دریاچه ای غمین که ارومیه نام اوست
بس شکوه از زمین و زمان در پیام اوست
نالان ز روزگار و ز ابنای روزگار
باشد چنان که لعن و هجا در کلام اوست
گوید که روزگار به من بس جفا نمود
وین نی عجب که جور و تعدی مرام اوست
لیکن سزد که لعنت و نفرین کنم نثار
بر آن کسی که تیغ من اندر نیام اوست
آن کو نگاهبان من و حافظ من است
آن منبعی که قرعه ی دولت به نام اوست
مجلس ره مسامحه پیمود و همچنان
دولت که سرخ باده ی غفلت به جام اوست
وینک منم که فاجعه سازد فنای من
سخت آنچنان که جمله فجایع غلام اوست
آری حیات خلق ارومیه در جهان
وابسته ی حیات و رهین دوام اوست
از من به عزم و همّت هر آذری درود
آن کو هماره توسن اقبال رام اوست
شاید که از حمیّت آنان شود پدید
انگیزه ای که راهگشای قوام اوست
باید شوند بهر ارومیه چاره ساز
آن چاره ای که در خور قدر و مقام اوست
اندوه ملّی است خود این ماجرا ادیب
جشنی بزرگ منتظر اختتام اوست

مقدم عاشقان ايران زمين وادبيات اين مرز و بوم را گرامي مي دارد. اين سايت به اصرار و خواهش دوست داران ادب , فرهنگ و هنر اصيل ايران از استاد اديب برومند و به کوشش هواداران شعر و خط مشي سياسي ايشان تشکيل شده است ، تا گوهر گرانبهاي ادبيات معاصر بيش از پيش به جهانيان معرفي گردد. 