روز ديدار
هر دلي كو راز عشق لاله روئي سوز بود در جهان، همچـــون چراغ لاله بزم افروز بود
نيست پرواز دلم، جزدرهواي كوي دوست كي شدي دواز
حرم، مرغي كه دست آموز بود
آتشي دارم بــــجان ، از دوري شّكر لبـي ورنه همچون
نـي مـرا كي ناله ي جانسوز بود
از فسـون و رغبت و منع و دلارائي و ناز در نگـــاه
دلفريبش ، حــالتـي مــرمـــــوز بود
شامـــگاهي تيره كــآن سيماي روشن يافتم خوشتر از صبح
طراوت پـــرور نـــوروز بود
روز ديدار و را، كــــي ميتوان بردن زياد روزي از
هستــي گرآمد در حساب آنروز بود
در خور اقبال جانان گشت گفتار،( اديب) شعرشيرينيش چــوبــخت مقبــــلان پيروز بود