روز جنگ است

هنگامى که در شهریور ماه ۱۳۵۹ ارتش عراق به
فرماندهى صدام حسین رئیس جمهورى عراق به ایران حمله
کرد و از مرزها گذشت این قصیده سروده شد.

اى دلیران وطن، روى به پیکار کنید

خاک ایران تهى از دشمن خونخوار کنید

حمله ‏ور گشت به ما لشکر «صدامِ» پلید

بهر دفع‏ اش زدل و جان همه پیکار کنید

گشت همسایه دونپایه، گرانسر با ما

دفع ناجورى این جارِ سبکسار کنید

اى جوانان دلاور ز پى دفع عراق

عِرقِ ملّى به تن از عاطفه بیدار کنید

خیره صدام نگون‏بخت به ما صدمه زنست

مسندش را به دو صد صدمه نگونسار کنید

غلطى کرد فزون از دهن، این سردَمدار

دهنش خرد و سرش بر زبر دار کنید

خصم غافل سپراندازىِ ما سهل انگاشت

کاربر دشمن غفلت زده دشوار کنید

جان نهاده به کف و حمله‏ ور از چار طرف

تازیان را بِدر از معرکه ناچار کنید

روز جنگ است، شما نادره مردان رشید

سزد ار همت مردانه پدیدار کنید

به مددکارى نیروى «هوانیروزى»[۱]

روز نیروى عدو را چو شب تار کنید

همه همدست به اِمدادِ قواى زرهى

برصف خصم دغل حمله به یکبار کنید

خاکِ میهن همه سازید بر او دام هلاک

به گریزش ز چنین مهلکه وادار کنید

سیلِ جوشنده بود همت کوشنده جنگ

اى به جنگ آمدگان کوشش بسیار کنید

تا نگردد ز شرف پیکر هستى ‏تان عور

یاد از این نکته «النارُولاالعار»[۲] کنید

بهر دیدار عروس ظفر از حجله بخت

با همه صف ‏شکنى تکیه به دادار کنید

بوى خون آید از اشعار ظفریارِ «ادیب»

هر زمان یاد، ازین حربه خونبار کنید

==============================================

[۱]. هوانیروزى: نیروى هوایى سپاه.

[۲]. آتش را مى ‏پذیرم و عار را نمى ‏پذیرم.

ابیات خواندنی

تا سگ منشان لابه پسندت نشناسند
در حسن پسندم همه با کبر پلنگت

==============================================
ما را به گنج خانه خسرو مبر ز راه
کازاده ایم و از سر و افسر گذشته ایم

==============================================

بار منت کس را دوش من نخواهد برد
منت ار ز سر باشد دوش از آن رها خواهم

==============================================

بر سریر قدرتها رخ نسایم از حشمت
بهر جبهه فرسایی عرش کبریا خواهم

سخنی با جوانان

ادیب برومند

روزنامه اطلاعات : پنج‌شنبه ۲۷ شهریور ۱۳۹۳- ۲۲ ذی‌القعده ۱۴۳۵ـ ۱۸ سپتامبر ۲۰۱۴ـ شماره ۲۵۹۷۴

ای جوانان وطن کز همه سو جلوه گرید

بیش و کم جمله ز اوضاع جهان باخبرید

گیتی امروز به سرحد هدف، برق‌آسا

هست تازنده و این قافله را پشت سرید

این هدف چیست؟ ترقی به کمالات بدیع

تا تواند ره صد ساله به ده سال برید

بیم آن است کزین قافله واپس مانید

گرنه از علم و عمل خالق نیکو اثرید

باید اکنون به خود آیید و برافراشته قد

به شتاب و به شعف راه تکامل سپرید (ادامه…)

رباعی

چون دل به نشاط و عیش پیوسته نبُود *** بودی عجب ار جان و تنم خسته نبُود
بس روی نهفت هر چه بایسته بود ***بس روی نمود هر چه شایسته نبُود

قطعه

شکوهنده کاخی برافراشتن
درختان پر بر در آن کاشتن
ز راه صواب و ره نا صواب
زر و سیم روی هم انباشتن
ز گنجینه های گهر خویش را
ز دیگر کسان بر تر انگاشتن
به نزد خردمند بیدار دل
نیرزد به یک جو شرف داشتن