در رهگذر عمر
در رهگذر عمر، كـــه چــون باد ميرويم
آندم غنيمت است ، كـه دلشاد ميرويم
چون گل، بيـــا بخنده ي مســتانه بشكفيم
كز غارت خزان ، همه بر باد ميرويم
ياد، از بد زمــــانه چه آريـم ، ما كه خود
در گردش زمان ، همه از يـاد ميرويم
غمگين زحـــــادثات چـــرائيم ما كه زود
زيــــن كهنه قصر حادثه بنياد ميرويم
چون سرو ســـــرافراز، درين باغ دلگشا
خــرم دمــي كه فــارغ و آزاد ميرويم
ماعاشقيم و در غم شيرين لبان ،( اديب )
بــا اشك و آه، از پــي فرهاد ميرويم