|
|
آزاد شدن آذربايجان ازننگ سلطة
سيدجعفر پيشهوري رهبر حزب دموكرات آذربايجان كه با حمايت روسية شوروي فكر
تجزية اين داستان را در سر ميپرواند، توفيقي عظيم براي ملت ايران و كاري
مهم بهمنظور حفظ تماميت كشور ايران بود. هنگامي كه در آذر ماه 1325سپاهيان
ايران براي آزاد كردن آذربايجان به آن سو لشكر كشيدند در حالي كه موانع
خارجي از طريق سياست مديرانة احمد قوام (قوامالسلطنه) و اعتراض سازمان ملل
متحد و برخي از كشورهاي غربي از ميان برخاسته بود مردم دلير و غيرتمند
آذربايجان هم بر ضد پيشهوري قيام كردند و اين قصيده كه در همان وقت منتشر
شد ترجماني از احساسات ملي است. ســاقــيا لــبريزكن اكــنون
كـه مـاه آذر اســت
ساغري زآن آبآذرگونكهبسجان پروراست بــاده پــيشآور، كــه در آذرمــه فــرخنده فــال
ملك «آذربايجان» آسوده از شـور وشراست هر كه را امروز ميبيني
زغمخواران مــلك
شـاد و خندانست و
اوراحال، حالي ديگراست بيخلاف امروزازشـادي نميگنجد به پـوسـت
هركه راشور وطن، جوشنده درمغز سراست خاصه «آذربايجاني» سازعيش آرد
بهچـنگ
چون رها ازچنگدزد وجاني وغارتگر است شــكر ايــزد را كــه ايــن نـيكوديـار دلـفروز
پــاك از لــوث وجـود خـائـن بـدگـوهـر است *** شــرح قــتل و غــارت يــغماگـران بـيوطـن
داســتاني دلــخراش و قصهاي حزنآور است دستهاي دزد و مهاجر، فرقهاي پست و پــلـيـد
خواستار قـطع ايـن خرّم ديار از كـشور است مـحفل مـردم كـشانِ غ-ول پـيكر، جــابــجاي
بيگـمان مـانـنـد زهـــرآلــوده كـام اژدر است كوچهها تاريكو وحشتزاي وآغشته بهخون
خانهها ويران و دهشتخيز وبيبام ودراست ايــن هــمه زايـيده قـومـيست بدخواه و عَنود1
كشگروهيخائن و دزد وحرامي سرور است قـائد بيننگ و عـارش، آشـنا را خـصم جـان
سرور بيبندروبارش، اجـنبي را چـاكـر است پـيشهاش درّنـده خــوئي، دكّــهاش دام هــلاك
وآنگهيدر راستبازارِ خطا،«پيشهور» است ديـن او حـقد و حـسد، مـنـظور اوكـين و عناد
كيش او زور وستم، معبود اوسيم و زر است لشكر ايران به ميدان تاخت اكنون وين گروه
هــمچو روبـاهـيگريـزان از بـرِ شير نر است تانك در صحرا به سان ابر ميبارد فــشنگ
توپ درهامون طنينانداز، همچون تندَراست لاجرم زآن دودمان جيش «فدائي»2هركه
بود
جملهزيخارج گريزانهمچودود ازمجمراست هــر خـيانت پــيشه را آخر
چنين باشد سزاي
لعـن مــردم خــائـن
بـــيآبـــرو را كيفر است *** مــژدة ايـن نـصرت انـدرگوش يـاران دلـنواز
ليك درچشم حريفان، همچو نوك نشتر است بــار ديــگر ثــابت آمــد كآسـماني مــلك جـم
جـاودان در بـرج اســتقلال، تـابـان اختراست بـار ديگر امتـحان شـد كـاين گرامي سرزمين
روسـپيد از آزمـايـشهاي چـرخ اخـضر3
است آري آري روسياهي، فرعِ كافر مسلكي است
روسپيد است آنكه مستظهربه لطف داوراست ايـن هـمان مًلـكيست كَـاندر تـيره ادوار كـهن
در بُروجِ4
سروري، رخشنده مهرخاور است عاقبت جبران كند ننگ شكستِ «داريوش» گر زماني
روبهرو با حملة «اسكندر» است *** هــست «آذربـايـجـان» سـر مـنزل آزادگـان
مــهـرايـران، گــرد آزادگــان را چــنبـر است ايـن گـرامي خطّه ايران را برازنده سريست
سـر، بـهرجـا رو نـمايد، هـمـعنان پـيكر است نـي شـگفـت آيـد گر ايران را بود خـدمتگزار
پــور صــاحـبدل همانا مام خود را ياور است نـي عجـب باشد كه گـردد گِـرد او پروانهسان
چـرخ انـدركار گـه گَـردنده حولِ محور است ايـن نه جاي غم كه باشد مـردمش تركي زبان
«آريآري همدلي ازهمزباني خوشتر است» نـام ايــران اهـل آنـجا را بــود نـقش ضــمـير
اين حـقـيقت مـرجهان را ثبت اندر دفتر است بــاســـتاني
خـطّـه زرخـــيزِ
آذربــايــجـان تاجهان بودهست
وخواهدبود ايرانرا سراست روز عـيش و شـادمـني هـمنواي مــيهن است
گاه سوگ و اشكباري، غمگسار كـشور است كـامـران بــادا در آغــوش ســلامت مـلك جم
تـا پـسنـد خـاطـر شـاعـر، بـت سـيمينبَر است خــشك بــادا ريـــشة عــمر
خــيانت پروران
تـا بـه باغ و بوستان شاخ درختان را بر است طـبع مـواجّـب «اديـبا» بــس گهر زايي نمود آفرين بر بـحر طبعي كاين چنين پهناور است
|
|