11-11-2014-10-29-55-PM

خلوت عشق

بیا که سخت به دیدارت آرزومندم
جدا ز روى تو چون صیدِ پاى در بندم
بیا که چشم به راهم، فسرده و رنجور
در انتظار پسندى بدین صفت، چندم؟
نخواهم این که تو با دیگران کنى پیوند
بدین قیاس که جز با تو نیست پیوندم
به سان ابرِ بهارم گره بر ابرو چند؟
بیا که بشکفد از برق شوق، لبخندم
صفاى خلوت عشقم، خداى یکتا داد
چه رازهاست در این گوشه با خداوندم
دواى تلخ نخواهم، گَرَم شفا بخشد
خوشم به ناخوشى عشق، گو مده پندم
ز وصل خویشتنم بند غم ز دل برگیر
تو اى امید من، اى غمگسار دلبندم
بیا به شعر و ادب ساز کن سخن با من
سخن پرور برومندم « ادیب » که من

633989_XsCefUyK

خاک میخانه

دل خراب است از آن روى که شد خانه خراب
خانه بى سقف و ستون گشت و چو ویرانه خراب
مرغ روحم نسراید سخنى شادى بخش
بس که افسرده بود چون که شدش لانه خراب
جز خرابى نتوان یافت در این دِیر که هست
دل هر عارف و عامى چو طربخانه خراب
عاقل از عقل به رنج است و خراب از غم دهر
که چرا گشته وطن چون دل دیوانه خراب
نشوم شکوه گر از بى سروسامانى دل
من که باشد وطنم را همه سامانه خراب
سِرّ این خانه خرابى چه بود کز همه سوى
خانة جهل شود بر سر فرزانه خراب
این خرابى ز خودى ها نبود کم ز چه روى
همه یکباره شود بر سر بیگانه خراب
خاک میخانه لگدکوب شد از عربده جو
خُم در آن معرکه شد بر سر پیمانه خراب
« ادیب » از خرابى دل من سوزد و کو چاره؟
شعلة شمع خراب و دل پروانه خراب

images

بی وفا

برو که ترک تو معشوق بى وفا کردم
برو که توبه ز یکرنگى و صفا کردم
برو که تیشة بى مهرى ات نمود خراب
به دل سراى امیدى که من بنا کردم
برو که ساحل خیرى نشد پدید مرا
به بحر عشق تو، هرچند دست وپا کردم
بلاى گردش آن چشم آسمانى را
به جان خریدم و ره توشة قضا کردم
چه روزها که به حسرت در آفتاب تموز
به انتظارِ تو در کوى، پابه پا کردم
چه ماه ها که ز دلجویى ات شدم محروم
بسى تحمّل حرمان در انزوا کردم
به طرف باغ، به پاى گل همیشه بهار
چه شکوه ها که ز دست تو، با صبا کردم
ز غم چو با همه دلبستگى شدم بى تاب،
کلاف عشق تو از سر به جهد و اکردم
گلى که قدر چو من بلبلى نمى دانست
به بادِ پرده درش آستین رها کردم
« ادیب » مَبر ز یاد که با جان دردمندِ
جفا نمودى و من با تو بس وفا کردم
خرداد ۱۳۲۸

1_14

شکر خند شادی

بیا تا به شادى بهار آوریم

چرا چون خزان، دل، فکار آوریم؟

سزد گر چو بشکفته گل‏هاى باغ

تبسّم به روى بهار آوریم

بهشت دل از لوث شیطان غم

تهى کرده، شادى به بار آوریم

بیا چون صنوبر ز گل‏هاى شاد

پریچهره‏ اى در کنار آوریم

نشاید که از دست صیاد غم

به دل ناوَکِ جان‏شکار آوریم (ادامه…)

بارگه قدس

بارگهِ قدس

به مناسبت میلاد حضرت رضا (ع) قصیده ای را از کتاب راز پرواز که به کوشش شادروان فرنگیس امینی (برومند) همسر استاد از اشعار مذهبی ادیب برومند جمع آوری و منتشر شده است در سایت منتشر می کنیم.

بارگهِ قدس

خیز تا رخت سفر سوی «خراسان» گیریم

طّی این مرحله بر خویشتن آسان گیریم

دل به تنگ آمد ازین غلغل بیش از حدّ «ری»

خیز تا پویه بسرحدّ «خراسان» گیریم

توشه ی همّت از الطاف الهی جوییم

دامنِ دولت از انفاسِ کریمان گیریم

تا به کی گوش نیوشد سخن پرده دران؟

به که در گوش دل آوای خوش الحان گیریم

تا به کِی چشم نبیند بجز اشباح مخوف

بِه که حَظِّ بصر از منظر جانان گیریم

کرده ها چند یکایک همه عِصیان و گناه

به که یکچند دل از کرده پشیمان گیریم (ادامه…)