به یار لاله رخ من، پیام من که رساند؟
که دل تحمل هجران او دگر نتواند
چرا گلى که هوایش مرا به راه جنون برد
به خارزار فراقم برهنه پا بدواند
میان آتش هجرم چرا نشانَد و یک دم
ز جانِ گوشهنشینى، شرار غم ننشاند
ز من که شهپر همّت به بام چرخ فشانم
چرا گریزد و دامن ز خاکیان نفشاند؟
دل مرا که بدو رام شد به بوى وصالش
چرا ز تیررس خود چو آهویى برَماند
حدیث دیده خونبار خویشتن به که گویم
که حال مردم آشفته بخت و غم زده داند
ز پاس خاطر بلبل مکن مضایقهاى گل
که رنگ و بوى تو همواره پایدار نماند
به گوش هوش، رقیب ار نواى دلکش ما را
ز دور بشنود، از رشک جامهها بدراند
منم فتاده عشق اى ادیب، گو تو صبا را
سلام من به رفیقان رفتهام برساند
بهمن
۰۷
دیده خونبار
Permanent link to this article: http://www.adibboroumand.com/1390/11/07/%d8%af%d9%8a%d8%af%d9%87-%d8%ae%d9%88%d9%86%d8%a8%d8%a7%d8%b1/

مقدم عاشقان ايران زمين وادبيات اين مرز و بوم را گرامي مي دارد. اين سايت به اصرار و خواهش دوست داران ادب , فرهنگ و هنر اصيل ايران از استاد اديب برومند و به کوشش هواداران شعر و خط مشي سياسي ايشان تشکيل شده است ، تا گوهر گرانبهاي ادبيات معاصر بيش از پيش به جهانيان معرفي گردد. 