قهرمان ملي درشاهنامه کيست؟
|
درشاهنامه قهرمان ملي کسي است که ازصفتهاي زيربرخورداراست: · نژاده و والاگهر وازدودماني اصيل وتربيت يافته است. · از روزگارکودکي درپناه مربي وآموزگاري شايسته پرورش پيدا کرده،روح وجسم او دراثرآموزشهاي اخلاقي و ورزشهاي بدني پاکيزه ونيرومندگرديده است. · به جوانمردي وصفات بايسته ي انساني وپنداروگفتارنيک نام برداروپيوسته درطريق درستي گام زن و ره پيما است. · دين داروخداشناس است وبراي دست يافتن به پيروزيهاي درخشان هميشه به ياري يزدان تکيه دارد. · نسبت به آيين ونظامهاي خوب کشوروفادار وپاي بند است. · ميهن پرست ومردم دوست ودرجانبداري ازمصالح کشوروملت ازخود گذشته وجانبازاست. · درگيرودادهاي سخت وبه هنگامي که رويدادهاي هراس انگيزبراي کشورپيش مي آيد،مردانه قدم به ميدان مي گذاردونجات کشوروملت را کمربرميان مي بندد. · به هيچ روي تن به زيريا زبوني نمي دهدودرجايي که بايد ازشرف وآبروي خود دفاع کند،مرگ را پذيرا مي شود. · پاسدارداد ودشمن بيدادگري است وبرضد ظالمان درهرمقام که باشند سربرمي کشد وقد برمي فرازد. · خويشتن داروبردباراست وازنيروي جسمي وتوانايي روحي ونفوذ معنوي خود دربرخوردهاي گوناگون سبک سرانه وبي تامل بهره برداري نمي کند. · راست پوي و با صراحت است ودرپرده ي ريا وابهام وچندگونگي سخن نمي گويد. · درشجاعت وپردلي يکه تازميدان است وبه هيچ روي ازروياروشدن با خطرنمي هراسد. · حق شناس وبا انصاف است،نيکي را ازياد نمي برد وبدي را به دست فراموشي مي سپارد. · درميدان هنرنمايي وخدمت به کشوربارها پيروزي وافتخاربه بارآورده است. اين است نمونه اوصافي که فردوسي آنها راشرط احرازپايگاه وعنوان قهرمان ملي مي داندواين مقام را مقامي بسياروالا مي شمارد. درشاهنامه،بين قهرمانان ملي،رستم ازهمه بزرگ تر وگزيده تر است. درحقيقت،رستم نمودار وپيکره ي جانداري از يک قهرمان ايراني است که درهنرنماييها وجان فشانيهاي ديرينه سال خويش،دل آرزوپرورهرايراني وطن خواه وازآن جمله خود فردوسي راجذب وطبع ديرپسند شاعرآزاده ي ما را با دليريهاي دشمن شکنانه وشکوه پهلواني خويش اقناع مي کند. رستم درآيينه ي شعرفردوسي قهرماني جوانمرد،شکست ناپذير،ميهن پرست،مردم گراي و رهايي بخش کشورازدستبرد دشمنان است و به راستي پيکره ي ستايش انگيزشاهنامه به شمار مي رود،چنان که شخصيتي همتا وهمانند وي نيست وپايگاه بلندش ازهمه ي نام آوران باستان والاتراست. رستم درشاهنامه نمونه ي کامل يک ايراني قهرمان وپاکيزه سرشت است که فردوسي او را آيينه ي تمام نماي اصالت نژادي و ستوده خويي وبلند نامي ايرانيان مي داند وآمال ملي وکيان قومي ملتي راکه درمعرض کشمکشهاي تاريخي قرار دارد،درچهره ي اومتجلي ونمايان مي بيند. اکنون نگاهي به شاهنامه بيفکنيم تا فردوسي درباره ي رستم چه گويد.
رستم راچهره واندامي خوب وبرازنده است درآغازجواني رستم،سام که نياي اواست وخود قهرماني بازنشسته است،براي ديدن اوبه زابلستان مي رود وچون مي بيندش به شگفتي فرومي ماند.
رستم خداشناس ونسبت به پدرفروتن است دردوران جواني چون دژسپيد را فتح مي کند،نامه اي به پدرش زال مي نويسد واو را بدين پيروزي مژده مي دهد.
رستم تنها به ياري يزدان و زوربازوي خود تکيه دارد آن گاه که رستم يه البرزکوه به سراغ کي قباد مي رود تا او را به شاهي ايران برساند،چنين مي گويد:
رستم همواره نجات بخش ايرانيان ازگرفتاري است هنگامي که کاووس به دست شاه هاماوران گرفتاربود،افراسياب به ايران زمين تاخت آورد.گروهي به رستم پناهنده شدند وچنين گفتند:
قهرمان ملي تقاضاي هم ميهنان را براي رهايي کشوراجابت مي کند واين کاربارها تکرارمي شود:
رستم جوانمردانه با دشمن روبه رو مي شود وقتي درخان هفتم براي کشتن ديوسپيد به غاري که جاي گاه وي بود مي رسد ديو راخفته مي يابد،ولي هرگز درحال خواب آهنگ کشتن اونمي کند.
رستم قهرماني عفيف ومعتقد به آداب دين است هنگامي که درجست وجوي رخش خود،گذارش به سمنگان مي افتد وميهمان شاه سمنگان مي شود،تهمينه دخترخوب روي آن پادشاه که وصف رستم را شنيده بود وناديده دل به او باخته،شيفته وارهنگام شب به بالين رستم مي آيدونسبت به او ابرازدلدادگي مي کند.رستم ازدست يازي به سوي دختر،پيش ازبسته شدن پيوند زناشويي خودداري مي کند وموبدي را مي طلبد تا او را به آيين آن زمان ازپدرش براي رستم خواستگاري کند.
قهرمان ملي مورد احترام شاه ومردم است وقتي کي خسرو به تخت شاهي مي نشيند و رستم براي گفتن شادباش از نيمروز به پايتخت روان مي گردد،گروهي بي شمار از بزرگان او را پذيره مي شوند.
شاه نيزنسبت به رستم تواضعي شايسته نشان مي دهد.
کي کاووس نيزوقتي ازرستم براي دفع سهراب مدد مي خواهد،براي اوچنين مي نويسد:
رستم خونسرداست وبا تاني تصميم مي گيرد کي کاووس چون او رابا قيد شتاب به جنگ سهراب فراخواند،چهار روزدرنگ مي کند وبا گيو که فرستاده ي شاه است ،به تفريح مي پردازد.
رستم به بزم هم دلبستگي دارد قهرمان ما پس از شکست دادن خاقان چين وتورانيان چنين مي گويد:
رستم به فرمانده عالي سپاه نيزدستورمي دهد درجنگ با خاقان چين وقتي رهام را درنبرد تن به تن با اشکبوس گريزان وجام باده به دست مي نگرد،خطاب به توس فرمانده سپاه ايران ،مي گويد:
رستم بردباروشکيبا است وقتي اسفندياربه فرمان پدربراي بستن کتف رستم وآوردن اوبه درگاه گشتاسب به زابلستان مي رود،رستم به نرمي خويي وبردباري با اسفنديار روبه رو مي شود و او براي ميهماني به خانه ي خود دعوت مي کند.
قهرمان ملي ما قدر ومنزلت خود را نيک مي شناسد وقتي اسفندياردراولين برخورد با رستم او رابردست چپ خود مي نشاند،برآشفته مي شود.اسفنديارازاو پوزش مي خواهد.
رستم به هيچ عنوان زيربار زورنمي رود،هرچند ازطرف شاهزاده اي چون اسفنديارباشد.وقتي اسفنديار اصرارمي کند که بند بردست رستم نهد،قهرمان ما سخت خشم آلود مي شود ومي گويد:
رستم شهريار را به دوري ازکژي وکاستي فرا مي خواند وقتي اسفندياربه خودستايي خويش ونکوهش رستم مي پردازد،قهرمان ملي به اوچنين پاسخ مي دهد:
رستم استاد تعليم وتربيت است رستم آن قدرگرامي وبزرگ است که اسفنديارپس ازتيرخوردن ازرستم هنگام مرگ فرزند خود بهمن را به او مي سپارد تا وي را تربيت کند.
رستم سخت به داد و دهش گراينده است هنگامي که دريکي ازجنگهاي ايران وتوران ،افراسياب را شکست مي دهد وتاج وتخت توران زمين را به چنگ مي آورد،سرداران وقهرمانان را پاداش مي بخشد وآنان را به دادگري سفارش مي کند.
قهرمان ما گاهي دهن بين و کين توزاست پس ازپيروزي برافراسياب وتصرف قسمتي ازسرزمين توران،روزي زواره برادررستم به راهنمايي يک تن توراني به شکارگاه سياووش مي رود و به ياد آن شاهزاده ي جوانمرگِ ناکام آنقدرمي گريد که ازهوش مي رود.وقتي به هوش مي آيد،سوگند ياد مي کند که به انتقام خون سياووش رستم را به ويران کردن توران زمين برانگيزد وبه اين ترتيب فرمان کشتاروتخريب |