پیام تسلیت

پاینده اوست
با اندوهی توانفرسا درگذشت جناب آقای خسرو افشار فرزند زنده‌یاد دکتر محمود افشار را که دانشمندی فضیلت‌کیش و بزرگوار بود به فرزندان و خانواده‌ی محترمش تسلیت می‌گویم و شادی روح آن روانشاد را از خداوند بزرگ خواستارم.
ادیب برومند
۲۴/آذرماه/۱۳۹۳

چشم مست

دیشب که چشم مست تو سرگرم ناز بود
دل در حریم ناز تو محو نیاز بود
مى‏ دیدمت که مایه نازى و هر طرف
چشمى نیازگوى، به روى تو باز بود
آن چهره شکفته چه خوش آب و رنگ داشت
و آن گردنِ کشیده چه خوش دلنواز بود
چشمت فسونگر آمد و لب‏ها فسانه‏ گوى
و آن لحن خوش، چو نغمه جانسوزِ ساز بود
جان و تنم ز عشق گهى سوخت، گه گداخت
بیچاره دل، که همدم سوز و گداز بود
مشکل رسد به حاصل یک دم ز شور عشق
اجر عبادتى که به سیصد نماز بود
بدبین مباش در حق رندان که در سلوک
راهى به سوى حق ز طریق مجاز بود
خیرى نبود در نفس اهل روزگار
ور بود، در مصاحبت اهل راز بود
سوى تو بود از همه سو موج صد نگاه
لیکن ادیب را، نگهى قصه ساز بود

به دختر عزیزم پوران‏دخت

وکیل پوراندخت برومند

اى دختر نازنین دلبندم
اى برتن و جان عزیز پیوندم

اى از تو نشاط روح شادابم
اى از تو رضاى طبع خرسندم

اى از تو به دل بسى تّسلایم
اى از تو به لب همى شکر خندم

تو گنج مکارم و کمالاتى
از توست ذخیره بِه زیاکندم[۱]

نزد تو چنان خوشم که در گلشن
دور از تو چنان بُوَم که در بندم

تو زبده ودیعه خداوندى
من محوِ عطیّه خداوندم

تو مظهرى از خِصال نیکویى
اى خوى تو مایه خوشایندم

با خیلِ فرشتگان هماوازى
اى دخت فرشته خوى دلبندم

بادام به مغز گر شد آکنده
من دل به محبت تو آکندم

تو شاخ شکوفه بار نوروزى
من باغِ امیدوارِ اسفندم

با همت و عزمِ آهنین مردى
مانا به یقین تویى همانندم

من واژه فاخرى اگر باشم
حقّا که تویى بهین پَساوندم

خوشخوى ‏وخداشناس‏ و محجوبى
دانى که بدین صفات پابندم

بى ‏شائبه دوستدار ایرانى
کز یاد نبرده ‏اى ز من پندم

آیینه عصمت و وقارى تو
اى پاکنهاد و خوب فرزندم

از کید و فریب و کینه‏ بیزارى
چون من که رها ز قید ترفندم

زادى دو نواده بهر من دلجو
هشدار که دوستارشان چندم

خواهم ز خدا ترقى ایشان
کز خویش بسى هنر نمایندم

عمر تو «ادیب» خواست سالى
صداى نخل ثمردهِ برومندم

علمده ـ خردادماه ۱۳۷۲

======================================

[۱]. یاکند: یاقوت

8471_orig

کُردان ایران‌دوست

درود باد به گردانِ کُردِ ایران‌دوست

که جمله شیفتة میهن‌اند و سامان دوست

اصیل مانده نژادی ز قوم ایرانی

ستوده سیرت و پاکیزه خوی و انسان دوست

چو شیرِ شرزه دلیرند و پاسدار کُنام

به بیشه‌زار مقیم‌اند و با نَیستان دوست

عشایری همه روشن‌ضمیر و پاک‌نژاد

علاقه‌مند به هم‌میهنان و ایران‌دوست

به همنوایی هم‌ریشگان و هم‌پیوند

هماره گوش به زنگند و با دلیران دوست

به کشت و کار کمر بسته‌اند و بس کوشا

ز بهر تقویت کشورند و عمران دوست

ز لطف آب و هوای لطیف و شادی‌بخش

به لاله‌زار وطن با گل‌اند و ریحان دوست

خداشناس و نجیب و ز گمرهی بیزار

بزرگوار و شریف و همیشه احسان دوست

هماره در ره پاس وطن ستاده به پای

به عهد خویش وفادار و جمله پیمان دوست

دیار کُرد بهین شارِسان ایران است

که با بهشت قرین است و با گلستان دوست

زبان او که بوَد زادة زبان دری

بود به عاطفه با زادگانِ همسان دوست

سلام من به صفای بهار کردستان

که هست با دل هر شاعر سخندان دوست

بر آن هوای لطیف و برآن فضای نظیف

درود باد و بر آن دیهیگانِ مهمان‌دوست

دلاوران غیورش به ضعف و سستی، خصم

دژافکنان دلیرش به اسب و جولان، دوست

لباس کردی و آن پیچ و تاب شال و کلاه

به گونه‌ای‌ست که داریم چند از ایشان دوست

مگر درود فرستیم جمله همچو «ادیب»

بر این عقاب بلندآشیان کیهان دوست

حادثه ننگ بار ۱۶ آذر

این قصیده در آذرماه ۱۳۳۲ به مناسبت حمله نظامیان به
دانشگاه تهران که به شهادت سه تن از دانشجویان دانشکده
فنى و زخمى شدن عده‏ اى دیگر انجامید سروده شد.

حادثه ننگ بار۱۶ آذر

به سال کودتاى ننگ پرور

به روز شانزده از ماه آذر

ز طوفان حوادث، گِردبادى

مروّت را به خاک افکند بستر

شهامت را بدن شد لاشه در گور

فضیلت را کفن شد جامه در بر

به بار آمد به دانشگاه، ننگى

کز آن بدتر نشاید کرد باور

فضیحتْ‏بار کارى منزلت‏سوز

به ننگ آبادِ شرم افروخت آذر

سیاهى گر توانى از شَبَه شست

بشوى این ننگ از دامان کشور

به سیماى حکومت داغ این ننگ

همى بر جاى باشد تا به محشر (ادامه…)