اردیبهشت
۲۰

حمیت سردار دیلم

این شعر درباره حمیت ملّی معزالدوله ، سردار و امیر سلسله ی دیلمیان ایران است .

درودی را بود شایسته هر دم

معزّالدوله آن سردار دیلم

مهین سردار ایران پرور راد

گرامی پاسدار کشورِ جم

که نتوانست زیر بار رفتن

به حکم تازیان از بیش و از کم

چو تازی از هجوم وحشت انگیز

در ایران داشت جای پای محکم

گران آمد بر آن شایسته سردار

که بیند خصم را نازان و خرّم

بر آن شد تا بر اندازد ز بنیاد

بنای جور و آن توهین مبرم(۱)

بر آن شد تا کشاند خود سران را

به سرکوبی گران در زیر پرچم

به تنبیه خلافت گشت عازم

سوی بغداد با جِیشی(۲) منظّم

پس از تسخیر «بغداد» آن کلانشهر

که بودی مرکز حکّامِ اعظم

خلیفت را براند از حکمرانی

به بدرود مقامش کرد ملزم

فرود آوردش از تخت فرازین

که می نازید بر اولاد عالم

سپرد آن بار گه را پس بدان کس

که سر بر درگه شه داشتی خم

بگفتش گر سر از فرمان بپیچی

بپیچانم تو را گردن همان دم

کشانم روزگارت را به خواری

کنم اسباب خلع ات را فراهم

فری بر شهریار کشور آرای

معزّالدوله سردار معظم

که بگرفت انتقام جور و بیداد

ز خصم آن بنده دینار و درهم

نشان داد اقتدار شاه ایران

به اعراب دژم در هاله غم

چنین باید بُدن ایرانی راد

که باشد یادگار از «سام نیرم»(۳)

۱-      توهین مبرم: کنایه از لشگر کشی تازیان به ایران زمین در زمان خلیفه دوم (عمر) است. مبرم : استوار و محکم

۲-      جیش : سپاه و لشکر

۳-      سامِ نیرم: نیای رستم قهرمان ملّی ایرانِ باستان است.

Permanent link to this article: http://www.adibboroumand.com/1391/02/20/%d8%ad%d9%85%db%8c%d8%aa-%d8%b3%d8%b1%d8%af%d8%a7%d8%b1-%d8%af%db%8c%d9%84%d9%85/

اردیبهشت
۱۹

شبستان وفا

از شبستان وفا نور صفا می بارد

نه عجب کز دل ما برق جلا می بارد

دل چون آینه داریم و ز بی مهری چرخ

از فلک بر سر ما سنگ جفا می بارد

برگ برگش همه اوراق دل خونی ماست

در چمن هر چه گُل از باد صبا می بارد

ابر غم بر سر ما سایه فکن شد، باری

من چه گویم که چه بر خانه ما می بارد

بازتابی ست ز خوش باوری و ساده دلی

هر بلایی که به ارباب صفا می بارد

سایه خودسری و کبر و ریا بر سر ما

تیره ابری است کز آن خبط و خطا می بارد

هر که عبرت نگرفت از بر ایام، ادیب

بر سرش ابر مصیبت بسزا می بارد

 

Permanent link to this article: http://www.adibboroumand.com/1391/02/19/%d8%b4%d8%a8%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d9%88%d9%81%d8%a7/

اردیبهشت
۱۱

کارگر

این قصیده به مناسبت روز کارگر در اردیبهشت ماه ۱۳۵۶ توسط شاعر ملی ایران استاد ادیب برومند سروده شده است.

حاصل از   دسترنج  کارگر  است
هر صناعت که مانده از بشر است
بازوی      کارگر      توانا       باد
که توانبخش   بازوی   هنر    است
آن که قدرت   به   کارگر    بخشید
کارفرمای       قادرِ   قَدَر      است
قوّت           بازوان         کارگری
حرکت بخشِ  چرخِ جاه و فر است
کارگر        باغ       آفرینش     را
ثمر انگیزْ     نخلِ    بارور    است
تیشه اش    قلب  کوه      را    آماج
سینه اش    تیغ ظلم را  سپر  است
ادامه‌ی این مطلب را بخوانید »

Permanent link to this article: http://www.adibboroumand.com/1391/02/11/%da%a9%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%b1/

اردیبهشت
۱۱

گردونه حیات

گردونه ی حیات که بی وقفه می رود

هر روز و شب روانه بود سوی منزلی

ماییم در مراحلِ این سیر ، سر نشین

گه فارغیم و گاه گرفتار مشکلی

آسوده کمتریم و گرفتار بیشتر

پیچیده در سلاسل افکار باطلی

گاهی قرین شادی و گاهی دچار غم

داریم گردِ خویش، گهی نیز محفلی

دلخوش به های و هوی و مقید به هیچ و پوچ

غافل از آنکه اینهمه را نیست حاصلی

گردونه با شتاب رود سوی مقصدش

جایی که یاد آن نکند هیچ غافلی

ناگه رسد به مقصد و باز ایستد ز راه

آنگه رود به باد هواهای هر دلی

در طیِّ این طریقه ی پر پیچ و خم ادیب

شاید که دل دژم نکند هیچ عاقلی

Permanent link to this article: http://www.adibboroumand.com/1391/02/11/%da%af%d8%b1%d8%af%d9%88%d9%86%d9%87-%d8%ad%d9%8a%d8%a7%d8%aa/

Page 2 of 7812345...102030...صفحه آخر