|
اثر طبع آقاي موسي اسكاني (فارغ) انجمن امشب گرفته است اعتبار ديــــــگري
تا بجا بگذارد از خود يادگــار ديگري جشني ازبهر«برومند»اين«اديب»
نامـــــدار
كرده برپا انجمن با شكل و كارديگري اي برومند اي اديب نامـــدار و بيقريــــــــن
اي كه داري در قصايد ابتكـار ديگري آنكه ميخواند زتو امروز نوعي شاهــــــــكار
روز ديگرخواند از تو شاهكار ديگري من زتو در باغ صائب ديدهام بس شاهــــــكار
از تـو جز اين هم نباشد انتظار ديگري شعر«تسخيرفضا»«چشم سيه»«كالاي عشق»
در «حريم ناز»
تـو ديدم وقـار ديگري «آرزوي دل» به يكسو«گردش گلزار» نـــيز
«رهبر اوتادِ» تــو دارد شرار ديگـري «سوگ الفاظ» تو و «گنجينة عشق» تـــو را
در زبـان پارسي ديـدم شعار ديگــــري باغ صائب داشت از تو رونق و فــــرو شكوه
گر چه بودش شاعران بيشمار ديــگري افتخــار ملّت ايـــران اديبـــانند و تــــــــــــــو
اي اديب از بهـر ايـران افتخار ديـگري آرزو دارم پس از اين هم ببيني صد بـــــــهار
تــا بيارايي به اشعارت بهــار ديگـــري من به پايان سخن دارم تشكر از «خـــــديو»
ز آنكه سازدهستي خود را نثار ديگري اين غزل را ميكنم تقديم بـراين انجــــــــــمن
تـاز «فارغ» هم بـماند يادگار ديگــري
«فارغ»
|