پیام های تسلیت

دوست دانشمندم جناب آقای پروفسور حسن امین از در گذشت خواهر پرفضیلت خود سوگوار است . اینجانب با اظهار همدردی و عرض تسلیت امیدوارم خداوند متعال روح آن مرحومه را قرین آمرزش و رحمت خود قرار دهد و به بازماندگانش سعادت و تندرستی عطا نماید.

ادیب برومند

 

از قرار مسموع با نهایت تاسف جناب آقای بهمن بوستان که دانشمندی بزرگوار بود به جوار رحمت حق شتافت و دوستان را در غم خود سوگوار ساخت این مصیبت ناگوار را به خاندان محترم ایشان و جناب آقای دکتر وحیدا و برادرانش تسلیت می گویم .

 

درد محبت

درد محبت

نیست جانکاه تر از درد محبت، دردی
که بود در تن مجنون بیابانگردی
چه شکایت کنم از سوز و گداز تب عشق
که دوایش نبود جز به کفِ دَمسردی
باغ سبزی بنما بر رخ این عاشق زار
که نماید به تو چشم تو تر و چهر زردی
رسم آزادگی و مردمی از مردان خواه
مطَلَب شیوه ی مردانگی از نامردی
دل به دست آور از اخلاص که در ملک وجود
نبود بهتر از این حاصل و دستاوردی
ره چنان پوی، به کوی هوس انگیز حیات
که به دامان عفافت ننشیند گردی
ناله ی مرغ سحر در دل شب دانی چیست؟
ترجمانی ست ز حال دل صاحب دردی
مهره بی فکر مچین، لیک بدان غرّه مباش
تا چنین سهل نبازی به حریف نردی
تا توانی سخن از دست بلند آر، ادیب
که پسندد ز تو هر طبع هنر پروردی

درد بی دردی

درد آشناى عشقم و دارم هواى درد
آیینه ‏اى‏ ست عشق، سراپا نماى درد
دردا که در قلمروِ غربت سراى جمع
یک تن ندیده‏ ام که بود آشناى درد
در مجمعى که دردشناسى نمانده است
با من بگوى کز که بجویم شفاى درد
در زیر تازیانه وجدان به حکم عشق
من مبتلاى رنجم و دل مبتلاى درد
آن‏جا که جاى جلوه بى ‏درد مردم است
جز درد نیست بهر من آن‏جا دواى درد
شرح کدام درد دهم با زبان شعر
یک درد نیست دردِ قصیدت سراى درد
در قحط سال درد، سلامت ز کس مجوى
کاین خود بود مسبّب بس ماجراى درد
درد من از فناى متاع فضیلت است
کان سخت علّتى ‏ست ز بهر بقاى درد
درد ار نبود، فکر مداوا به سر نبود
اندیشه پا گرفت به زیر لواى درد
آن‏جا که بى ‏رگان ز تن درد رگ زنند
ایثار جان و مال بود خونبهاى درد
درد من است آن چه بر آید زناى نى
آرى بود ادیب چو نى همنواى درد
اصفهان ـ ادریبهشت ماه ۱۳۶۷

اشعاری که می تواند مورد استفاده ی ضرب المثل قرار گیرد

مرد حق بین را نظر بر  صید و طرح دام نیست

***

آه از آن آغاز کان را خیر در فرجام نیست

***

جامه ی فاخر خورند قد بی اندام نیست

***

هر که شیرین کرد کامی، کام او شیرین کند

***

در عرصه غرور چه تازی سمند خویش

***

زمینه در خور جولان شهسواران نیست

***

چرا به عشق گلی بلبلی حزین باشد

***

حدیث مهر و وفا را به قصه ها خواندم

***

وجود بی خبر از عشق نقش ایوانی است

مقبره-کورش-بزرگ

به جان دوست دارم من ایران زمین را

به جان دوست دارم من ایران زمین را
نه ایران زمین، بل بهشت برین را
به چشم من ایران بهشت است، بارى
تو هم باز کن، دیده نیک بین را
سزد گر که رخشان جبینان گیتى
بسایند برخاک پاکش جبین را
نگر خاکِ مشکینِ مینو طرازش
که رویاند اشجار بار آفرین را
نگر آب شیرین نوشین گُوارَش
که بخشد بقا، خلق ایران زمین را
نگر باد جانبخش و خرّم هوایش
که بگشاید از چهره آژنگ و چین را
زهى گلفشان باغ‏هایش که هر یک
فشانَد به باغ «ارم» آستین را
به «کرمان» سوى «باغ شهزاده» بگذر
به «کاشان» بپیما ره «باغ فین» را
به شهر «سپاهان» برانگیز خاطر
ببین گلشن آرایى «ماربین» را
زمین حلقه ‏وار است و ایران نگین‏سان
براین حلقه بنگر درخشان نگین را

***

به گلزارهاى سمن خیز او بین
که رخ بر فروزد گل و یاسمین را (ادامه…)