بارگه قدس

به مناسبت میلاد حضرت رضا (ع) قصیده ای را از کتاب راز پرواز که به کوشش شادروان فرنگیس امینی (برومند) همسر استاد از اشعار مذهبی ادیب برومند جمع آوری و منتشر شده است در سایت منتشر می کنیم.

بارگهِ قدس

خیز تا رخت سفر سوی «خراسان» گیریم

طّی این مرحله بر خویشتن آسان گیریم

دل به تنگ آمد ازین غلغل بیش از حدّ «ری»

خیز تا پویه بسرحدّ «خراسان» گیریم

توشه ی همّت از الطاف الهی جوییم

دامنِ دولت از انفاسِ کریمان گیریم

تا به کی گوش نیوشد سخن پرده دران؟

به که در گوش دل آوای خوش الحان گیریم

تا به کِی چشم نبیند بجز اشباح مخوف

بِه که حَظِّ بصر از منظر جانان گیریم

کرده ها چند یکایک همه عِصیان و گناه

به که یکچند دل از کرده پشیمان گیریم

تا به کی دامن لب به گناه آلائیم

وز ندامت، سرِ انگشت بدندان گیریم

حذر از صحبت ناجنس که سوهان دلست

دل چرا کوفته از سایش سوهان گیریم؟

همچو زندان بود آنجا که بود روح به رنج

تا به کی جای به غمخانه ی زندان گیریم!

تا به پایان رسد این دورِ ستمبار سکوت

خیز تا دست دعا بر درِ سبحان گیریم

خیز تا از سرِ مشغولیِ تن برخیزیم

در فراغتگهِ معنی مدد از جان گیریم

بر نشینیم بدان مرکبِ پوینده بچرخ

اوج بر ابرِ گراینده به کیوان گیریم!

با شتابی که بود تندتر از تابش برق

راه مقصود، بدان صاعقه جولان گیریم

ساعتی یک دو بپرواز در آئیم به اوج

تا نشیمن به توقفگهِ میدان گیریم!

وانگهی بار دگر اوج بگیریم ز روح

طیرانی بهوای خوشِ عرفان گیریم

وانگه از لوثِ رذایل همه پیراسته جان

راهِ آن بقعه ی آراسته ایوان گیریم

راهِ آن بقعه دلجوی که با چشم ثواب

خاکروب درش از صف زده مژگان گیریم

آن تجلیلگهِ اخلاص که در بارگهش

بارِ اندُه بدر از خاطر پژمان گیریم

آن مهین بارگه قدس که از بام و درش

بانگِ تکبیر، بگوش دل و ایمان گیریم

آن بهین جلوه گه انس که در ساحت وی

خبر از راحت روح و تن انسان گیریم

سوی آن روضه گراییم که با بهجت او

هم قیاس از صفت ، روضه ی رضوان گیریم

سوی آن بقعه شتابیم نه با پای، بسر

بو که از خاک درش، مُشک بدامان گیریم

آن گرانپایه حرم ، خوابگهِ پاک «رضا»(ع)

کز حریم حرمش، بهره فراوان گیریم

شُهره آرامگهِ سرورِ خاصانِ خدای

که ز لطفش، سرِ آرام بسامان گیریم

هشتمین رهبر گردونفرِ سیّاره خدم

که ز مهرش کمِ نُه گنبد گردان گیریم

ذکر تاریخچه ی فرِ شهنشاهان را

پیش جاهش همه اندر خطّ بطلان گیریم

آن گرانفّرِ فلک جاه که با مرتبتش

خرده بر فرّ جم و جاهِ سلیمان گیریم

آن که خاکِ کف پایش اگر آریم بدست

ندهیم از کف و تاج سر سلطان گیریم

آن قرین الشرف از مکتب احمد ص  بکمال

آن کزو درس، بدانشگهِ قرآن گیریم

نزد او غرق فنا، دولت قیصر بینیم

پیش او محو بلا، شوکت خاقان گیریم

آن زَبر جاه امیری که به یُمن نفَسش

نفس امّاره به زیر خَم فرمان گیریم

آن بدیوانِ ازل صدر نشین مرد خدای

که ثنایش سبب رونق دیوان گیریم

آن که با مهرِ وی اندر دل دریای وجود

حیف باشد که بدل وحشت طوفان گیریم

پر بها گوهر تابنده بفرق ملکوت

کز فروغش دلِ تاریک، فروزان گیریم

این وجاهت که بحق یافته قرن از پسِ قرن

در ره حکمت حق، حجت و برهان گیریم

قرنها طی شد و او سرورِ بس شاه و گداست

قدر وی بیش ، ز گنجایشِ دوران گیریم

ما و در راهِ طلب، حلقه بدر کوفتنش

که بدین واسطه، فیض از درِ یزدان گیریم

رهنوردیم و ازو نقشه ی مقصد خواهیم

دردمندیم و ازو، نسخه ی درمان گیریم

زین قصیدت که بود هدیه ی ناچیزِ «ادیب»

دست خجلت، برخ از طبع پریشان گیریم

۱۳۵۱/۷/۱۰

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *