در اندوه ضایعه ی اسفبار درگذشت استاد بهار در سوم اردیبهشت ۱۳۳۰ سروده شده است.
سزد گر شوم سوگوار سخن
بگریم همی بر مزار سخن
سیه جامه پوشم چو تاریک شب
که بس تیره شد روزگار سخن
گریبان زنم چاک اکنون که گشت
قبای مصیبت شعار سخن
که چون کرد آهنگ رحلت «بهار»
خزان گشت یکسر بهار سخن
بدان گه که گل روید از شاخسار
بهار از جهان رفت و دار سخن
دگر نشکفد گلبن عشق و شور
چو پژمرده شد لاله زار سخن
دگر نشود کس نوای امید
ز زیر و بمِ چنگ و تار سخن
سخندان کجا شد هنرمند کو
هنر دفن شد در کنار سخن
سخن دیگر از گل میارید هان
که پژمرد گل در جوار سخن
که سر دسته ی کاروان هنر
از این خطه بربست بار سخن
ز اندوهِ آن کوه علم و وقار
زند سر به سنگ آبشار سخن
ز هجرانِ آن بحر مواج فضل
نجوشد دگر چشمه سار سخن
مَلِک رفت و شد مُلکِ دانش تهی
ز شاهِ ادب شهریار سخن
به خاک اندر آسود مردی که بود
فلک در بَرَش خاکسارِ سخن
چو این اوستاد سخن درگذشت
دگر کیست آموزگار سخن؟
خوش آویختی با سر انگشت فضل
به گوش ادب گوشوار سخن
فروغش به مغرب رسید آنکه بود
به مشرق زمین افتخار سخن
بخوان « جغد جنگش » که تا بنگری
یلی طرفه در کارزار سخن
ز نادر شه و فتح دهلی وراست
به کف حربه ی اقتدار سخن
هم از مدح فردوسی آرد حدیث
ز نیروی اسفندیار سخن
به شعر دماوند بنگر که هست
ابر قلّه ی کوهسار سخن
نمیرد « بهار » آن که شاداب از اوست
نهال ادب کشتزار سخن
بود جاودان مست جام بقا
بهار از می خوشگوار سخن
به گلزار مینوش بادا قرار
به کام دل بی قرار سخن
ادیب از پس در گذشت بهار
غمین گشت بر حالِ زارِ سخن
مقدم عاشقان ايران زمين وادبيات اين مرز و بوم را گرامي مي دارد. اين سايت به اصرار و خواهش دوست داران ادب , فرهنگ و هنر اصيل ايران از استاد اديب برومند و به کوشش هواداران شعر و خط مشي سياسي ايشان تشکيل شده است ، تا گوهر گرانبهاي ادبيات معاصر بيش از پيش به جهانيان معرفي گردد. 