|
|
|
|
| | شاد باش زاد روز استاد اديب برومند( 21 خرداد 1303)
به مناسبت زاد روز استاد اديب برومند رييس شوراي مركزي و رييس هيات رهبري جبهه ملي ايران در روز جمعه بيست و هشتم خرداد ماه به پيشنهاد و كارگرداني دانش آموختگان جبهه ملي، عده اي از اعضاي شورا و سازمانهاي جبهه ملي و سران حزب هاي ملي و شوراي ملي-مذهبي در منزل آقاي اديب برومند گرد آمدند و هشتاد و ششمين سال زندگي استاد را به ايشان تبريك گفتند.
درين مراسم پرشكوه چند تن از سران جبهه ملي مانند اقاي شاه حسيني، دكتر سيد حسين موسويان، و مهندس كورش زعيم درباره ي خدمات ادبي و فرهنگي و سياسي استاد سخن راندند و لوح تقديري كه از طرف شوراي مركزي جبهه اماده شده بود، به ايشان تقديم گرديد. حاضران در جلسه نيز هريك هدايايي كه از نوع كتاب و گل همراه آورده بودند؛ پيشكش كردند. آقایان دکتر باوندو عزت زاده از اعضای شورای مرکزی جبهه ملی در مورد این زاد روز به سخنرانی پرداختند و نيزخانم افشار منشي شوراي مركزي جبهه نيز سخناني توام با يك غزل قرائت كردند. آنگاه استاد اديب برومند ضمن تشكر و سپاس از بانوان و آقاياني كه قبول زحمت كرده و به اين محفل تشريف آورده بودند؛ همه حاضران، به ويژه جوانان را به خرد ورزي و پايداري و پاسداري از وجدان آرام و استقامت در پيشبرد اهداف وطن خواهانه توصيه كردند و اضافه نمودند كه من مدت هفتاد سال از عمر خود را صرف نگارش شعر و نثر و تحقيقات ادبي براي اعتلاي فرهنگ ايران كرده ام و اكنون با وجدان راحتي در ادامه همين روش تا آخرين وهله حياتي كار خود را ادامه خواهم داد. ازين جلسه فيلمبرداري هم به عمل آمد و حاضران مجلس عكسهاي متعددي با استاد اديب برومند براي يادگاري گرفتند. در پايان از سازمان نويسندگان و پژوهشگران جبهه آقايان حسين موسوي ، دكتر حسن خواجه نوري و دكتر گازراني اشعاري قرائت كردند كه مورد توجه حضار مجلس قرار گرفت.
|
| | مصاحبه شاعر ملي ايران با روزنامه صداي زنجان که در تاريخ 7 ارديبهشت 1389 چاپ شده است.
|
| | مصاحبه نشريه آينده نگر(کانون آينده نگري ايران) با اديب برومند
|
سبکهاي نوي ادبي و شبهاتي درباره شاهنامه
آژانس خبري کانون آينده نگري: استاد اديب برومند، متولد ۱۳۰۳ در شهرستان گز اصفهان، حقوقدان و وکيل سابق بانک ملي است. وي از ۱۷ سالگي به سرودن شعر رو آورد و تاکنون به اين کار ادامه داده است. وي از جواني، از هواداران نهضت ملي دکتر مصدق بود و با اشعار خود، به اين حرکت ياري ميرساند. و از اين روست که از همان موقع، به «شاعر ملي ايران» ملقب و مشهور شده است. اديب برومند مدت شصت سال با قلم و قدم در راهِ سر بلندي ايران و تحقق آزادي و ضديت با استعمار کوشيده و بيشترين قسمت اشعارش ميهني و سياسي و ملي است که بيشتر آنها در مجموعه اشعارش با نام "حاصل هستي" به چاپ رسيده است. پيش از اين نيز مجموعه شعرهايي از وي به نام هاي "نالههاي وطن"، "پيام آزادي"، "دردآشنا"،"سرود رهايي"، "راز پرواز" و "مثنوي اصفهان" به چاپ رسيده است. خبرنگار "آينده نگر" با او گفتگويي اختصاصي پيرامون شعر و ادب داشته است که ميخوانيد.
* در سالهاي اخير، شعر و ادب فارسي دچار تحولات و دگرگونيهايي شده و سبکهاي نوين ابداع گرديده که مدعي نوآوري در قالب ها و اوزاني شعري هستند و در برخي از اشکال آن شاهد ناديده گرفتن وزن و قافيه هستيم. حتي برخي از آنها از محتواي مضامين هم تهي است. ارزيابي شما از اين مساله چيست؟
سابقه اين تحول، پيش از نيما آغاز شد و با تبليغات چپ گراها به نام نيما يوشيج تثبيت گرديد. من با تحول مخالف نيستم ولي تحولي که از اصالت بهره مند باشد و از آنچه پيش از تحول وجود داشته بهتر و خوشايندتر به نظر آيد. نه تحولي که با اصل و بنياد بيگانه بوده و هيچگونه جنبه مثبتي نداشته باشد. متاسفانه آنچه به اين عنوان مطرح شده برآورنده اين مقصود نيست.
در شعر معاصر آنچه وزن دارد و مقصود گوينده را به خواننده درست تفهيم مي کند، النهايه تساوي در مصرع ها را فاقد است و قافيه را گاهي رعايت ميکند و گاهي نميکند، مثل نوعي تازه از انواع شعر مانند ترانه يا مستزاد قابل قبول است. زيرا هر چند شامل ويژگي شعر به شکلي که در ادبيات فارسي تعريف شده نيست، اما به کلي از اصالت بيگانه نميباشد و من آنها را شعر واره و از منشعبات شعر مي دانم.
درباره وزنهاي تازه، به شرطي که از موازين علم عروض خارج نباشد و ذوق سليم آن را بپسندد و خالي از ايراد باشد، قابل پذيرفتن است. ولي در غير اينصورت پذيرفته نيست. و اما شعر سپيد اگر سخني خيال انگيز و دلپذير و معني دار باشد، ميتواند به عنوان نثر شاعرانه و يا شعر منثور مورد قبول قرار گيرد. ولي با اين که نثر شاعرانه و يا شعر منثور در ادبيات فارسي پيشينه دارد، کسي که داراي اين گونه نگارشها بوده به عنوان شاعر شناخته و نامبردار نشده است.
خارج از آنچه ياد شد سخناني که بدون داشتن مضامين قابل فهم به شکل پلکاني يا شيوه ديگر زير هم نوشته ميشود، هيچ گونه مناسبتي با شعر ندارد و اکثر به هذيان شباهت دارد و چنانچه افراد بي صلاحيتي آنها را تاييد کنند يا با داشتن صلاحيت بر حسب تعارف چيزي بگويند، قابل قبول نيست. خواص بايد بپسندند و عوام بفهمند و در هر صورت داوري عوام مناط اعتبار نيست.
* يکي از دلمشغوليهاي نهادهاي فرهنگساز نظير کانون آينده نگري، شکاف عميقي است که ميان جوانان کشورمان و ادبيات کهن فارسي اعم از منثور و منظوم ايجاد شده است. با توجه به اين که در شعر و ادب فارسي جانمايههاي قوي انساني، اخلاقي و اجتماعي وجود دارد، بايسته است که در جهت از ميان رفتن اين شکاف و آشنايي جوانان با محتوا و درونمايه اين آثار گامهايي برداشته شود. چه پيشنهادهايي در اين خصوص مي دهيد؟
اين موضوع شکاف عميقي که بين جوانان امروزه با ادبيات کهن اعم از منثور و منظور به وجود آمده بسيار تاسف انگيز است. زيرا جانمايه فرهنگ ايران، ادبيات است که البته عنوان کهن به آن دادن شايد خالي از اشکال نباشد. زيرا که ادبيات هر کشور همواره فراروي مردمش قرار دارد. اما اين وضعي که در ايران بوجود آمده است مصيبت بزرگي ست که با وحدت ملي و تماميت کشور و پيوستگيهاي اخلاقي و برادرانه و عواطف وطنخواهانه در تضاد است. زيرا اقوام مختلف ايراني را ادبيات فارسي و آثار بزرگان ادب فارسي مانند سعدي، حافظ و مولوي و ديگران به هم پيوند داده و خلقيات عمومي و احساسات پاک و همانندي فکري را در ميان ايرانيان پرورش داده است. مسلم است که نخواندن اين اشعار روحبخش و نگارشهاي دلپذير و حکمت آميز بزرگان، تربيت اجتماعي و اخلاقي و دلبستگي به ميهن را در برابر حوادث به کمترين حد مي رساند .
يک فرد ايراني دلبستگي و علاقه حقيقياش به ايران، وابسته به پيشينه افتخار آميز کشور است که سهم عمدهاش متعلق به ادبيات ميباشد. و گرنه، در هر جا مدتي اقامت کند، برايش مانوس ميشود.
در اين موضوع وزارت آموزش و پرورش مسئول است و سهل انگاري آن نهاد است که اين مشکل را ببار آورده است... راهکار پيشنهادي من اين است که نخست بر عهده خانوادههاست که به فرزندان خود مزاياي ادبيات را گوشزد کنند و به آنان بفهمانند که اگر در زبان و ادبيات فارسي پيشرفت نکنند، در جامعه به عنوان شخص باسواد هر چند گواهي نامه در سطح عالي داشته باشند، شناخته نميشوند. دکتر و مهندسي که صرفاً در رشته خود تخصص داشته باشد، باسواد نيست. مانند مبل ساز يا صاحب هرگونه حرفه ديگر که در کار خود استاد باشد.
اينگونه افراد، تا آگاهيهاي ادبي و معلومات تاريخي و اطلاعات عمومي نداشته باشند با سواد به شمار نمي روند تنها ميتوان گفت در حرفه خود برجسته اند.
دوم بايد ترتيبي اتخاذ شود که در دبيرستان به ادبيات اهميت بدهند و در امتحانات نسبت به آن سختگيري کنند. مانند دورههاي قديم که نسبت به اين موضوع توجه بسيار ميشد و هم معلماني باسواد براي تدريس ادبيات فارسي برگزيده ميشدند و هم شاگردان علاقهمند به ادبيات مورد تشويق و تمجيد مديران و معلمان دبستاني يا دبيرستاني قرار ميگرفتند و نسبت به ديگران عنوان برتري مييافتند.
وزارت آموزش و پرورش بايد در کار دبستانها و دبيرستانها از اين جهت نظارت جدي داشته باشد و بازرساني براي مراجعه به مراکز آموزشي و دادن گزارش نسبت به ترتيبي که در تدريس درسهاي ادبي داده شده تعيين نمايد و چنانچه در اين مورد کوتاهي به عمل آمده است اقدامات لازم را انجام دهد.
* به عنوان يک شاهنامه پژوه مي خواستيم نظر شما را درباره بعضي ابيات بحث انگيز و جنجال آفرين شاهنامه فردوسي بپرسيم که گفته مي شود الحاقي هستند. يکي ابياتيست که در ديباچه شاهنامه در نعت پيامبر اکرم (ص) و خلفاي راشدين آمده؛ و ديگر، شعر معروف «ز شير شتر خوردن و سوسمار»؛ و سوم ابياتي که در نکوهش زنان وجود دارد. نظير «زن و اژدها هر دو در خاک به...» به نظر شما آيا اين ابيات الحاقي است ؟
ابياتي که در نعت پيامبر (ص) و خليفگان در ديباچه شاهنامه آمده از خود فردوسي است. زيرا در آن زمان ممکن نبوده که کتابي به شاه وقت (سلطان محمود غزنوي) اهدا گردد و در آن نعت رسول اکرم و خليفهها ذکر نشده باشد و از خردمند بزرگي مانند فردوسي معقول نيست که بدون اين ابيات شاهنامه را به نام محمود پايان دهد. ولي شعر «زشير شتر خوردن و سوسمار» با بيان و شيوه گفتار فردوسي منطبق نيست و از او نميتواند باشد.
راجع به اشعاري که در بدگويي از زنها به فردوسي نسبت مي دهند هرگز درست نيست. فردوسي نسبت به زنان خوب و دلير، پاک خوش بين است و درباره آنان آنچه گفته، آميخته به تحسين است. ولي نسبت به زنان ترفندباف و سخن چين و ناپاک لحني انتقاد آميز دارد. اما شعر «زن و اژدها هر دو در خاک به...» حتماً الحاقيست. زيرا اگر از آن او بود، در داستان «سودابه و سياوش» بايد آمده باشد و من که اين داستان را تصحيح کرده و به چاپ رساندهام چنين بيتي را در اين داستان نخواندهام.
* با سپاس از وقتي که در اختيار ما گذاشتيد لطفاً در پايان، پيرامون آثار و تاليفاتي که در آينده از شما شاهد خواهيم بود مختصري بفرماييد.
از کارهاي من آنچه در زير چاپ است و نه چندان دير منتشر خواهد شد عبارتست از :
۱. روزگار دژم شامل چند غزلواره سياسي و عاشقانه با يک آپرت به نام « ايران پرآشوب » ميباشد که مربوط به سالهاي اشغال ايران به وسيله متفقين در جنگ جهاني دوم است.
۲. ياد مانده ها از کودکي تا بعد از ۲۸ مرداد ۱۳۳۲.
۳. تصحيح کتاب خراسان مشتمل بر اشعار شاعران معاصر «تقي الدين کاشاني» مولف تذکره تقي الدين.
«آينده نگر»
|
|
| | مطلب روزنامه اطلاعات با عنوان «اديب برومند و روزگار دژم» که در تاريخ هفتم ارديبهشت 89 چاپ شده است.
براي مشاهده مطلب از روي سايت روزنامه اطلاعات از لينك زير استفاده كنيد:
http://www.ettelaat.com/new/index.asp?fname=201044-2713-21-59.htm
|
اي وطن تا به نواي دل خود گوش كنيم
نتوانيم كه مهر تو فراموش كنيم
ما ز كانون دلگرم و شرارافكن خويش
شعله عشق محال است كه خاموش كنيم
ما همان زادة كيخسرو والا گهريم
كه ز دشمن طلب خون سياووش كنيم
همه از بهر فداكاري در راه وطن
ترك انديشه و فكر و خرد و هوش كنيم
«اديب برومند»
قصيدهپرداز توانا، استاد اديب برومند در سال 1300 در شهر گز برخوار از بخش شمالي اصفهان به دنيا آمد. تحصيلاتش در ادبيات، حقوق و حرفهاش وكالت دادگستري است كه سالهاست بيشتر به تحقيقات و كارهاي ادبي ميپردازد.
از آثار شعري او كتابهاي: نالههاي وطن، سرود رهايي، پيام آزادي، گلهاي موسمي، راز پرواز، درد آشنا، حاصل هستي و مثنوي اصفهان منتشر شده است.
اين كتابها شامل قصيدهها، غزلها، مثنويها و انواع ديگر شعر است. كتاب حاضر نامش «روزگار دژم» است كه در بردارندة چند شعر برگزيده از كتاب «نالههاي وطن» است، به اضافه «اپرت ايران پرآشوب» كه جنبة نمايشي دارد و حاصل تلخي سالهاي اشغال ايران به وسيله روس و انگليس و آمريكا است. اشعار اين كتاب در سالهاي بين 17 تا 20 سالگي سروده شده است.
* در پيشگفتار شاعر بر «روزگار دژم» چنين ميخوانيم:
«اين كتاب كه به پيشگاه همميهنان گرامي تقديم ميشود، گزيده اشعاري از كتاب «نالههاي وطن» است كه همزمان با اشغال ايران به وسيله متفقين «انگليس و آمريكا و روسيه شوروي» يعني از سال 1320 تا 1323 سروده شده و يادگار شعرسرايي اين بنده از 17 تا 20 سالگي است كه از اصفهان (به سال 1321) به تهران آمده، در دانشكده حقوق و علوم سياسي و اقتصادي تحصيل ميكردم. در آن هنگام ايران در اشغال متفقين بود و در كوي و برزن سربازان متفقين ديده ميشدند كه به ايفاي مأموريتهاي خود سرگرم بودند و ديدار آنها همچون خاري در چشم دل ايراني ميخليد. اين ناراحتي روحي به ويژه در جواناني كه هنگام پادشاهي رضاشاه پيوسته شنواي تبليغات پر سر و صداي سازمان پرورش افكار و غيره حاكي از توانايي و نيرومندي دولت شاهنشاهي ايران و پيشرفتهاي كشور بودند بيشتر اثر داشت و خشم عمومي را از آن جهت برميانگيخت كه با اين وضع خفتبار و ننگين كه از حضور نيروي بيگانه در كشور ديده ميشود آن سخنرانيها و تبليغات توخالي چه بود و چرا بايد با سياستهاي خودكامانه و غيرمدبرانه به گونهاي عمل شود كه عواطف و احساسات عمومي به مسخره پيوندد؟
باري آن روزها، روزهاي بسيار ناگواري بود كه تحملش براي هر ايراني اصيل وطنخواه، بسي گران ميآمد خاصه استماع اخبار جنگ موحش جهاني و كشته شدن صدها هزار نفر سرباز و شهروند در جنگها و نيز تنگناهاي بزرگي كه در اثر اشغال كشور از جهت كمبود خواربار و نبودن وسايل آمد و رفت و عدم امنيت و آسايش پديد آمده بود بسي خفتبار مينمود، مثلاً ناني كه در تهران پخت و پز ميشد قابل خوردن نبود، وسايل جابهجا شدن در اختيار متفقين قرار گرفته كمتر در شهر وجود داشت. بيشتر درشكههاي تكاسبة از كار افتاده، مردم را از جايي به جايي ميرساند؛ پس از ساعتي اگر يك اتوبوس در ايستگاه خود توقف ميكرد دست كم پنجاه نفر براي سوار شدن به آن هجوم ميآوردند و هركسي زورمندتر بود موفق به سوار شدن ميشد. در داخل اتوبوس هم جمعيت فشردهاي ايستاده و نشسته قرار داشتند. افزون بر اين بيماري واگير و خطرناك تيفوس به وسيله خانمهاي لهستاني به ارمغان آورده شده بود و جماعتي را هر هفته به ديار نيستي ميفرستاد. در ايلات و عشاير هم ياغيگري تجديد شده حكومت مركزي را به ضعف و زبوني افكنده بود به گونهاي كه تسلط چنداني بر امور كشور نداشت.
در آن هنگام كه طبع شاعرانه و ممارست من در سخنسرايي رشد كرده بود، اوضاع ياد شده مرا به سرودن اشعار ميهني و سياسي برميانگيخت و بيشتر اوقات با نوشتن مقالات و سرودن شعر آشفتگيهاي روحي خود را تسكين ميدادم و جوش و خروشهاي احساسي خويش را مهار ميكردم.
چيزي كه در آن روزگار موجب تخفيف ناآراميهاي عمومي به شمار ميرفت، رخت بربستن ديكتاتوري و بازگشت آزادي به كشور بود كه پي آمد اشغال ايران و استعفاي رضاشاه به شمار ميرفت.
در آن روزها براي ما جوانان عصر كه دوران ديكتاتوري رضاشاه را ديده بوديم درك آزادي و مزاياي آن به خوبي نمايان بود و با همه گرفتاريهاي زاييده از اشغال ايران محيط آزادي براي گفتن و نوشتن اميد و نشاط روحي ويژهاي در ما پديد آورده بود كه غنيمتي پرارزش و گرانبها به شمار ميرفت و بار سنگين آشفتگي و خشم ناشي از ورود بيگانگان را به كشور تا حدي تخفيف ميداد.
من اشعار ضداستعماري و ضد ديكتاتوري و مقالات ميهني و انتقادي را كه در آن هنگام ميسرودم به روزنامههاي اصفهان و تهران ميفرستادم كه در آنها درج ميشد و واكنش آن در ميان مردم مرا به پيگيري نسبت به اين كار برميانگيخت و مايه تخفيف آلام درونيام ميگشت. اين شعرها و پارهاي از متون نثر كه در آن زمان نوشته بودم در كتابي به نام «نالههاي وطن» در اصفهان به سال 1324 چاپ شد و در روزنامهها بازتاب شوقانگيزي براي من به بار آورد.
اينك گزيدهاي از آن اشعار در اين كتاب به نظر خوانندگان محترم ميرسد كه يادگار نخستين دوران سخنوري سياسي نگارنده است و البته با آثار كنوني من در خور مقايسه نيست و برايم شوق و ذوق فراواني ايجاد نميكند، اما يادمان خوبي است از اوضاع آن روزگار محنتخيز. ناگفته نماند كه در آن سالها با نام خانوادگي خود شعرم را به پايان ميبردم، اما بعد چون چند تن از جمله يكي از خويشاوندانم، به نام عبدالعلي برومند در تهران و اصفهان ميزيستند، من براي رفع اشتباه در اشتراك نام، تخلص «اديب» را كه با نام خانوادگي قابل تلفيق بود برگزيدم و از آن پس به اديب برومند شهرت يافتم.
دومين بخش اين كتاب «اپرت ايران پرآشوب» است كه در سال 1326 نگارش يافت و در زمستان آن سال به پايمردي هنرپيشة ميهنپرست روانشاد «ناصر فرهمند» در سالن تئاتر اصفهان به صحنه آمد در حالي كه در اصفهان حكومت نظامي برقرار بود؛ اما چون فرماندار نظامي مرحوم «سرهنگ علياكبر نامور» به حكم دلبستگيهاي ميهني با نگارنده دوست بود از نمايش اين اپرت با وجود تندي مطالب پيشگيري نكرد. خدايش بيامرزاد.
در آن سال اوضاع اجتماعي اصفهان از نظر اخلاقي و اجتماعي و اختلافات طبقاتي و كشمكش ميان حزب توده و ديگر سازمانهاي مخالف او و نيز كمآبي زايندهرود و عدم نظافت شهر و فقر و نابساماني موجبات افسردگي انسان را فراهم ميكرد و به طور كلي اوضاع كشور هم در جنوب و شمال و مركز، آشفتگيهاي فراوان داشت و هيأت حاكمه فاسد چارهگر آنها نبود. اينها همه مرا به نوشتن اپرت ايران پرآشوب برانگيخت كه مدت پانزده شب روي صحنه بود و شور و غوغايي در شهر به ظهور رسانده، بسيار مورد توجه مردم و افكار عمومي قرار گرفت. آهنگهاي اين اپرت را آهنگساز چيرهدست و توانا زندهياد «عبدالحسين برازنده» ساخته بود و شعر آهنگها را خودم سروده بودم. اين آهنگها در اين اپرت بسيار هيجانانگيز بود و اجراكنندگانش اكثر خوشصدا بودند به ويژه آقاي «كيان ارثي» كه رل اين جانب را اجرا ميكرد از خوانندگان خوب اصفهان بود.
اميد است اين يادگار نخستين روزهاي نوجواني و جواني نگارنده بتواند اوضاع آن زمان را چنان كه بايد در نظر خوانندگان گرامي مجسم سازد و مايه عبرت جواناني گردد كه نسبت به اوضاع و احوال تاريخي ايران از هشتاد سال پيش تا امروز كماطلاعند.
***
كتاب حاضر توسط انتشارات مديسه چاپ و روانه بازار نشر شده است. در ادامه، به چيدن چند گل از اين گلستان معنا و باصفا، مشام اهل ادب را عطرآگين ميكنيم:
وصف حال شاعرانه
بعد من عكس زمن ماند و زيبا اثرم
پس عجب نيست گر اين هر دو گرامي شمرم
عكس من آينه عشق و جواني است مرا
اثرم نيز نشاني زدل پر شررم
منم آن شاعر قادر كه به ديوان غزل
شعر من هست نماينده فضل و هنرم
منم آن عاشق شوريده كه در راه وصال
نيست انديشه زپيشامد و باك از خطرم
زآشيان برنكَنم اين دل آكنده به مهر
گرچه صياد ستمگر شكند بال و پرم
اي وطن گرچه دراز است شب رنج و فراق
سايه عشق تو كوتاه نگردد زسرم
چه غم از حمله دشمن به ميدان نبرد
عزم من هست سلاح من و ايمان سپرم
دعوي شيردلي گر كنم اغراق مگير
زان كه در معركه بر شير ژيان حملهورم1
چه غم از وسوسه نفسِ بدانديش مرا
كه به خوي خوش و رفتار نكو مشتهرم
دربر من گهر و سيم ندارد مقدار
زانكه چون لعل، گرانمايه و والاگهرم
نزد من شيوه دشمن همه رو به بازي است
كه من اندر صف مردان زمان شير نرم
منم آن تازه درخت چمن ذوق و كمال
كه «برومندم» و جاويد بماند ثمرم
فرقت احباب
اي كاش شب فرقت احباب سرآيد
خورشيد وصال از چَهِ مشرق به در آيد
از جِيب افق كاش دمد صبح سعادت
وين شام سيهروزي ما را سحر آيد
غم نيست گر افروخت به دل آتش اندوه
آب از مژگان در پي دفع شرر آيد
از هر دل غمديده برون گشته دو صد آه
باشد كه از اين جمله يكي كارگر آيد
در كوي خسان خشك شود چشمه فيّاض
هر تشنه از اين مرحله با چشم تر آيد
دلداده صفت سوختهايم از غم هجران
تا دلبر آزادي ما كي ز در آيد
عمري به چمنزار دل اين تخم فشانديم
تا شاخه اقبال وطن كِي به بر آيد
داد از ستم چرخ كه هر روز و مه و سال
سوز دل ما غمزدگان بيشتر آيد
چند از پي تخريب تو اي كشور جمشيد
خيل ستم حادثه از بام و درآيد
تا كار ز سرچشمه ايمان نخورد آب
هيهات كه شيرين ثمري زين شجر آيد
اين آتش عشق است كه در قلب «برومند»
هر دم زغم وضع وطن شعله ورآيد
آبانماه 1321
سوزدل
سخت ناليم زسوز دل و فرياد كنيم
هرگه از وضع پريشان وطن ياد كنيم
تا شد آماجگه تير جفا شهپر ما
هر شب آه سحري همره صياد كنيم
ساختن با غم جانكاه اسارت ننگ است
پس بكوشيم و دل از بند غم آزاد كنيم
ما كه داريم غم بيسروساماني خويش
دل خود را به چه اميد، دگر شاد كنيم؟
نو به نو چند زناداني و سهل انگاري
مشكلي تازهتر از بهر خود ايجاد كنيم
تا كي از تيشه جهل و حسد و كين و نفاق
دشمنان را پيتخريب خود امداد كنيم؟
واي برما كه همي بين خود اين آتش جنگ
شعلهور بهر هواي دل اضداد كنيم
تا بدين شيوه دو صد شهر نسازيم خراب
نتوانيم يكي دهكده آباد كنيم
نسل آينده تبه گشت و رخ بخت، سياه
دل ما خوش كه همي فخر به اجداد كنيم
بايد از بهر برافراشتن پرچم داد
عزم و همت، طلب از كاوة حداد كنيم
بهر نابودي ما هر كه كشد تيغ عناد
كار او يكسره با دشنة پولاد كنيم
كي رسد گاه عمارت كه يكي كاخ بلند
جاي اين كلبه طوفان زده بنياد كنيم
آسمان گر ندهد داد «برومند» به مهر
همه جا از ستم چرخ برين داد كنيم!
اصفهان، مرداد 1323
نيروي جوان
اگر آن يار جفا پيشه زدر بازآيد
در مقصود به روي من و دل باز آيد
چه شكايت كند از طالع فرخندة خويش
آن كه با چون تومهي همسر و دمساز آيد
به سرور دو جهان ختم شود دفتر عشق
اگرش پاكي اخلاق سرآغاز آيد
هوس اندر حرم عشق كجا يابد راه؟
سِحر كي در خور هم چشمي اعجاز آيد
هر كه آزادگي از سروگلستان آموخت
همچنان در چمن دهر، سرافراز آيد
رانده از درگه دل شد ز ره ديده سرشك
خواست در بين دل و ديده چو غماز آيد
مرغ جان در قفس خاكي تن گشته اسير
اي خوش آن دم كه ازين دام به پرواز آيد
گل چو رفت از چمن و عمر بهار آخر گشت
دگر از بلبل شوريده چه آواز آيد؟
كِي برد لذت آزادگي و فر هماي؟
مرغك دون كه به دام از رسن آز آيد
نيروي جسم جوان و نظر صائب پير
سختها سست كند چون به هم انباز آيد
بلبل طبع «برومند» به گلزار جمال
در غم عشق گلي قافيه پرداز آيد
اصفهان، خرداد 1323
مرغ خوشنوا
دل شادمان نگشت ز دشت و دمن مرا
كامد جهان به چشم، چو بيتالحزن مرا
آن آتشي كه عشق تو افكند در دلم
افسرد و كاست، شعله زنان، روح و تن مرا
من مرغ خوشنوايم و برطرف لالهزار
نايد پسند، صحبت زاغ و زغن مرا
گويد بيا من و تو بناليم پيش هم
گلبانگ عندليب زطرف چمن مرا
هر چند جز فساد نياموزد اين محيط
خوشتر زصدق و پاكدلي نيست فن مرا
برق جفا كه سوخت به قهر آشيان مرغ
انداخت بيدرنگ به ياد وطن مرا
ديدار حال زار و اسفناك ملك جم
از فرط غم دريد به تن پيرهن مرا
گر آب ديدهام ننشاند شرار غم
خواهد گداخت آتش رنج و مِحَن مرا
هر چند من ستوده به خوي خوشم ولي
نشناخت در زمانه كسي همچو من مرا
اي آفرين به طبع «برومند» كاين چنين
مست طرب نمود زلطف سخن مرا
تهران – دنبال نهر كرج 1323
پينويس:
1. اين حماسهسراييها ناظر به مبارزات سياسي است.
|
|
| | پيام تسليت استاد به مناسبت درگذشت آقاي عباس فيضي اخيرا اطلاع يافتم كه دوست عزيز و بافضيلتم آقاي عباس فيضي دار فاني را بدرود گفته اند؛ از اين واقعه غم انگيز بي نهايت متاثر و متاسف شدم. بدين وسيله به بازماندكان آن فقيد سعيد كه از خدمتگزاران صديق فرهنگ ملي كشور بود، تسليت مي گويم و شادماني روح آن مرحوم را در پناه رحمت پروردگار خواستارم.
اديب برومند
|
| | مصاحبه مجله گزارش با استاد
مصاجبه مجله گزارش با استاد اديب برومند كه با عنوان "استاد اديب برومند، شاعر شهير ملي ايران" چاپ شده است. براي مشاهده بر روي لينك زير كليك كنيد:
مشاهده مصاحبه(pdf)
|
| | مطلب روزنامه اطلاعات مورخ پنجم آذرماه 1388 در خصوص شاعر ملي ايران - استاد اديب برومند
نگاهي به دفتر غزليات شاعر ملي و فرهيخته معاصر، استاد اديب برومند
به يادگار اديب، اين غزل به خاطردار
بخش اول
|
|
«اديب برومند»، شاعر و قصيدهپرداز ملي و ميهني، از فحول شعر و ادب روزگار ماست كه همواره در طول زندگي شعري خود تلاش براي حفظ و نگهباني شعر اصيل و استخواندار فارسي را برخود فرض دانسته و آن را بزرگترين ميراث ملي ايرانيان برشمرده و پاسداري از كاخ كيوان شكوه ادب فارسي را كه پناهگاه مليت و جايگاه افتخارات قومي ايران است، در پيش گرفته است.
سبك اين شاعر اديب و فرهيخته، سبكي نئوكلاسيك است. ظرف و وزن اشعار همان قالب و وزنهاي پيشين است، اما با زبان ادبي امروز و تغييراتي در شكل و ترادف قافيهها و مطالب نو و بيسابقه در ادبيات كلاسيك و تصويرسازيها و مضمون پردازيهاي جديد و به كارگيري پارهاي از واژههاي امروزي و اصيل كه بسياري از استادان ادب نيز نوگرايي در شعر را در همين زمينه ارزيابي كردهاند.
اديب برومند در 21 خرداد 1303 در شهر گز اصفهان به دنيا آمده است.آغاز تحصيلات وي تا سال دوم در نزد معلم سرخانه به نام ملاّ قنبر و در دبستان «انوري» گز به مديريت روانشاد محمدباقر انوري انجام يافت. دو سه ماه هم در مدرسة «قدسيه» اصفهان به مديريت ميرزا عبدالحسين خوشنويس قدسي كلاس دوم را تمام كرد و در سال سوم ابتدايي در دبيرستان «فرهنگ» كه مديرش مرحوم مجيد ميراحمدي از پيشكسوتان فرهنگ اصفهان بود، مشغول تحصيل شد و اين در سال 1311 شمسي بود.
زبان فرانسه را از دوران كودكي نزد پدرش فراگرفت و در دبيرستان در اين قسمت شاگرد ممتاز بود. پس از گرفتن سيكل سه سال اول متوسطه كه امتحاناتش نهايي بود، در دبيرستان صارميه اصفهان نامنويسي كرد كه در خيابان چهارباغ پايين واقع و مديرش شادروان منصور منصوري و ناظمش مرحوم عجمي بود.
در سال چهارم و پنجم متوسطه، درسهاي ادبي و طبيعي و رياضي با هم بود و امتحاناتش نهايي و دشوار و سؤالات امتحاني از تهران ميآمد. او چون ذوق رياضي نداشت و در اين قسمت ضعيف بود، جزو تجديديها شد و اين موضوع برايش كه در دورة تحصيل همواره شاگرد مبرّزي بود گران آمد. از اينرو ناچار سه ماه تعطيل تابستاني را نزد يكي از شاگردان كلاس بالاتر كه رياضيات، خوب ميدانست به تقويت درسهاي رياضي پرداخت و در شهريور آن سال موفق به گرفتن ديپلم شد و در همان دبيرستان صارميه كه تغيير محل داده و به مديريت مرحوم پرورنده اداره ميشد، باقي ماند و در رشتة ادبي درس خواند.
در خردادماه ديپلم گرفت. سال ششم ادبي براي او نشاطانگيز و خاطرهپرور بود؛ زيرا از سالهاي نخستين تحصيلي، عشق و علاقة فراواني به ادبيات داشت و در كلاس ششم سر و كارش تنها با درسهاي ادبي بود و افزون بر كتابهاي كلاسي، از كتب ادبي كتابخانة دبيرستان و شهرداري اصفهان نيز بهرهيابي ميكرد.
از اشعار استادان پيشين به خواندن شاهنامة فردوسي، كليات سعدي، ديوان حافظ و مثنوي مولوي مشتاق بود و از معاصران به خواندن آثار اديبالممالك فراهاني، ملكالشعرا بهار، ايرج ميرزا، فرخي، عارف و عشقي ميپرداخت.
دلبستگي بسيارش به ادبيات فارسي از همان وقت، ذوق سخنسرايي را در او برانگيخت. اشعاري ميسرود كه كمتر خالي از نقص بود و گاه در روزنامههاي عرفان و اخگر منتشر ميشد. در نثر و انشاء هم مهارت خوبي داشت و گاهي مقالههايش در روزنامهها چاپ ميشد.
در مهرماه 1321 در كنكور دانشكدة حقوق پذيرفته شد و در سال 1324 موفق به گرفتن پروانة ليسانس در رشتة قضايي گرديد.
در ضمن سالهايي كه در دانشكده مشغول تحصيل بود، به مطالعات ادبي ادامه داد و بسياري از متون نظم و نثر را چندينبار به دقت خواند و پايه و ماية فارسيداني خود را نيرو بخشيد؛ خاصه اينكه از زبان عربي هم غافل نبود و انبوهي از واژههاي فارسي و تازي را به خاطر ميسپرد.
چون در آن هنگام فاجعة سوم شهريورماه سال 1320، كشور ما را به اشغال متفقين (روس و انگليس و آمريكا) در آورده و عواطف ميهني و احساسات ملّي ايرانيان را جريحهدار ساخته بود، اشعار اين شاعر آزاده، جنبة انتقادي و سياسي و ميهني به خود گرفت و چون مطبوعات آزاد بود، بيپروا در روزنامههاي اصفهان و تهران و برخي از شهرستانها منتشر ميشد. سرودن اشعار ملّي و سياسي به تدريج او را به عرصة سياست كشانيد و از آن تاريخ تا اين زمان كه نزديك شصت سال است، از ادبيات و سياست دست نكشيده است. اين به منظور دستيابي به مقامات و مناصب مهم نبوده، بلكه صرفاً به جهت علاقه به داشتن هدفهاي ملّي و وطني و اعتقاد به لزوم وجود جمعيتها و احزاب براي تحصيل آزادي و تحقّق حكومت دموكراسي و مردمسالاري بوده است. به همين جهت، از بسياري مقامها و منصبهاي كه برايش به آساني پيش آمده چشم پوشيده و به پذيرفتن هيچ شغل مهم دولتي تن در نداده و تنها به شغل آزاد وكالت دادگستري روي آورده است؛ آنهم در حد متعادل و معقول، نه براي ثروتاندوزي، بلكه به جهتگذران زندگي.
فعاليت سياسي او در جهت مبارزه با بيگانهپرستان حزبي و مزدوران تجزيهطلب آذربايجان و حمايت از نهضت ملّي كردن صنعت نفت و هواداران از جبهة ملّي و عضويت در حزب ايران و پيگيري هدفهاي سياسي دكتر محمد مصدّق در تأمين استقلال ايران بوده است.
از اين شاعر ارجمند تاكنون، دفاتر شعري متعددي چاپ و عرضه شده است كه عبارتند از:
1ـ «حاصل هستي» (هفتمين اثر شعري شاعر)
2ـ «نالههاي وطن» در 130 صفحه و مشتمل بر قسمتهايي از نظم و نثر شاعر كه از 18 سالگي تا 20 سالگي در انتقاد از اوضاع كشور و اشغال ايران و خردهگيري از حكومت بيستساله ديكتاتوري سروده شده و در سال 1324 شمسي در اصفهان به چاپ رسيده است.
3ـ «پيام آزادي»؛ مشتمل بر اشعاري كه در حمايت از كشورهاي محروم و استعمارزده آسيايي و آفريقايي و آمريكايلاتين.
از اين شاعر ارجمند تاكنون آثار و دفاتر شعر متعددي چاپ و عرضه شده است كه عبارتند از:
1- «نالههاي وطن» در 130 صفحه مشتمل بر قسمتهايي از نظم و نثر شاعر است كه از 18 سالگي تا 20 سالگي در انتقاد از اوضاع كشور و اشغال ايران و خردهگيري از حكومت بيستسالة ديكتاتوري سروده شده و در سال 1324 شمسي در اصفهان به چاپ رسيده است.
2- پيام آزادي كتابي است شامل اشعاري كه در حمايت از كشورهاي محروم و استعمارزدة آسيايي و آفريقايي و آمريكاي لاتين و گراميداشت سركردگان استقلال و آزادي كشورها و مخالفت با جنگ و خشونت و هواداري از صلح و حقوق بشر سروده شده و در سال 1378 در 230 صفحه منتشر شده است.
3- درد آشنا قسمتي از غزلهاي سراينده است كه برخي عارفانه و بيشتر عاشقانه و گاهي سياسي است و چاپ نخستين آن در سال 1362 به وسيلة «نشر هنر» و چاپ سوم در 1378 در 300 صفحه با افزودههايي و پيشگفتاري به قلم شاعر به همت «نشر دانش» انتشار يافته است.
4- سرود رهايي، در 580 صفحه مشتمل بر اشعاري است كه در حمايت و پشتيباني از نهضت ملي و جبهه ملي ايران در موضوع ملي كردن صنعت نفت و پيامدهاي آن از سال 1328 تا 1356 سروده شده و مبتني است بر مبارزه با سياست استعماري و استبداد شاه و كودتاي 28 مرداد. اين كتاب درسال 1367 به وسيلة نشر «پيك دانش» انتشار پيدا كرده است. در اين كتاب، براي هر شعر، جنبة تاريخي آن و انگيزة سرودنش به نثر نوشته شده است و از اين رو جنبة تاريخي – ادبي دارد و كارنامة نهضت ملي ايران در مبارزه با سياست استعماري و استبداد به حساب ميآيد.
5- راز پرواز، مجموعة اشعار مذهبي شاعر است كه همسر مرحوم ايشان گردآوري و در 140 صفحه به قطع رقعي به چاپ رسانده است. شعرهاي اين كتاب حماسههاي مذهبي است دربارة پيشوايان دين اسلام.
6- مثنوي اصفهان، توصيفي از زيباييهاي طبيعي و عمارات تاريخي و مساجد آن شهر است و داراي جنبة هنري، عرفاني، تاريخي و جامعهشناسي است. اين كتاب در سال 1378 در 68 صفحه به زيور طبع آراسته شده است.
7- حاصل هستي؛ دربردارنده اشعاري است كه تاكنون به شكل كتاب چاپ نشده است:
اشعار سياسي و ميهني، گراميداشتها از استادان علم و ادب و سياست، پراكندهها، مشتمل بر انواع گوناگون از قصيده و دوبيتيهاي پيوسته و مثنوي و رباعي در موضوعهاي مختلف، اشعار توصيفي دربارة تجليات طبيعت و آثار هنري، قطعهها، غزلهاي چاپ نشده در ديوان دردآشنا، اشعار خانوادگي، سوگياههاي خانوادگي و ديداري از زادگاه.
استاد اديب برومند ديوانهاي ديگري نيز مانند اخوانيات و غيره نيز دارد كه تعدادي نيز در حال تدوين است و به زودي منتشر ميشود. فعاليتهاي ادبي استاد افزون بر شعر و نثر در كارهاي تحقيقي هم بوده است كه از آن جمله است:
1- تصحيح ديوان خواجه حافظ شيرازي به وسيلة مقابلة چاپهاي روانشادان قزويني – غني و دكتر خانلري با نسخة خطي پيرحسين كاتب مورخ 873، چاپ پاژنگ، 1368.
2- تصحيح خردنامه اثر ابوالفضل يوسف بنعلي مستوفي، چاپ انجمن آثار ملي، 1347.
3- كتاب هنر قلمدان در 220 صفحه. چاپ وحيد، 1364.
4- تصحيح داستان سياووش و رفتن گيو به تركستان از شاهنامة فردوسي، چاپ نشر دانش، 1378.
5- اقدام براي چاپ افست و مقدمهنگاري بر نسخة مصور موجود در مجموعة شخصي تاريخ جهانگشاي نادري به سرمايه و كوشش انتشارات نگار، 1370.
6- به پيشگاه فردوسي، مجموعهاي از سخنرانيها و اشعار سراينده دربارة فردوسي كه به وسيلة نشر شباويز در شهريورماه 1380 منتشر شده است.
7- تصحيح تذكرة خلاصة الاشعار تقيالدين كاشاني، قسمتي از بخش معاصران، كه به وسيلة نشر ميراث مكتوب زير چاپ شده است (1380).
8- تصحيح داستان رستم و اسفنديار و هفت خان اسفنديار كه به وسيلة نشر عرفان منتشر شده است(1380).
9- اقدام براي چاپ افست و مقدمهنگاري بر ديوان خواجه حافظ منسوب به خط ميرعماد موجود در مجموعة شخصي به سرمايه و كوشش انتشارات نگار (1369).
10- مجموعة مقالات به نام طراز سخن كه به وسيلة نشر عرفان انتشار يافته است.
***
«گلهاي موسي» عنوان مجموعه از غزليات استاد اديب برومند است كه بيش از سيصد غزل خواندني و دلنشين از شاعر را دربر ميگيرد.
اين اثر ماندگار و ارزشمند، با مقدمهاي مستوفي و محققانه از استاد برومند در باب غزل و انواع آن همراه شده است كه مطالعة آن بر عالمانه بودن نگاه استاد در عرصة غزلسرايي در كنار طبعي لطيف و ذهني نقاد گواهي ميدهد.
آنچه در پي ميآيد، متن كامل همين مقدمه است كه تقديم خوانندگان فهيم و فرهيخته روزنامه اطلاعات ميشود. اثر منظوم حاضر توسط مؤسسه انتشارات عرفان چاپ و منتشر شده است و علاقهمندان به تهيه آن ميتوانند با تلفنهاي 88811053 و 88300245 تماس حاصل نمايند.
مقدمهاي بر گلهاي موسي
غزل، يكي از زيباترين و مهمترين انواع شعر پارسي است كه دورانهاي مختلفي را پشت سر گذاشته و در هر عصر، حال و هواي خود را به گونهاي خاص نشان داده است.
چندان كه از مطالعة آثار سخنسرايان پيشين برميآيد، در زبان فارسي غزل از قصيده انشعاب پذيرفته و كمابيش صورت مستقلي پيدا كرده است، زيرا قصيدهسرايي بنا بر مرسوم شاعران دورة غزنوي و پيش از آن، با تغزّل آغاز ميشده كه نمايندة ذوق و شوق عشقبازي وحالات جواني و ذكر اوصاف معشوق بوده و بعد به تخلّص و ستايش ممدوح ميانجاميده است؛ به طوري كه اگر اين قسمت را از قصيده جدا ميكردهاند، غزل تحقق مييافته است.اگرچه عنصري به غزلهاي رودكي اشاراتي تمجيدآميز دارد، آنجا كه گفته است:
غزل، رودكيوار نيكو بوَد غزلهاي من رودكيوار نيست
ولي چون غزلهاي رودكي به دست ما نرسيده است، معلوم نيست كه مقصود عنصري از اين غزلها، همان تغزّلهاي سرآغاز قصايد بوده است، يا غزل به شكلي جداگانه.
به هر حال صورت مستقل غزل ـ كه جدا از قصيده، زير همين عنوان ضبط شده و رواج پيدا كرده است ـ از اواخر سدة پنجم و اوايل سدة ششم به بعد، در آثار شاعراني چون سنايي، اوحدي، عطارو انوري ديده ميشود و پيش از آن در ديوانهاي عنصري، فرّخي، منوچهري و غيره غزلي جدا از قصيده مشاهده نميشود و همان تغزّل مطرح است.
غزل در اصل، روايتگر حالات عاشقانه و راز و نيازهاي عاشق و معشوق است كه تجلّيات عاطفي و سوز و گدازها و شكايتهاي ناشي از وصال و فراق و وصف زيباييهاي معشوق را در بر ميگيرد؛ ولي در امتداد زمان به تدريج صبغههاي ديگر هم پيدا كرده و در برگيرندة مطلبها و موضوعهايي از عرفان و اخلاق و زهد و مذهب و سياست و نقد اجتماعي و مسايل ديگر نيز شده است.
هر چند خروج غزل از چارچوب اصلي موضوع خود، يعني محتواي عاشقانه، شايد ناروا به نظر مي آيد. اشعار باقي مانده از شاعراني كه غزل را از جنبة عاشقانة صرف، بيرون برده و براي بيان معاني خاص به راههاي ديگر كشاندهاند، نشان ميدهد كه چيزي از دلنشيني و تأثيرگذاري اين قالب نكاسته و تنوعي دلپذير و سودمند به آن بخشيدهاند.
آري، ازآن جهت كه غزل زبانِ دل است و توجه دل به گوشههاي مختلف زندگي بيرابطه با اساس هستي نيست، شنيدن مطلبها و مضمونهاي گوناگون دربارة مسايل مختلف، با چنين زباني، حالت وتاثيري دارد كه در جاي خود نغز و خوشايند است.
اكنون به ذكر گونههاي مختلف غزل، غير از عاشقانهها ميپردازيم.
1. غزل عرفاني. در اين قسم غزل، مفاهيم عرفاني و اصطلاحهايي كه نمايندة معاني و مدارج سير و سلوك و روشهاي عارفانه است، بيان ميشود و آنچه در اين غزلها، سخن از عشق و شيدايي و عطش وصال و غصههاي فراق به ميان ميآيد، در برابر عشق مجازي به عشق حقيقي تعبير ميشود و به شاهد ازلي يعني ذات باري تعالي باز ميگردد.غزل عرفاني را نخستين بار در آثار شاعران نيمة اول قرن ششم، خاصه سنايي و عطّار مييابيم و بعد از آن در سدة هفتم در ديوان حكيم نزاري قهستاني و كليات شيخ اجل و عراقي؛ كه از آن جمله است غزلي به مطلع زير از شيخ اجل سعدي:
به جهان خرّم از آنم كه جهان خرّم از اوست
عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست
همچنين غزلي به مطلع زير:
دوش درصحراي خلوت گوي تنهايي زدم
خيمه بر بالاي منظوران بالايي زدم
اشارهاي كه در اينجا به غزلهاي عرفاني سعدي ميرود، از آن جهت است كه اشتهار اين استاد بيهمال به غزلسرايي عاشقانه، موجب آن شده است كه غزلهاي عرفاني وي از نظر مهجور بماند، درحالي كه بيشترين آنها از دست بلند سروده شده است.بعد از زمان سعدي، عاليترين نمونههاي غزل عرفاني را در ديوان غزلسراي بزرگ خواجه حافظ شيرازي مييابيم كه پايگاه اين گونه غزل را به آسمانها رسانده و هيچ شاعري نتوانسته است در حريم گفتار اعجازگونة وي دم از رقابت زند. بديهي است كه غزليات مولانا جلالالدين مولوي بلخي نيز در سياق خود از امتيازي والا برخوردار است و كمتر ميتوان همانندي برايش يافت.
2. غزل عاشقانه با چاشني عرفان يا اخلاق. اين قسم غزل هرچند مبتني بر عشق مجازي است، به مصداق «المجاز قنطرةالحقيقه» و به مناسبت پيوستگي خاصي كه عشق مجازي سرانجام به عشق حقيقي پيدا ميكند، ابياتي از آن صبغة عرفاني يا اخلاقي مييابد و توجه شاعر در عين نغمهپردازيهاي شيدامنشانه، به عالمي بالاتر از عوالم زميني معطوف ميشود. اين در واقع يك نوع صنعت التفات از مجاز به حقيقت است.در آثار خواجة شيراز و بسياري ديگر از شاعران دورههاي بعد، اين گونه غزلها ديده ميشود. مثال از خواجه حافظ، در غزلي عاشقانه به مطلع زير:
وصال او ز عمر جاودان به
خداوندا! مرا آن ده كه آن به
اين بيت اخلاقي ديده ميشود:
جوانا! سر متاب از پند پيران
كه پند پير از بخت جوان به
3. غزل اخلاقي. در غزلهاي اخلاقي. شاعر به القاي مكارم اخلاق و توجه به معنويات و بيعلاقگي به لذات جهاني و دلخوشيهاي زودگذر نظر دارد و تعبيرات ابياتش حاكي از تنبيه و تنبّه و لزوم پوزشخواهي از گناه و بيداري از خواب غفلت است.
غزلياتي از اين دست، يكپارچه اخلاقي است و در كليات شيخ اجل سعدي و برخي از همزمانان وي ديده ميشود. ولي در آثار خواجه حافظ، نكات اخلاقي به طور ضمني در غزلها گنجيده شده است.
مثال از غزلهاي اخلاقي سعدي:
شرف مرد به جود است و كرامت به سجود
هر كه اين هر دو ندارد، عدمش به ز وجود
4. غزل ديني و مذهبي. در اين گونه غزلها، يا مدح پيغمبر(ص) و امامان و اولياي دين، يا نكات توحيدي و توجه به آخرت و لزوم توبه و انابه گنجيده شده است. اين غزلها، حكايت از صدق عقيده و اخلاص قلبي نسبت به دين و راهنمايان مذهبي دارد. غزلهاي توحيدي و مذهبي در آثار اكثر شاعران ديده ميشود و نمايندة اعتقادات و باورداشتهايي است كه در غزل به گونه شايستهاي تجلي كرده است.
مثال از سعدي:
ماه فرو ماند از جمال محمد سرو نرويد به اعتدال محمد
مثال از حكيم سنايي:
ملكا! ذكر تو گويم كه تو پاكي و خدايي
نروم جز به همان ره كه توام راهنمايي
مثال از نزاري قهستاني:
يارب! به عفو توست اميد نجات ما
بپذير عذر و در گذر از سيئات ما
5. غزل توصيفي. وصف بهار و خزان و مناظر طبيعت و نقاط جغرافيايي و ذكر مجالس انس، همان گونه كه در اشعار شاعران قصيده سرا فراوان آمده است، درپارهاي از غزلها نيز مشاهده شده است و نمونههايي از اين قسم در ديوان بسياري از گويندگان از جمله سعدي، حافظ و نزاري قهستاني وجود دارد.
مثال از خواجه حافظ.
براي بهار:
بهار و گل طربانگيز گشت و توبه شكن
به شادي رخ گل بيخ غم ز دل بركن
براي شيراز:
خوشا شيراز و وضع بيمثالش
خداوندا! نگهدار از زوالش
براي مجلس انس:
عشقبازي و جواني و شراب لعل فام
مجلس انس و حريف همدم و شرب مدام
6. غزل ستايشي. برخي از غزلسرايان، ستايش ممدوح را به زبان غزل بيان كرده و در اين نوع شهر، به ياد كرد او پرداختهاند و اين از آن بابت بوده است كه آنان در غزل بيشتر از قصيده دست داشته يا اصلاً قصيدهسرا نبودهاند. در اين غزلها گاه به طور صريح و گاه به گونة اشاري از ممدوح ستايش شده و گاه نيز درپايان يك غزل مستقل، نامي از او برده شده است.نمونه هايي از اينگونه غزل در كليات سعدي و ديوان خواجه و فروغي بسطامي و مجمر اصفهاني ديده ميشود.
|
|
| | پيام تسليت شاعر ملي ايران به مناسبت در گذشت آقاي غلامرضا رحيم
| هوالباقي |
|
به اين وسيله درگذشت رادمردميهن پرست چناب آقاي غلامرضارحيم عضو هيأت اجرايي جبهه ملي ايران و وكيل مبرّز دادگستري را به همه هم انديشگان گرامي و خاندان محترم آن شادروان تسليت عرض مي كنم.
|
| اديب برومند - پنجم آبان 1388 |
|
| | پيام نوروزي شاعر ملي ايران استاد اديب برومند به مناسبت آغاز سال 1389 هجري شمسي پيامي خطاب به تمامي ايرانيان صادر کردند که در زير مشاهده مي کنيد. اينجانب نيز سال جديد را به استاد تبريک گفته و آرزوي شادکامي و سلامتي براي ايشان داريم.
مديرسايت شاعر ملي ايران
به دستاويز فرا رسيدن جشن نوروز که يکي از بزرگترين و ديرينه سال ترين جشن هاي باستاني ايرانيان و همزمان با نو شدن سال است؛شادباش هاي بي دريغ خود را به پيشگاه هم ميهنان گرامي در هر جا که هستند، تقديم مي دارم و سربلندي و تندرستي و شادروزي همگان را از درگاه يزدان پاک آرزو مي کنم و نيز اميدوارم کشور ما از آزادي و آسايش و خوشبختي بهره ياب گردد.
اديب برومند
|
| | سفر استاد به اصفهان و زادگاه خود استاد ادیب برومند جهت بازدید و شرکت در جلسه هیات امنای فرهنگسرای ادیب برومند به شهر گز عزیمت نمودند.
|
|
|
 |