|
كليد نجات
دو روح پاك به هـم گر گـره خورد شايد
كـه عـقدهها ز بـسي كار بسته بگـشايد ز دولـت سـر همراهي است و همداري
گــر آدمــي
ره بـالـــندگي
بـــپيمايد
ضـرورتست كه بگشايدش كلـيد نـجات
محيط بسته كز آن روح و تن بفرسايد م-ـشو فـريـفتة صـحبت خـوشـامد
گـوي
كـه ايـن لطـيفه تـو را پـايـگه نيـفزايد
فـريب شـاهـد تـرفـند را نـخواهد خـورد
خِــردوِري كـه دلـش را هـوس نيالايد من و مصاحبت هــمدمي لـطافت خــوي
كـه لطف صحبت او بزم جـان بيارايد
به خـوان نـعمت عـشاق پي برد آن كس
كـه كاسه كاسه ز غـم خـون دل بپالايد به راه حق و حقيقت كند شتاب
«اديب»
به حـكم راحــت وجــدان مگر بــياسايد
|