|
در سوگ لومومبا
درديماه 1339 «ژانويهي 1961»، «پاتريس لومومبا» رهبراستقلال كنگوي بلژيك
«زئير» و يكي از چهرههاي درخشان ازادي قارهي سياه، در نتيجهي زمينهچيني
سياست استعماري، بدست «موسي چومبه» و يارانش كه از دست نشاندگان سياست
خارجي و خواستار جدائي ايالت «كاتانگا» از «كنگو» بودند، به وضع فجيعي كشته
شد و جسدش در اسيد سوزانده گشت و اين فاجعه جهانيان را در اندوهي ژرف فرو
برد. قصيده زير كه زادهي تأثرات من است در آن موقع سروده و منتشر گرديد. ديـشـب خــبري در دل و جـانم شـررافـكـند
در جـان و تـنم، ز آتش غـم، شـعله در افـكند
دردا و دريـغا كـه فـــرســتـنـدهي اخــــبـار
آتـش بـه دل خـلق جــهان، زيــن خـبر افـكند
بــود ايـن خـبر از حـادثه اي، پرده بـرانـداز
كـاندر هـمه اقـطار جـهان، شور و شر افـكند
هـر جا كه گـذر كرد، شـراري بدل انگيخت
هــر سـو كـه روان گشت، دواري بسر افـكند
بــا دســت جــفـا شــاهــد شــكـر لــب ايــام
در كـــام بــشـر، زهــر
بـجاي شــكـر افـكند
آزاده
جــــوانــان و دلاور
پـــــسران را
در ولـــولــه
غـــم بــعـزاي
پــــدر افـكند
چـون «مادر آزادي» ازين وقعه خـبر يافت
مــعجـز1
ز سر از مـرگ گرامي پسر افـكند
بــس گــوهــر غــلـتـنده كــه از ديـده بـدامن
در مـــاتــم
ايــن ســرور
والا گـهر افـكند
سرحلقهي «مردم كشي» ازسر كله انداخت2
تــا رهــبر «آزادگي» از تـن
كــمر3
افـكند
*
*
* يـكــدسـتهي خـونخوار، كه اقبال به شر كرد
آتـــش بـــدل خـــســتهي نــوع
بـــشـر افـكند گر«چومبه»4براينزعيماست،عجب
نيست
كــو ســر بــره غــير، پــي سـيم و زر افـكند در مـلك «كاتانگا» بهـواداري «بـلژيك»
افـراشـت لـوائي5
و بـه «كنـگو» شرر افـكند نـنگين و سـر افـكنده بـود چـومبه كـه گيتي
سـر پـوش ســيه نـامـي و نـنگـين بـسر افـكند با خـيرهسري كـشت ميـهن قـائد «افريك»
آن نـخل قــد افــراشــته را، ريــشه بــرافـكند
آن رهبر جاباز، گـرانمايه «لومومبا» ست
كـآوازهي مــردي بــهـمه
بـحر و بــر افـكند ديــدن
نــتوانــست
مـشــقـات كــسان
را
چــون بــر صفـحات وطـن خـود، نظر افـكند
بــر بــست كــمر در ره
آزادي و آنــگاه
بــس غـلـغـله در خــاور و در بـاخــتر افـكند
از بـهـر نـجـات وطـن از ســلـطه اغـــيار
بــرخاسـت دلــيرانـه و جــان در خطر افـكند
در كـارگـه عــزم گــران، از ســر تــدبــير
بــنشسـت بـه هـوشـياري و طرح ظـفر افـكند
تــا بــاز رهــانــد وطــن از چـنگ اجـانب
بــا زمــره
بــيداد گـران، پــنجه
در افـكند
بـا مردم «مستعمره جو» سخت درآويـخت
تــا رايــتشان ســهـل، بــزيــر از زبـر افـكند
آن بـيخ تـــسلـط كـه شـد از مظلـمه سيراب
بــا
هـــمـت مــردانـه، بــرويـيـن تـــبر افـكند چون حربهي او همت و ايمان و شرف بود
دشــمن بــه تــنازع،ز نــهـيبـش، ســپر افـكند الــقصه زدنــد اهـــل وطــن حـلقه بگردش
تــا ســلـطـه بــيگانه ز كـــشور،
بــدر افـكند مــقبول جـهان گــشت و قبول همگان يافت
تــا پــرتـو اقــبال، بــر آن بــوم و بـــر افـكند لــيك از خــطر عــامــل بــيگانه نــياسود
كـانـدر ره اوســنگ
جــفا، بــيشـمر افـكند چــون بــست ره اجــنبـي ســـود طلـب را
خــود را بــزيان، در پي اين كر و فر6
افـكند هــر چند سر اندر سر سوداي وطن باخت
ســودي بـسزا بـرد، چـو تـن در ضرر افـكند از حــق طلــبيهـا، رد پـائـي حـركت خيز
در بــوم و بــر خـويـش،
بـهر رهگذر افـكند از خـون خـود افزود بر ايـوان ظفر، نقش
چــون پـايـه ايــن كــاخ، بــخون جـگر افـكند
مـحـبوب جـهان بـود و حـيات ابـدي يـافت
چــون رخــت اقــامــت بــسـراي دگــر افـكند آنــدسـت
بـريـزاد كـه
بـا تـيـشه
بـيـداد
از
بــاغ
جـهان ايــن
شــجر بــارور
افـكند ايـن طــبع اديـبـست، كـه بر گور «لومومبا*» يـكدسـته گـل
تـعـزيـت از شـعر تـر
افـكند
1
–
معجز : سرپوش زنان.
2
–
كله انداختن : ابراز شادماني كردن «از اصطلاحات ادبا».
3
–
كمر افكندن : بمعني كمرگشادن و از كار واماندن است «از مصطلحات».
4
–
مقصود «موسي چوبه» مسبب كشتن «لومومبا» است.
5
–
لوا : پرچم.
6
–
كر و فر : جنگ و گريز – مبارزه
*
«لومومبا» كه يكي از رهبران تحصيل كردهي استقلال كنگو و مردي اديب و
سخنور بود، در سيام ژوئن 1960، هنگامي كه بلژيك استقلال كنگو را به
رسميت شناخت، به نخستوزيري آن كشور انتخاب شد و براي ملي كردن معادن و
بانكها و كارخانه ها وكوتاه كردن دست سرمايه داران بلژيكاز اقتصاد
كنگو، صميمانه كوشيد. ولي بلژيكيها از اين اقدامات سخت بر آشفتند و بر
ضد وي دست بكار دسيسهانگيزي و فتنهگري شدند، تا اينكه در پنجم
سپتامبر 1960 «كازابو» رئيس جمهوري كنگو با پشتيباني استعمارگران غرب،
اورا از مقام نخست وزيري بركنار كرد.
|