حادثه ننگ بار ۱۶ آذر

این قصیده در آذرماه ۱۳۳۲ به مناسبت حمله نظامیان به
دانشگاه تهران که به شهادت سه تن از دانشجویان دانشکده
فنى و زخمى شدن عده‏ اى دیگر انجامید سروده شد.

16azar1332

حادثه ننگ بار۱۶ آذر

به سال کودتاى ننگ پرور

به روز شانزده از ماه آذر

ز طوفان حوادث، گِردبادى

مروّت را به خاک افکند بستر

شهامت را بدن شد لاشه در گور

فضیلت را کفن شد جامه در بر

به بار آمد به دانشگاه، ننگى

کز آن بدتر نشاید کرد باور

فضیحتْ‏بار کارى منزلت‏سوز

به ننگ آبادِ شرم افروخت آذر (ادامه…)

آتش تشویش

مبین به ظاهر اگرچند همچو کوه، خموشم
که در نهانگه خاطر چو رود، مستِ خروشم
چه کوره اى ست نهان در نهاد من که سراپا
چو دیگ زآتش تشویش در تلاطم و جوشم
دوصد زبان به وجودم نهفته است و ندانم
چرا ننالم و چون سوسن فسرده خموشم
نه بى قرار چنانم که کوشم از پى چاره
مگر رسد مددى از قرارگاهِ سروشم
هزار مطلب ناگفته در دلم شده پنهان
کدام را بنویسم به کلک عاطفه کوشم؟
ز پا فتاده ام از خون دل چرا ننوازد
نه لطف پیر مغانم، نه جامِ باده فروشم
ز نابسازى اوضاع و قتل نفس و تخاصم
چه سینه سوز خبرها که سوخت پردة گوشم
ز بس که نفس کشى دیدم از نوادة آدم
ره قیاس نباشد به کارزار وُحوشم
نه رحم بر زن و مرد است و نى به پیر و به برنا
« ادیب » ، این همه غم، بار گشته بر سر و دوشم

rehlate-peyambar

تسلیت سالروز رحلت پیامبر اکرم ، امام حسن مجتبی و امام رضا علیهم السلام

بدینوسیله از طرف استاد ادیب برومند و گروه گردانندگان سایت ایشان ،رحلت پیامبر گرامی اسلام حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و اله وسلم و شهادت دومین اختر تابناک آسمان ولایت و امامت حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام و همچنین شهادت امام هشتم شیعیان حضرت امام رضا علیه السلام را به تمام مسلمانان جهان تسلیت می گوییم.

بهترین غزل

اى دل نواز من که تویى بى بدل مرا
سازم چرا غزل چو تو باشى غزل مرا؟
اى بهترین غزل چه سرایم براى تو؟
کز گل رخان دهر تویى بى بدل مرا
آرام روح من نبود جز پناه عشق
سرخوردگى محال بود زین محل مرا
بنما چراغ سبز که همراه شرم سرخ
آیم به پیش و بازگشایى بغل مرا
سرسخت در عقیده و ثابت به سیرتم
در ساختار طبع نباشد خلل مرا
دردآشناى عشقم و از ننگ بیدلى
بیگانه آفرید خدا در ازل مرا
پوشیده ماند راز معماى زندگى
ننمود زین میانه کسى راه حل مرا
آن دشمن صریح که آید به جنگ من
صد ره به از رفیق دوروى و دغل مرا
هرچند بهر گفته اثرها بود « ادیب »
لیکن سزاست در پى گفتن، عمل مر

شاهد مقصود

بیا من و تو زمانى به حال هم برسیم
نه بعد از آن که به سرمنزل عدم برسیم
به باغ مهر و وفا گر به هم رسیم اى دوست
از آن به است که در گلشن ارم برسیم
به رهنوردى خود، سوى واپسین منزل
بیا به حال هم اى مه، به هر قدم برسیم
بیار باده که در شهرِ بى حساب وکتاب
ز خوش دلى به حساب غم و الم برسیم
به درک شاهد مقصود کى رسد روزى
که سرخوش از سر شب تا به صبحدم برسیم
روا بود که به رسم دیار دادگران
به داد مردم آشفته از ستم برسیم
نگاه دار« ادیبا » حریم حرمت عشق
که تا به مأمن آن آهوى حرم برسیم