید و مثلاً غیرت را که به چند معناست تنها به معنی رشک می پندارید .
در فرهنگ معین که دستاورد جمعی از لغت شناسان و استادان ادب است غیرت به اینگونه معنی شده است.
۱- رشک بردن ۲- حمّیت ۳- ناموس پرستی ( ناموس یعنی قاعده مقدس ، حیثیت و آبرو
مثال: غیرتمند آنکه غیرت دارد و نگهدارنده عصمت و آبروست.
۲- به غیرت آمدن دارای حمّیت و تعصب بودن
۳- غیرت آوردن = رشک بردن
ب- حافظ فرموده است : خلقتی کرد که بیند به جهان صورت خویش خیمه در آب و گل مزرعه آدم زد
ملائکه از توجه خاص حضرت حق نسبت به آدم که فرمود انی جاعلٌ فی الارضِ خلیفهٌ
وبه فرشتگان فرمود او را سجده کنید. گفتند اَتَجعلُ فیها مَن یُفسِدُ فیها و یَسفِک الدِماء ؟
هنوز این سخن را تمام نکرده بودند که از سراپردة جلال ملکوت آتشی در آمد و خلقی از ایشان را بسوخت. شعر حافظ ناظر به همین موضوع است:
عقل می خواست کز آن شعله چراغ افروزد
برق غیرت بدرخشید و جهان بر هم زد
اینجا غیرت یعنی حمیّت و حمایت از ناموس مقدّس الهی که می تواند جهان را بر هم زند.حالا اگر بخواهید غیرت را در اینجا به معنی حسد یاد کنید نعوذ بالله
ج- شما باید بدانید که واژه های عربی که از چندین سده پیش وارد زبان فارسی شده رنگ ملّی گرفته و فارسی گردیده است و لزوماً در معنی عربی اش مورد استفاده نیست.
مثلاً صحبت را که به معنی معاشرت است برای گفتگو به کار می گیریم.
د- “تو را” و “ترا” هر دو درست است و نظر برهان قاطع اعتباری ندارد . چنانکه پر است از لغات بی رگ و ریشه و من در آوردی دساتیری.
ه- “آئین” و “آیین” هر دو درست و آئین شکیل تر است؛ در قدیم “یـ” را که کم سوادان همزه می پنداشته اند بالای دندانة “یـ” می گذاشتند و ” ء” را در همه جا مورد استفاده قرار می دادند در این زمان برای رفع اشتباه کم سوادان آئین زیبا را آیین می نویسند. استاد بهار می فرمود دهن کجی به سنت املائی پیشینیان کاری نکوهیده است.
و- کلمات مرکّب در فارسی فراوان است و فرهنگستان قادر نیست بگوید با جداسازی چگونه باید نوشت همین اندازه که جدا نویسی را تجویز کرده است؛همفکر را هم فکر ، همراه را هم راه ، اینها را این ها ، همچند را هم چند، دلجو را دل جو می نویسند و از اینها نارواتر و سیاق سخن را گاهی سخت بهم می زنند. من این مطالب را سابقاً برای شما گفته ام ، ولی ناچارم تکرار کنم.
ناصر عرفانی says:
یکشنبه, ۱۰ مهر, ۹۰ - ۷:۳۸ ق.ظ (UTC 3.5)
با درود فراوان و پیش کش ارادت قلبی از دادار یکتا تندرستی و شادی آن استاد بزرگوار را آرزومندم.
فرصتی بود تا در یکی از انجمنهای شعر و هنر ایرانیان در تورنتو این افتخار را داشته باشم که ضمن بیان مختصری از زندگینامه آن ادیب بزرگوار و افتخار آسمان ادب ایران سرودهٔ (قذافی رفت) آن جناب را بخوانم که موجب تشویق و کف زدن ممتد باشندگان انجمن شد.
به امید دیدار
ارادتمند،
ناصر عرفانی
manoutchehr boroumand says:
جمعه, ۱۱ شهریور, ۹۰ - ۱۱:۳۳ ق.ظ (UTC 3.5)
نمی دانم چرا به شیوهٔ روزنامه نگاران قبل ازمیمِ ضمیر متصل مفعولی الفی اضافه کرده اید وبه جایِ آنکه بنویسید مگربه گردش چشمی نوازیم نوشته اید مگر به گردش چشمی نوازی ام وانگهی چشم فرفره نیست گردش نمیکند به راست وچپ متمایل میشود ونگاه میکند درست آن بود که گفته میشد مگر به نیم نگاهی نوازیم،ورنه۰
پاسخ استاد ادیب برومند:
۱- شیوة املای امروز از طرف فرهنگستان تصویب و تعمیم یافته و از طرف تایپ کامپیوتری با سر سختی پیروی می شود و این یک خرابکاری در زبان و املای واژه های آن است که مثلاً همداستان را ” هم داستان ” و دلجو را “دل جو” می نویسند . در حالی که چه بسا نویسنده خود با املای معمول سابق نوشته ولی ماشین نویس کامپیوتر از کار فرهنگستان پیروی کرده است. البته پاره ای از جدا نویسی ها هم درست است و در “نوازی ام” اشکال زیادی به نظر نمی آید.
۲- ایراد به گردش چشم ناموجه است که بدیهی است وقت نگاه کردن به چپ و راست چشم گردش می کند . یعنی به چپ و راست می گردد و لازم نیست به تعبیر شما فرفره باشد. این چه نوع تعبیری است؟!
شیخ اجل در گلستان فرموده است: یکی از ملوک خراسان محمود سبکتکین را در خواب دید که جملة وجود او ریخته مگر چشمان او که همچنان در چشمخانه همی گردید .پس گردیدن دربارة چشم امری طبیعی و خالی از اشکال است.در بیت مورد استناد
“مگر به گردش چشمی نوازیم ورنه چه شکوه ها که من از دور آسمان دارم”
در این بیت تمام صنایع بدیعی و تناسبات رعایت شده است. گردش چشم به آسمان که دوّار توصیف شده است. یعنی دور می زده و تناسب چشم با آسمان که در تشبیه چشم آسمانی و آبی رنگ مطلوب بوده و هست و نوازش طلبی برابر گله مندی آمده است.
MANOUTCHEHR BOROUMAND says:
یکشنبه, ۶ شهریور, ۹۰ - ۱۱:۲۶ ب.ظ (UTC 3.5)
باسلام وعرض ادب به حضورحضرت استادی اجازه می خواهم جسارت ورزیده یادآور شوم نکهت دراصل به معنی بوی خوش دهان است وطلب نکهت از زلف معشوقه به جای دهان او به قول شاه عباس بزرک که خدایش بیامرزاد وهم نشین سعدی کناد قدری ناملایم است۰اگربه جای آن میگفتند جذبه ملایم تربود۰ضمناً فکرنکنم شاه عباس بیاررامی پسندید شاید بدار رامتناسب ترمیافت ومیگفت بدار جذبهٔ زلف سیه به خانهٔ ما بادرود وبدرود
پاسخ استاد ادیب برومند:
۱- نکهت را لغت نامه دهخدا به معنی بوی دهان آورده و با ذکر مثالهایی با استناد به غیاث اللغات به معنی مطلق “بو” یاد کرده و این معنی ارجح است. زیرا بوی دهان گاهی زننده و نا مطلوب است و دهخدا درباره بدی بوی دهان بیتی از فردوسی نقل کرده است.
۲- نکهت مکرر در اشعار استادان برای زلف به کار آمده چنان که حافظ فرموده:
صبا تو نکهت آن زلف مشک بو داری به یادگار بمانی که بوی او داری
در بسیاری از موارد دیگر نکهت استعمال شده است.
۳- در مورد بیار به هیچ وجه چنانکه شما گفته اید نا مأنوس نیست و خواجه حافظ ده ها بار به کار برده است. چنانکه فرماید:
” دلق حافظ به چه ارزد به می اش رنگین کن وانگهش مست و خراب از سر بازار بیار ”
و در پایان به این بیت توجه شود:
” باز ار چه گاه گاهی بر سر نهد کلاهی مرغان قاف دانند آئین پادشاهی “
مژده ژیان says:
دوشنبه, ۳۱ مرداد, ۹۰ - ۱۲:۳۵ ب.ظ (UTC 3.5)
درود بر استاد ارجمند جناب ادیب برومند
بسیار خرسندم که با نام و آثار استاد بزرگواری چون شما ،خوش نام و خوش قلم آشنا شدم..
قلمتان همواره در گردش ، پیروز و پایدار باشی.
پاسخ استاد ادیب برومند : از لطف و عنایت بی ریای آن خانم فرهیخته و خوش ذوق سپاسگزاری می نمایم.
علیرضا زرّین says:
یکشنبه, ۲ مرداد, ۹۰ - ۶:۴۷ ب.ظ (UTC 3.5)
با عرض سلام،
بسیار خرسندم که امروز توانستم با استاد برومند دقایقی چند صحبتی تلفنی در باره شعر مرحوم نیما و هنر سوخت استاد خطایی داشته باشم.
تمنا دارم سپاسمندی مرا باز هم به ایشان ابراز کنید.
از دیدار این سایت لذت بردم و برای ایشان آرزوی تندرستی و شادی دارم.
دوستدار، با مهر فراوان، دکتر علیرضا زرّین
محمدحسین انصاری نژاد says:
پنجشنبه, ۲۶ خرداد, ۹۰ - ۵:۳۷ ب.ظ (UTC 3.5)
سلام مجدد.
لطفاقصیده ی بالارانیزکه زاییده ی طبع این جانب می باشدبه نظراستادبرسانید.
ازمحبت تان صمیمانه تشکرمی کنم.
محمدحسین انصاری نژاد says:
پنجشنبه, ۲۶ خرداد, ۹۰ - ۵:۳۵ ب.ظ (UTC 3.5)
جناب حسین انصارینژاد شاعر توانای بوشهری، محبتی بیشائبه به من، مردم و کشورم دارد. پیش از این هم شعری از او را که برای افغانستان سروده شده بود، در وبلاگم نهاده بودم. ایشان اینک قصیدهای برای کتاب «کلید در باز» این حقیر سروده است. با سپاس بیکران از این شاعر همدل، آن قصیده را پیشکش دوستان میکنم.
سفر مقدمهی عاشقی اگر باشد
خوش است حکم نمازش شکستهتر باشد
وحل مسئلهی عشق در رسالهی کیست؟
کدام سمت سفرنامه این خبر باشد؟
سفر مکاشفهی شاعر است و قافیهاش
به انتظارِ که در مطلع سحر باشد؟
خوش است همسفر سعدی وگلستانش
که رد شوی تو و شیراز، پشت سر باشد
سفر خوش است به سبک غریب یمگانی
که از تمام سفرهای شوق سر باشد
نمیتواند از این شهرِ مهربان برود
نمیتواند از این عشق، در به در باشد
سفر… سفر… چه کند بر خطوط پیشانی ش
نوشتهاند مسافر که در سفر باشد
شنیدنی است طربنامههای انگوری
اگر که بر خُم سربستهای گذر باشد
سپیدهدم به نشابور میرسد اتوبوس
که غرق پچ پچ خیام و کوزهگر باشد
کدام جادهی ابریشم است سمت هرات؟
چه غم به پیچ و خمش دائماً خطر باشد
قطار میرود از هند با پر طاووس
که پلک شاعر از آشوب رنگ، تر باشد
نفس نفس به سراندیب هم تو را ببرد
در آن فلات که نینامهی پدر باشد
مه غلیظ وغبار است و او میاندیشد
مه انعکاس کدام آه بی اثرباشد؟
سفر مقدمهای بیدلانه میخواهد
که جاده راه میافتد جنون اگر باشد
تفألی بزن آهسته تا صدا بزند
عجب که شاعری این قدر خونجگر باشد
به دفترش وزش شعله را نمیشنوم
و با «کلید در باز» پشت در باشد!
کتاب کیست به دستم که در اشاراتش
هزار مثنوی آواز شعلهور باشد؟
و بر قلمرو بیدل کلید دروازه است
مرا به خانهی خورشید راهبر باشد
شبیه جلوهی ارژنگ در نگارستان
تورا ورق ورق آیینهی هنر باشد
کتاب توست که گسترده کرد چشمم را
دریچههای گلافشان نیشکر باشد
کتاب توست سفرنامهی شهود و مرا
به یادگار همین شرح مختصر باشد
نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۱٠:۴٢ ب.ظ ; دوشنبه ٢۵ بهمن ۱۳۸٩
کلمات کلیدی: شعر امروز فارسی و محمدکاظم کاظمی و بیدل
محمدحسین انصاری نژاد says:
پنجشنبه, ۲۶ خرداد, ۹۰ - ۵:۳۲ ب.ظ (UTC 3.5)
باسلام فراوان
لطفاقصیده ی بالاراکه سروده ی این کمترین می باشدبه رویت استادبرسانید.منتظرنظرات وراهنمایی های آن شاعربرجسته وادیب بزرگوارهستم.
سپاس
محمدحسین انصاری نژاد says:
پنجشنبه, ۲۶ خرداد, ۹۰ - ۵:۲۹ ب.ظ (UTC 3.5)
قصیده ی مادر
به یاد مادرم که با فرشتگان خدا پیوند خورد
چقدر از غمت ای جان پناه، پیر شدم
شبیه کودکی اما بهانه گیر شدم
بدون وقفه شکستم به شیشه مشت زدم
میان سکسکه ،دیوانه ای دلیر شدم
کدام سمت، سراسیمه بر زمین خوردم
نفس نفس نفس آتش درآن مسیر شدم
پس از تو باغچه را بی اجازه له کردم
که سخت بی نفست از بهار سیر شدم
پس از تو کوچه و هر شب کلاغ نفرینی
قفس به گریه و من قمری اسیر شدم
قفس به گریه و بی وقفه بال بال زدم
پرنده ای پر کابوس مرگ و میر شدم
زدم به کوه از اندوه پنج شنبه ی شهر
و گرم زمزمه با تکدرخت پیر شدم
چقدر همنفس جاده های دوراز دست
چقدر شاعر شبخوانی کویر شدم
بدون بدرقه ی یک ستاره براتوبوس
شبی روانه ی یک شهر برف گیرشدم
من و محاصره ی دره های سرد وعبوس
شبیه پنجره ای رو به زمهریر شدم
به قله های مه آلود از غمت گفتم
چه سربلند سرودم چه سربزیر شدم
چقدر در گذر رودخانه، خیر ه به ماه
سرودم از تو و شاعری شهیر شدم
دو سال یکسره سربازی ام به کوه گذشت
میان بیشه ای از حاد ثات،شیر شدم
زمین که خوردم یا فاطمه بلندم کرد
که غرق روضه ی” یا حضرت امیر” شدم
دو سال، موقع خوابم همیشه اشک به چشم
دو سال، وصله به پیشانی ام ،فقیر شدم
چقدر چشم به بام امامزاده ی شهر
چقدر زایر آن گنبد منیر شدم
در اولین رمضان پس از تو هر شب قدر
به گریه همنفس” جوشن کبیر” شدم
گل یخی به سراشیب دره ای بودم
که با شکوه بهار آنچنان حقیر شدم
ببخش این همه سال و دو سوگواره ی من
ببخش مرثیه خوان غمت چه دیر شدم!
محمدحسین انصاری نژاد says:
جمعه, ۲۰ خرداد, ۹۰ - ۱۱:۲۸ ق.ظ (UTC 3.5)
سلام
من هم ازلحن تندوگستاخانه ی آقای مزدک که ریشه درجوانی وعدم آگاهی ایشان داردناراحت شدم وعرق شرم برپیشانی ام نشست.به جای ایشان ازمحضراستادوهمه دوستداران آن شاعربزرگ وکم نظیرعذرخواهی می کنم.
مزدک says:
یکشنبه, ۸ خرداد, ۹۰ - ۵:۲۶ ق.ظ (UTC 3.5)
درود بر شما استاد گرامی…
ایا گمان نمی کنی استفادە از عنوان شاعر ملی با داشتن شاعران بزرگی همچون فردوسی و حافظ و مولوی و نظامی…و شاعران امروزمان مانند شهریار و شاملو و مشیری و کدکنی و دهها شاعر مطرح دیگر کە شعرشان در محافل ادب و هنر این سرزمین روزانە تکرار می شود و خود نیز اداعایی مبی بر شاعر ملی بودن ندارند،نادرست می باشد و شما توان هماوردی با این شاعران بزرگ را ندارید وحتی وقتی یک بیت هم از شعرهای شما برزبان و یاد مردم ایران نیست!عنوان شاعر ملی مانند خلیج عربی جعل و دروغی بیش نیست!
امیدوارم در این بارە بیشتر بیاندیشید استاد گرامی
با سپاس
پایندە ایران
جواب مدیر سایت:
جناب آقای مزدک , لحن تند و خالی از انصاف شما را به حساب جوانی و خامی شما می گذارم . شاید برای شما که ادعای فرهنگ دوستی و شعر شناسی می کند درست نباشد که در مورد کسی که همه عمر خود را وقف کشورش نموده این چنین تند و گستاخانه صحبت کنید. صفت شاعر ملی را نه ما دست اندرکاران سایت به استاد داده ایم و نه شما صلاحیت دادن این صفت را دارید. شما می توانید برای نمونه به آگهی اپرای پر آشوب که در سال ۱۳۲۶ منتشر شده
مراجعه کنید . این لقب را بسیاری از بزرگان به ایشان منسوب داشته اند که می توانید در قسمت مراسلات سایت آن را ببینید. گرچه خود استاد همچنان اصرار دارند که این لقب را از ابتدای اسم ایشان در سایت حذف کنیم ولی ما و بسیاری از ادب دوستان این کار را جانب انصاف نمیدانیم. به هر حال از ابراز نظر شما متشکریم.
محمدحسین انصاری نژاد says:
پنجشنبه, ۵ خرداد, ۹۰ - ۵:۳۱ ب.ظ (UTC 3.5)
باسلام
سایت استادرافتخارلینگ کردم.
پایدارباشید.
محمدحسین انصاری نژاد says:
پنجشنبه, ۵ خرداد, ۹۰ - ۵:۲۴ ب.ظ (UTC 3.5)
سلام مجدد
اگرممکن است قصیده ی حقیررابه رویت استادبزرگوارجناب ادیب برومندبرسانید.
محمدحسین انصاری نژاد says:
پنجشنبه, ۲۹ اردیبهشت, ۹۰ - ۵:۳۰ ب.ظ (UTC 3.5)
سلامی چوبوی خوش آشنایی خدمت شاعرچیره دست واستادبزرگوارجناب ادیب برومند.بسیارخوشحالم که بعدازسالهاجستجووآرزومندی توانستم به شمادسترسی پیداکنم.قصیده ای راکه چندشب پیش پس ازگفتگوی تلفنی باشماسرودم وسایه روشنی ازاحساسات خودراترسیم کردم به حضورتان تقدیم می کنم.
قصیده ی “گل های موسمی”
تقدیم به شاعربزرگ وانسان والااستادادیب برومند
تاآمدم که ازتوبخوانم قصیده ای
واشدهزارپنجره سمت سپیده ای
طرح هزارپنجره رامی کشی که باز
درخلسه ی سپیده دم آیینه چیده ای
سرشارم ازطراوت “گل های موسمی”
می خوانم ازصحیفه ی باران چکیده ای
می خوانم ازکویربرایت ترانه ای
می خوانی ازبهاربرایم قصیده ای
چون ابرازورای صدف های ساحلی
تصنیف عاشقانه ی دریاشنیده ای
ای چون نسیم تازه ی اردیبهشت،سبز
می آیی ازچمن،چمن برگزیده ای
گم می شوم به باغ غزل های تازه ات
باغی به سایه ساربهشت آفریده ای
احساس می کنم که غزل کم می آورد
تاچون نسیم شوق به شعرم وزیده ای
امشب توباقصیده گره می زنی مرا
بردفترم تبسم ماه ندیده ای!
می بینمت که روبه افق های دوردست
این بارازعقاب فراترپریده ای
می بینمت که خسته ای اماچوآفتاب
آهسته برکرانه ی شعرم دمیده ای
وامی کنم دری به خیابان خاطرات
می چینم ازبهارتوسیب رسیده ای
آن روزهامسافرتهران مراکه کرد
جزدست پرسخاوت وخلق حمیده ای
یعنی به شوق لهجه ی بارانی ات مرا
لب تشنه تاقلمروباران کشیده ای
یادت که هست بی خبرازراه می رسید
یک نوجوان خسته ورنگ پریده ای
می گفتی ازرسالت شاعرچنین مرا:
شعرست برمدارجهادوعقیده ای
از”پابلو”چه مرثیه ای سازکرده ای
انگارسوگوارگلویی بریده ای!
محو پرندگان پراکنده در غروب
فکر کدام قمری در خون تپیده ای ؟!
برلب مرا”سرودرهایی”مکررست
ای آنکه ازتعلق دنیارهیده ای
بنویس ازآسمان چه خبر؟ازپرندگان
بنویس درمکاشفه هایت چه دیده ای؟
گفتم که ازغمت بنویسم اگرچه دیر
هرگزنبینم ازغم دوران خمیده ای
ای سروسرفرازببخشابه من که نیست
جزبرگ زرد،سهم درخت تکیده ای
سعید says:
سه شنبه, ۲۷ اردیبهشت, ۹۰ - ۹:۳۸ ق.ظ (UTC 3.5)
سلام استاد برومند
من جبهه ملی و فعالیت برای جبهه را دوست دارم. ساکن تهران هستم و ۳۲ سال سن دارم و دارای مدرک کارشناسی هستم. چطور می توانم عضو جبهه ملی ایران شوم.
ممنون می شوم اگر کمکم کنید.
با تشکر سعید
رضا says:
دوشنبه, ۱۸ بهمن, ۸۹ - ۱۱:۰۹ ق.ظ (UTC 3.5)
با سلام
در سایت رسمی جبهه ملی بجز چند عنوان و سرتیتر چیز خاصی مشاهده نمیشود
امید است بتوان همکاری نمود.
جواب استاد: دوست گرامی جناب آقای رضا – در این مورد با آقای دکتر موسویان به شماره تماس ۰۹۱۲۱۴۳۳۰۴۴ تماس بگیرید.
مصطفی نیرومند says:
دوشنبه, ۲۷ دی, ۸۹ - ۱۰:۴۵ ب.ظ (UTC 3.5)
استاد سلام شب شمابخیر
به عنوان یک همشهری به جنابعالی افتخارمیکنم وبه خود می بالم ، که شهر ودیارم چه سرمایه هایی دارد،امید است که خداوندتوفیق دهد قدربدانیم این نعمت ورحمت بزرگ را…
انشاءالله سلامت وعمرتان طولانی باد.
رضا says:
سه شنبه, ۲۱ دی, ۸۹ - ۶:۵۶ ب.ظ (UTC 3.5)
سلام استاد.من ساکن اهواز هستم و علاقه زیادی به عضویت در جبهه ملی دارم و دوست دارم تا راه بزرگانی مثل مصدق رو ادامه بدم و هیچ ترسی از زندان و شکنجه ندارم.آیا شما می تونید به من کمک کنید؟
استاد ادیب برومند: جناب آقای رضا با آقای دکتر موسویان تماس بگیرید.
مرتضی آشوری says:
یکشنبه, ۱۲ دی, ۸۹ - ۱۰:۳۳ ب.ظ (UTC 3.5)
استاد سلام ،شب خوش :
استاد میتوانید شعری را در وصف «داورانی که به رفع اختلافات بین المللی مشغول هستند » در دو بیت یا بیشتر بسرایید .شعر شما در ابتدای نوشتاری ۱۷۰ که در خصوص مسئولیت داور است درج خواهد شد .بنده دانشجوی کارشناسی ارشد حقوق تجارت بین الملل شهید بهشتی تهران میباشم(ملی سابق).البته عذر میخواهم که بی مقدمه رفتم سراغ خواسته ام .لازم به ذکر است بنده کتاب های شعر شما را گاه گاهی ورق می زنیم همچو گل های موسمی و….
خدانگاهدار
خیلی خیلی ممنون
مدیر سایت: دوست گرامی با سپاس از شما. به زودی جواب استاد به شما را در سایت قرار می گیرد.