اى کماندار ملاحت که ره ما زدهاى
در کمینگاه وجاهت، ره دلها زدهاى
نوگل بخت، مگر بشکفد آن لحظه مرا
که تو با من به چمن، ساغر صهبا زدهاى
نیست دستِ کمى از شمعِ دل افروز، تو را
که چو پروانهام آتش به سراپا زدهاى
جاى پاى تو خطِ سیر جفاکاران است
گر چه خود را به وفا در بر من جا زدهاى
گر ز پروانه من آشفتهتر آیم، نه عجب
که به عاشقکُشى از شمع، تو بالا زدهاى
داغدار غم حرمانم و در سایه عشق
تو مرا لاله صفت، خیمه به صحرا زدهاى
سر به صحراى جنونم دهى و باکت نیست
که در این شیوه، دل خویش به دریا زدهاى
چه کنى شکوه ز بدعهدى ایّام، ادیب
پشت پا گر تو به نیک و بد دنیا زدهاى
بهمن
۰۸
سایه عشق
Permanent link to this article: http://www.adibboroumand.com/1390/11/08/%d8%b3%d8%a7%d9%8a%d9%87-%d8%b9%d8%b4%d9%82/

مقدم عاشقان ايران زمين وادبيات اين مرز و بوم را گرامي مي دارد. اين سايت به اصرار و خواهش دوست داران ادب , فرهنگ و هنر اصيل ايران از استاد اديب برومند و به کوشش هواداران شعر و خط مشي سياسي ايشان تشکيل شده است ، تا گوهر گرانبهاي ادبيات معاصر بيش از پيش به جهانيان معرفي گردد. 