
به مناسبت بیست و پنجم دیماه سالروز درگذشت همسر و یاور استاد، شادروان فرنگیس امینی این سروده از شاعر ملی که در تابستان ۱۳۸۶ سروده شده است منتشر می شود:
مى گدازم در غمى کاشانه سوز
در غمى سوزان چو گرماى تموز
مى گدازم شب چو شمعى تا سحر
صبحدم کاهیدهام پا تا به سر
سوختم زین غم سراپا سوختم
اشک و آه از سوز غم اندوختم
نیست اندوهم دگر تسکین پذیر
شد عجین با جسم و روحم ناگزیر
گر به حالم پى بَرَد هر شادمند
غرق بحر غم شود بىچون و چند
گر ز من پرسى چرا زارم چنین
گویمت کز ماتمى باشم غمین
ماتمى کز من توانم را ربود
ماتمى کآرام جانم را ربود
ماتمى سنگین و جانفرسا و سخت
کز غمش گردیدهام وارونهبخت
ماتمى بارنده از دیوار و در
خانه گریان، باغچه خونینجگر
شد دریغا خانه ام ماتمسرا
در عزاى بانویى ایمان گرا
بانویى در دین و تقوا کم نظیر
همچو او یابى ولیکن دیر دیر
بانویى دانادل و نیکوسرشت
رویگردان از رویّتهاى زشت
بانویى خوشخوى و خیراندیش و پاک
آشنایان در عزایش دردناک
بانویى روشنروان و پاکدل
از سخاوتمندیش احسان، خجل
خانهدار و لایق و بامعرفت
درخور تقدیس خلق از هر جهت
هان مگو بانو بگو قدیسه یى
از تبار عرشیان تندیسه یى
اینچنین قدیسه بودى همسرم
همسرِ از جانِ شیرین برترم
همسرى سر تا به پا مهر و وفا
همسرى پا تا به سر لطف و صفا
همسرى در شوىدارى بىمثال
هم شریک زندگى در هر مقال
همسرى نیکاختر و مینوسرشت
کرده از خوبى سرایم را بهشت
کرده فارغ از امور خانهام
کرده آسایشگهى کاشانهام
داده رمز شادمانى در کفم
کرده با آسودهحالان همصفم
کرده هم فارغ ز تنهایى مرا
داده هم عنوان آقایى مرا
بوده در هر کار هماندیشهام
دوستار کارکرد و پیشهام
هرچه را با کودکان مادر نمود
با من این مادر صفت همسر نمود
خاطرى روشن، دلى بىکینه داشت
با مروّت الفتى دیرینه داشت
زیردستان را نوازشها نمود
از بسى دلخسته پرسشها نمود
بینوایى را به نومیدى نراند
زیردستى را به کمبینى نخواند
یک دم از یاد خدا غافل نبود
بهر او زین خوبتر حاصل نبود
همسرى اینگونه از دستم برفت
آنکه بُد همواره پابستم برفت
رفت و این دلداده را تنها نهاد
خود به حق پیوست و ما را وانهاد
اى فرنگیس اى مهین دلدار من
اى به سالى شصت دیرین یار من
رفتى و از رفتنت نالان شدم
نالهسان در جمع بدحالان شدم
رفتى و کردى دگرگون حال من
واى بر من، واى بر احوال من
جمله گفتارت بود در گوش من
مىبرد یاد تو از سر هوش من
من کنون همصحبتم با روح تو
اى که شد باغ جنان مفتوح تو
یاد باد آن خاطرات دلپذیر
وآن توافقها که بود از گاه دیر
گوش من پر باشد از آواى تو
گفتگوى نغز و جانافزاى تو
حالیا در حسرت گفت و شنود
از دو چشمم سیل اشک آید فرود
رفتى و در آرزوى دیدنت
در هواى گفتن و خندیدنت
تا ابد نومید کردى شوى خویش
بىنصیب از صحبت دلجوى خویش
با تو بودم همدم و همروزگار
شصت سالى فارغ از هر گیر و دار
چون کنم با آن گرامى لحظهها
کان به یادم مانده نغز و دلگشا
چون نُگِریَم در عزایت هاىهاى؟
چون نبینم دیگرت اى واى واى؟
چون نبینم دیگرت کاندر نماز
با خدا کردى همى راز و نیاز
چون نبینم دیگرت کاندر حیاط
با گل نورسته مىکردى نشاط
چون ننالم در فراقت اى عزیز
کان سرانجامش بود در رستخیز
رفتى و جا در حریم قدسیان
یافتى اى روح پاکت شادمان
رفتى و رستى ز رنج روزگار
درد پا و ثقل گوش و حال زار
مام خود خواهند فرزندان من
در غمت نالند دلبندان من
مام خود را باز مىجویند و نیست
آنکه گیرد جاى مادر کیست کیست؟
در پناه رحمت حق شاد باش
از غم و رنج و الم آزاد باش
نیست شیرین در مذاقم بىتو زیست
بىتوام خوش زندگانى نیست نیست
ادیب برومند – تابستان ۸۶

مقدم عاشقان ايران زمين وادبيات اين مرز و بوم را گرامي مي دارد. اين سايت به اصرار و خواهش دوست داران ادب , فرهنگ و هنر اصيل ايران از استاد اديب برومند و به کوشش هواداران شعر و خط مشي سياسي ايشان تشکيل شده است ، تا گوهر گرانبهاي ادبيات معاصر بيش از پيش به جهانيان معرفي گردد. 