سلام بر نهضت مصر

 

هنگاميكه جمال عبدالناصر، رئيس جمهوري مصر بسال 1965 پس از نااميد شدن از مساعدتهاي مالي امريكا، براي ساختن سد اسوان، «كانال سوئز» را كه سهامداران عمده‌اش دولت هاي انگلستان و فرانسه بودند، ملي اعلام كرد و درين كار خطير، خود را الهام يافته از نهضت ملي ايران براي طرد استعماربيگانه و ملي كردن صنعت نفت قلمداد نمود، قصيده‌ي زير را سرودم و نسخه‌يي از آنرا براي استوار كردن پيوند‌هاي ديرين بين ايران و مصر، به سفارتخانه آن كشور در تهران فرستادم و در بخش فارسي راديو قاهره خوانده شد.

 

هر كه جست از قدرت روح استعانت قادرست           قدرهركوشنده مرد، اعزم وايمان ظاهر است

هركه درظاهرضعيف اما بباطن بس قويست           تــيغ را مــاند كــه دفـع دشــمنان را قـادرست 

جـنب و جوشي كــز پـي قـطع نفوذ اقوياست           بـهر اقوام ضعيف، الحق كه كاري فـاخرست

نــهضت اقــوام شـرق، از بهـر احياي حقوق           جـنبـشي پـاك و مـقـدس، انـقلابـي طاهـرست

هـــرقــيامي كــز پــي تــضيـن اسـتقلال بود           تا قيامت قيمتش مضمون1 وذكرش سايرست2 

فــرض بـاشد شـرقيان را دفع استعمار غرب           فـرض اري بـر مــسلمان، دفـع شـر كافرست

نـهـضت والاي مـصر از بهـر اسـتيفاي حق           در خور تحسين هرملت به عصر حاضرست

تا شود نصرت، نصيب مردم حق‌جوي مصر           دست‌حق، همراه وپشتيبان«عبدالناصر» ست

آنكه بر«فارق3» فائق شد به يك‌نيم انقلاب           وين زمان برفرق دولت همچو درباهر4  ست

آنكه «كانال سوئز» را كرد ملي بي هراس           وندرين كار خطيرش، عزم وهمت ناصرست

دشـمـن قـهـار را بـر ســينه دسـت رد نــهـاد           گفت اينك «قاهره» در طرد دشمن قاهرست

كيست‌دشمن؟آن‌سياست كامدازسوي«اروپ»           وز ورودش «آسيا» را، بارغم بر خاطرست

در لـباس يار شـاطر، بار خـاطر شد بـشرق           آنكه بار زحمتش، بر دوش قـومي صابرست

در بلاد مصر نيزاز گونه‌گون نيرنگ و ريو           سـالـيان بـگـذشـت و او فـرمـانـروا و آمرست

انتفاع5  «ترعه» را خـود شـرمـتي بنياد كرد           آنكه با قـصد حكـومـت در لــباس تـاجرست6

شـركتي تـاجـر، بظاهر سود خواه ومالجوي          ليك در باطن، سياست پروري بس ماهرست

انگلستان و فرانس از سود شركت بهره‌ياب           ليك مصر ازانتفاع اين دو كشورخاسر7 ست

مصرخود را يافت در درياي بدبختي غريق           وين همي دانست كز جور گـروهـي جابرست 

ديــد كـانـدر جـلب يـاري اشتغال خـاطـرش           با وعيد«ايدن8» و با وعد «آيزنهاور9» ست

ديـد جـان برلـب‌ رسـيدش ز انتظار يـاوري           ونــدر آن جـان كندنش، چشم ريفان ناظرست

ديــد استعــمارگـر را، رخـنه در بنيادهاست           تـا كــند بــنيان قــومـي را كـزو بـس نافرست

ديــد بـا دقــت كـه در مـيزان تـعديل مـعـاش          بس‌فزون‌خرجش‌ز‌دخل‌و واردش‌ ازصادرست

ديــد، شــركـت جـز مـداركيد استعمار نست           ويـن تـجاوز در هـمه اركان كشور داير است 

لاجـرم بــرچـيد عـزم مـعجزت آسـاي مصر           آن بـساط خـدعـه، كـز آن گـروهي ساحرست

كرد با عزم گران، كاري كه از حق‌ پروري            نزد اقـوام و مــلل، در خـور مدحي وافراست     

مصر، پشتيبان«عبدالناصر» آمدهمـچنانك           «الـجـزاير» پـيرو رفــتار«عـبدالقادر10» ست

آفــريـن بـر مـصر، كـز بار تعديهاي خـصم           شانه خالي كرد و اكنون سر بـلند و شاكرست

شـد بـنام مـصر، منشور11  كـرامت زيوري           زآنكه عـزم راسخش اوصاف او را ناشرست

سد«اسوان12» راببندد زين‌سپس‌بر«رود نيل»         تــا كــند سرسبز و نيلي، هر زمـيني بايرست

ملت ايران كه مصـر از كار او الهام گرفت           خـواســتار فـتح مصـر، از كـردكار غافرست

نـادي حـق شو «اديبا» با نداي شعر از آنك

بــس اثـرهـا، در كـلام دلـنـشـين شـاعـرست



1 مضمون : ضمانت شده.

2 ساير : جاري و روان.

3 مك فارق، پادشاه مخلوع مصر قبل از انقلاب ژوئيه‌ي 1952 آن كشور بود.

4 باهر : روشن.

5 انتفاع : سود جستن.

6 مقصود سياست استعماري بريتانيا است.

7 خاسر : زيانكار.

8 ايدن : نخست وزير انگلستان در سال 1956 ميلادي بود كه در كابينه‌ي او لشكركشي دولت انگليس به مصر انجام گرفت و چون اقدام خصمانه‌ي وي نسبت به مصر در افكار عمومي مردم جهان محكوم گرديد، مجبور به استعفا شد.

9 آيزنهاور : رئيس جمهوري امريكا، در سال 1952 تا 1960  ميلادي بود.

10 عبدالقادر : از شهر طنجه و قهرمان ملي الجزاير در جنگهاي با فرانسه سال 1832- 1847 ميلادي بود .

 11 منشور : فرمان.

12 بستن سد اسوان پيوسته از آمال ملي مردم مصر بوده است.